به نام حضرت دوست
سلام و عرض ادب و احترام
***
امام باقر علیه السلام :
سوگند به خدایی که بر حق است چنانچه شخصی بدون توجه به خداوند متعال از کسی درخواست کند، خداوند دری از درهای فقر و تنگ دستی را بر او گشوده است .
(عده الداعی)
***
موضوع انشاء رو بی خیال اخوی .. علم و ثروت و این فیلم و سیانس ها رو بریز دور (!) اون زمان هنوز کسی، طعم گسش رو نچشیده بود؛ البته شماهام یحتمل مثل من یادتون نمیاد .. از حق نگذریم، برخلاف این روزها عجیب مزه ی خوش مزه ای داشت !.. آره "قدرت" رو میگم، همون ابزاری که زمانی باعث عزت بود و امروزه لذتیست برای رسیدن به ذلت ..
سن مون یک سوم گرد و غبار نشسته بر قرآن های مساجد و منازل هم نمیشد که ازمون سوالات فقهی - فلسفی - فرهنگی می پرسیدن .. جان خودم نباشه جان همین سعید آقا جان، همه این موازین توش بود اما هیچی تهش نبود (!) هنوز قدمون به جامیزی میزهای چوبی سه نفره کلاس های کوچیک اما شلوغ دوران متوسطه هم نمیرسید که ییهو چالشی در برابرمون میکاشتن که یه متر از قد درک و دو متر از عمق فهم بنده و بروبچ جغله مغله اون زمان بلندتر بود؛ وقتی توضیح میخواستیم هم بهمون خورده میگرفتن که "شماها عقل تون به این چیزا قد نمیده !" کسی هم نبود بهشون بگه : «خب اگه نمیده، چرا میدی .. اگه میده، چرا میگی (!)» "قد" رو میگم، همون ابزاری که ما آخرش هم نفهمیدیم معیار سنجش ارتفاع است یا عقل !.. چی میدونم اصن، فقط همین رو میدونم که در عین خر در چمن بودنش، به لطف اون نفهمیمون عجیب با زندگی حال میکردیم؛ اونم از نوع عجیباً غریبااااش..
گاهی اوقات آرزو میکنم که ایکاش همچنان نمیفهمیدم (نیس الان خیلی میفهمم !) اما سریع استغفار میکنم (خدایا توبه!) و به خودم میگم : "لحظه ای زندگی آگاهانه، ارزشمندتر است از عمری زندگی جاهلانه!" ای بابا، بس که وراجی نمودندی نفهمیدیم که یابوی کلاممان به کدامین سو چنین شتابان رفتندی .. لپ کلام اینه که اون زمان سرمون رو به نزاع بین علم و ثروت گرم کردن و یه جورایی شیره مالیدن (البته بقول سعید خان جان : شیره تمیزی هم مالیدن .. هییییی، یادش بخیر دانشگاه و تیکه های سر کلاسش!) تا جوجه های اون زمان کم کم جوون بگیرن و تبدیل بشن به غول هایی که یه روز این رو بکشن پایین، یه روز اون رو بکشن بالا و .. هر روز جماعت عظیمی ضعیف تر بشن و عده قلیلی پروارتر از پیش (!) مهم نیست که اسم شون رو بذاری مافیا یا آریا یا هر کوفت دیگه ای؛ مهم اینه که ...
***
امیرالمومنین علی علیه السلام:
ویرانی زمین ناشی از فلاکت مردم آن است و سببِ فلاکتِ مردم، روی آوردن کارگزاران به مالاندوزی، و بدگمانی (ناامیدی) از دوام حکومتشان، و عبرت نگرفتن از حوادث روزگار و جریانات اجتماعی و سیاسی اقوام و ملل گذشته است.
***
پ.ن:
زهوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد ..
شاد باشید و شادی آفرین
یا علی مددی
یا حق
من باب نظر اون دوستتون برا کم خوابی :
چرا گاهی با وجود خواب کافی احساس میکنیم اصلا نخوابیدهایم؟
ساعت زنگ میزند و شما از خواب میپرید. صبح شده است و باید یک روز دیگر را آغاز کنید اما انگار نه انگارکه دیشب خوابیدهاید و هنوز خستهاید چون همه شب را در حال خواب دیدن بودید. با هزار سختی و بعد از اینکه تا میتوانید در رختخواب این پهلو و آن پهلو میشوید، عاقبت به اجبار برمیخیزید و آبی به دست و صورتتان میزنید.
این مشکلی است که خیلیها با آن دست به گریبان هستند. با دکتر علی شریفی ، روانپزشک در این مورد که چرا بعضیها در طول شب زیاد رویا میبینند و راههای حل این مشکل گفتوگو کردهایم.
وقتی همه خوابیم
رویا دیدن فعالیت قسمتی از مغز است. انسانها از یک سالگی شروع به رویا دیدن میکنند. بچهها از سن سه تا چهار سالگی تفاوت بین واقعیت و رویا را تشخیص نمیدهند.20درصد زمان خواب بزرگسالان نیز به رویا دیدن سپری میشود.
چه وقت باید نگران شد؟
اگر کم اتفاق میافتد شما در خواب رویا ببینید جای نگرانی ندارد چرا که رویا دیدن در حد کم، دلیل بر مشکل فرد نیست ولی زیاد دیدن رویا میتواند نشانهای از اضطراب و افسردگی باشد.
خستگی بعد از خواب
گاهی وقتی از خواب شبانه برمیخیزید احساس میکنید خستگی شما برطرف نشده است. این امر دلایل مختلفی دارد از جمله:
مشکلات جسمی: برای مثال مشکلات تنفسی به این صورت که اکسیژن به مغز نمیرسد یا اینکه فرد دچار انسداد در حلق وحنجره میشود، در خواب اختلال ایجاد میکند. کمکاری و پرکاری تیروئید و بیماریهای اسکلتی و مفصلی نیز گاهی باعث کاهش کیفیت خواب میشوند.
مشکلات روانپزشکی: افرادی که دچار افسردگی و اضطراب هستند معمولا خواب با کیفیتی ندارند. افرادی که به کارهای روزانه خود بسیار اهمیت میدهند و با مشغله فکری زیادی به خواب میروند هم اغلب خواب راحتی ندارند.
یک روز پر از خستگی
بهطور حتم اگر صبح از خواب بیدار شوید و احساس خستگی شدیدی کنید، نمیتوانید کارها و مسوولیتهای آن روز را به خوبی انجام دهید؛ پس آن روز ساعت کمتری را به کار کردن بپردازید. در طول روز 20دقیقه بخوابید تا تجدید قوا کرده باشید؛ البته مواظب باشید از 20دقیقه بیشتر نشود.
و اما زن یا شوهر: آدم می تونه با نداریش شاد باشه یا با داراییش غصه دار
من از ۲۴ ساعت ۲۲ ساعتش دارم کار می کنم اما اصلا خسته نیستم چون دلیل خوبی برای کار کردن دارم
مردا مجبورن به کار مجبورن و شاید این کلمه هست که لذت کار کردن رو از اونها می گیره
در قانون اساسی ایران انقدر بی احترامی به هر دو موجود : زن و مرد شده که به جا فکر کردن به ایکاش ها بهتره فرزندان خودتون رو جوری تربیت کنین که اینی نباشن که الان خیلی ها هستن
به جای اینکه بگیم علم بهتر است یا ثروت به بگیم ثروت تمام شدنی هست اما علم راهی هست که می شه به ثروت رسید و به قول شریعتی این نادانی مردم هست که باعث میشه بسیاری از انسان ها اینگونه تحقیر آمیز زندگی کنن
سال نو مبارک
سلام بر ماهی .. تو چقدر ماهی !!

میگم عارف کبیر .. حضرت عالیه چنان علمی-ادبی به موضوع پرداختی که من نمیدونم چطوری باید پاسخی به این همه پاسخی که در مورد نوشته هام دادی، بدم !!
خیلی ممنونم از حضور سبز و مفید و پرمعنات ..
عید شما هم مبارک باشه
علی مددی
یا حق
...
سلام فرزاد جان



رسیدن بخیر اخوی .. شما کجا اینجا کجا عزیز دل .. بسی تا قسمتی تمام ابری دلمون لک زده بود برای دیدنت !!
راستی چند هفته پیش که داشتم کاغذها و نوشته های قدیمیم رو چک میکردم، اگه گفتی چی پیدا کردم ؟!!!؟؟!؟!؟
آره درسته .. نامه ای که نوشته بودی رو بین برگه هام بایگانی کرده بودم . یعنی ببین فرزاد، حالی کردم باهات .. حاااال کردنی !!
خیلی باصفایی پسر .. ممنونم که بهم سر زدی.
کماکان هستیم خدمت تون..
علی مددی
یا حق
سلام
حرف آقا سعید شد اومدم بگم که :
راستش وقتی وارد دانشگاه شدم نمی تونستم باور کنم بچه های خراسان انقدر شیفته ی نوشته های ایشون باشن ، تک تک نوشته هاشون رو بایگانی کنن و بارها بخوننشون .
تبریک می گم آقای برند !
+ اینا رو بی خیال ! تاریخ عروسی کی شد؟
علیک سلام

بازم خدا رو شکر که حرف سعید شد که مجبور بشی بیایی ..
البته .. نکنه فکر کردی که سعید خان جانمان کم الکیه ؟!! نه خواهر من .. همین که تونسته شما رو بکشونه اینجا نشون میده که خیلی الکیه دیگه (!)
- جان ؟! تاریخ عروسی کی اونوقت !!؟؟ ببین این علم اندوزی در ممالک دور دست، چه بلایی سر آبجی مون آورده ..
سلام
خیلی قشنگ بود این پست و به دل ما چسبید.چرا که ...
گاهی وقتها آدم دوست داره نفهمه...دوست داره درک نکنه...فهمیدن واقعا آدم رو اذیت میکنه
گاهی با خودم میگم خوش بحال کم توان ذهنی ها...راحتن باور کن. اما باز میگم نه، این راحتی با هزار تا درده دیگه همراهه
آریا...هه!. . .
+پوف! ما نمی دونستیم این اصطلاحه آقای برنده! ما از "بینندگان جان" گفتن های محمد صالح اعلاء این را بیاموختیم!
علیک سلام





قشنگی از خوندن خودته (!) چرا که ..
چرا نداره دیگه، آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است
به خاور میخندی (؟!) الان به سربازان اونترنول میگم بیان به جرم نداشتن ارتباط با مفاسد فی السماء ، در ممالک دیگه دستت رو گیر کنن
(حالا جالبه که خودمون دروازه رو میگشاییم و بعد رایزنی میکنیم که دیگران برن بگیرنش !! یحتمل اینم بخشی از طرف اشتغال زائی محسوب میشه !)
- پیف ؟!
یا حق
:(
دختر خب که گریه نمیکنه !!