فکر کردن ممنوع !

به نام حضرت دوست

***
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال
***


   عرض سلام و ادب و احترام

   سرانجام پس از اندکی فکر و تعمل از جانب ما و صد البته صبر و تحمل از جانب شما ، به این نتیجه رسیدیم که به هیچ وجه من الوجوه ، بر روی این کره خاکی مرتکب عمل منحوسی به نام "فکر کردن" نشویم تا سیل عظیمی از خیرات و برکات دنیوی و اخروی را از آن خویش سازیم (!) بعله عزیزان ، از امروز به بعد فکر کردن اکیداً ممنوع می باشد !...

   راستش نشستم با خودم دو دوتا ، چهارتا کردم ببینم کجای کارم لنگ میزنه ؛ بعد دیدم که هِ هِ هـی هـــی هـــــی هـــــــی ساده ای لوح (اونم از نوع لوح فچلته = فشرده سابق !) چرا که پیدا کردن جاهایی که لنگ نمیزد ، به مراتب کمتر و ساده تر از مناطق لنگ زن (= لنگ زننده ، لنگ زنان ، ... و خلاصه هر چی که به لنگ و زن مربوط بشه!) بود لذا بر آن شدیم (اِهم ، اِهم .. خودمان رو میگوییم !) تا با به کار بستن پولیتیکی بس عظیم و استفاده از دکترین کاتوره ای ، برحسب استراتژیک جنگ های نامنظم در شرایطی که سختی آن را در حد تیم ملی توصیف کرده اند (!) ریشه این غم جان گداز و خانمان برانداز را از ته برکنیم (= پخ پخ کنیم !) ؛ لذا دست به یک حرکت متحیر العقول زده و بنیان مغز خویش را به ضرب مشت و لگد و دندان ، از بیخ و بن بُبریده و در مقابل سگان (= سگ های) گرسنه بینداختیم تا نوشه جان کنند . (البته از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان که یحتمل به بیماری سقل سرد مبتلا گشته و در جا جان دهند !..) مع هذا ، در طرح سوم مغزکشان مان گنجانده ایم که این سگ های رو به قبله را در جهت اهداف انسان دوستانه و کمک به محیط زیست خاور (= مجتمعیست تجاری در ولایت ما !) ، برای کمتر کردن زجر پیش از مرگ شان ، این پارس کنان نازنین را به صورت کاملا اتفاقی به زیر کانتینر ، هجده یا حداقل هفده چرخ ، نفت کش اقیانوس آرام ، زیردریایی دریای ناآرام ، گاری مشتی مندلی که نه بوق دارد و نه صندلی ، انداخته و در نهایت جهت زیبایی کار ، یک دور از داخل چرخ گوشت عبور دهیم تا درس عبرتی شود برای تمام کسانی که در زندگی فکر می کنند و سر سوزن اعتقادی به تعقل دارند .

   آقایان و خانم ها : من در همین جا و نه هیچ جای دیگر ، با صدایی رسا و گرفته اعلام مینمایم که کلا فکر کردن به نسل بشر نیامده است (!) آقاجان فکر نکنید تا در آرامش و آسایش زی (مخفف زیستن !) نمایید .. آخر چه معنی دارد که شما با آن دوگولۀ پارک و آن کشتی اندیشه که عنقریب است به گل نشیند ، لجام از هم گسیخته این دنیای بی کتاب را از دست صاحبش میستانید و جسم بدبخت و روح طفلک تان را به حالی می اندازید که تا بحال هیچ معلوم الحالی بدان حال نرسیده است ؟! کمی آرام باشید عزیزان ، قدری از فکر کردن دست کشیده و اجازه دهید که افکار پریشان تان با درد بی درمان خویش ، بسوزند و بسازند !

   خدا به سر شاهد است که از این پس اگر ببینم کسی فکر میکند و حتی خدایی نکرده ، فکره فکر کردن از فکرش عبور میکند ، در جا جانش را جا به جا میکنم تا بداند ما کم الکی نیستیم ؛ گفته باشم !!

پ.ن : با اینکه گفته بودم تا مدتی جواب کامنت ها رو نخواهم داد ، اما چندتا کامنت بود که نمیشد بهشون جواب ندم !! لذا با یک تغییر سبک کوچیک (کوتاه .. جادار ... مطمئن !) پاسخ کامنت های پست پیش رو نوشتم .

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 16 + ارسال نظر
گیلاس سه‌شنبه 4 تیر 1387 ساعت 03:41 ق.ظ

دیدی به بچه ها هر کاری میگن نکن، میکنه؟؟؟ الان تو میگی فکر نکنین! من انقدر فکر کردک که چرا نباید فکر کنیم که در نهایت مغزم پ.کید!
تو روحت...

البته بچه داریم تا بچه !! بستگی داره اون بچه چه بچه ای باشه ؟!
از اونایی که نیاز به ناز و نوازش یاده یا از اونایی که چک میخواد ... ((:

بهر حال اتفاق مهمی نیافتاده گیلی جان !! تو مطمئن باش که حضور یا عدم حضور اون تیکه گوشت زاید در کاسه سرت ٬ تغییر چندانی در زندگیت به وجود نمیاره ٬ مخصوصا برای کسی مثل تو که استفاده چندانی هم ازش نمیکنه !!.. فقط یه کم سرعتت رو کم میکرد که خدا رو شکر این مشکل هم برطرف شد !! :دی

الفراااااااااااااااااااااااااااااااااااار

یا حق

مرجان به عمه حیتایی دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 06:34 ب.ظ

منو گیگیلی کمکی از دستمون برنمیاد ؟

برو فضولی نکن بچه !.. گیگیلی اقرار کن ببینم باز چه خوابی برای عمه دیدی ، هاااااان ؟!؟!

نسیم دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 04:51 ب.ظ

سلام...

روز مادر مبارک [گل][گل]

سلام ...

خیلی ممنونم ، شما لطف داری .. البته من باید پیش از شما خدمت میرسیدم و بهتون تبریک میگفتم !!
حسابی شرمنده کردی نسیم جان (:

سلی دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 12:49 ب.ظ

ببینم امین تو این عکسو از کجا میاری که اینقد با پستت جوره ؟
والا !

راستش سلی جان ، من عکس هام رو تو گاگول (!) نه یعنی گوگل سرچ میکنم !!.. هر چند که سایت های دیگه ای هم برای این کار وجود داره ، ولی من بیشتر با گوگل حال میکنم .. چون همیشه چیزهایی داره که به درد کارم میخوره !!
ولی خوب بعضی از عکس ها رو هم خودم تغییر میدم .. مثلا اون عکس اولی ؛ علامتش رو از یه جایی پیدا کردم و نوشته توش رو با فتوشاپ گذاشتم .

بلااااا ! ((:

روشن ترین فانوس دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 12:17 ب.ظ http://nooore-beheshti.blogfa.com

سلام

آره کاش فکر کردن در مورد مسائل به درد نخور

ممنوع بود

من یکی که یه نفسی میکشیدم...

بس که راجع به یه سری مسائل تو افکار

خودم غوطه ور میشم

بعد میبینم جز وقت تلف کردن چیزی نبوده

راستی اینا کتابای قانونن؟!

عکس جالبیه

در پناه خدا

علیک سلام
تو هم خوب یاد داری آتیش به پا کنی و بعدش پا بذاری به فرار هاااا ... یادت باشه ما این جا گشت ارشاد هم داریم (!) بخوای آتیش بسوزونی میگم بگیرنت !! ((:
چیزه .. لطفا جملات بالا رو خیلی جدی نگیرید (!) راستش یادم رفته بود که نباید با شما شوخی کنم :دی
غریبه است دیگه ، آدم بشو نیست !!!

و اما ... موافقم ؛ اگه فیلتری در عالم بود که ما رو به سمت فکر کردن ، به آنچه که در ید قدرت ماست ، هدایت میکرد ؛ قطعا هم دیگه به کارهای خدا کار نداشتیم و هم مثل بچه آدم از اختیارمون استفاده می کردیم !!
حتما میدونید که بشر ، کلا زیاده خواهه !! یه کم بهش رو میدی ، میشه فرعون و ادعای خدایی میکنه !! یه جاهایی باید جلوش گرفته بشه تا بفهمه که این جا در تصرف او نیست و نباید بهش فکر کنه .. بهر حال این بشر هم آخرش مثل غریبه ، آدم بشو نخواهد بود !!! ((:

در مورد عکس هم ... راستش نمیدونم !!

ممنونم ..
یا حق

عارفه دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 02:00 ق.ظ

سلام مهربون همیشگی

چطوری؟

کم پیدا شدیا؟ کجایی؟

من اپم...

شاد باشی

سلام به ...
من کشته این سلام های تو هستم عارفه !! یه جوری سلام میکنی که آدم نمیتونه جوابت رو بده !! ((:

شکر ... تو خوبی ؟؟!

درسته .. راستش یه چند وقتی هست که برای کسی کامنت نمیذارم تا دوباره برگردم سر حال و هوای اولم .. خیلی شرمندتم عارفه جان ؛ انشاءا... اگه عمری باقی باشه جبران میکنم .

چشم .. خدمت میرسیم !! :دی

تو هم شادی آفرین !
یا حق

سلی دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 12:53 ق.ظ

راستی پست قبلو قبل ترشو خوندم !
اومدم نظرو بگم !
ولی خوب دیدم از اون حال و هوا اومدین بیرون گفتم بابا بیخیال سلی :دی !
فعلا حق نگهدارت باد امین جان !

بروووووووو ... خودتی ســــلــــــی !! :دی
نــه ، جون من بی خیال نشو ببینم چی میخوای بگی ؟! ((:

پس نتیجه میگیریم که سرعتت یه کمی پایینه (!) اگه بخوای این طوری پیش بری ، مجبور میشی هر دو سه پست یه بار کامنت بگذاری هاااا .. از ما گفتن بود !! (چشمولک !)

در ضمن مگه تو کنکور نداری بچه ؟! هیچ معلوم هست که اینجا چی کار میکنی !!.. پاشو پاشو برو سر تست و مستت بابا جان !! نیمکت برای کسی نون و آب نمیشه ... (:

سلی دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 12:52 ق.ظ

فکر؟؟
فکر کردن به ما نیومده امین جان !
بعضی موقع عا ارواح شکممون میشینیم فک میکنیم و بعدش گند میزنیم به همه چی !
اصن شاید فکر کردن ممنوع باشه بهتره ۱
اونوخ بشر هیچ دلیلی برا کاراش نمیتونه بیاره !
ها؟

آخ قوبونش بشه غریبه !! سلی جان تا حالا کجا بودی بابا ؟! فقط تو منو درک میکنی بوخودا :دی ((:

دقیقا همین طوره .. منم تازگی ها هر چی بیشتر فکر میکنم ، عریض تر گند میزنم !! (البته فکر نکنم که تا حالا کسی صفت عریض رو برای گند زدن به کار برده باشه .. بهر حال !!!)
برای همین یه خورده با خودم فکر کردم و دیدم که خب این چه کاریه (؟!) ما هی فسفر میسوزونیم و سلول های خاکستری مون رو میذاریم لای منگنه ، آخرش فاتحه میخونیم ؛ اگه فکر نکنیم که سنگین تره ((:

ببینم ، مگه الان بشر برای کارایی که میکنه ، دلیلی هم داره ؟!؟!
هااااا ؟؟

حیتا یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 11:32 ب.ظ

میتونید کمکم کنید ببینم راجع به چی تو خونه ما پست بذارم؟

آره خب .. چرا که نه !!
ببین ، به نظر من پست گذاشتن قبل از هر چیز معلول دو علته :
1- حال و هوای نویسنده
2- نیازهای مخاطب

با توجه به مطالبی که پیش از این ازتون دیدم و علم به مطالعاتی که دارید و حسن سلیقه تون در انتخاب نکات ریز و کلیدی ، به نظر من اگه بتونید مطلبی آموزنده که با حال و هوای خونه ما هم سنخیت داشته باشه ، از دل کتاب هایی که تا به امروز خوندید ، بیرون بکشید .. میتونه پستی قوی و به یاد موندی بگذارید !

البته خدایی نکرده ، نظر من باعث نشه که ذهن شما به زاویه خاصی محدود بشه هاااا... هر چند که مطمئنم شما فاکتورهای دیگر رو هم می سنجید و در نهایت بهترین انتخاب رو خواهید داشت ..

ممنونم از اینکه غریبه رو هم در این زمینه ، داخل آدم دونستید و ازش نظرخواهی کردید ((:
یا حق

حیتا یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 11:26 ب.ظ

و اما فکر!!گوهر نایاب همیشه!
در مورد فکر کردن ممنوع که با عرض شرمندگی مخالفم شدید!!
اما با ۲تا نکته موافقم:
۱.در آخرین تجربه‌ام زمانهایی که فکر و قلبم داشت می ‌ترکیدُ از شدت خستگی روح سعی می کردم برای مدتی موضوع رو فراموش کنم تا شاید با تجدید قوا بتونم بعد از برگشت به نتیجه برسم!
۲.گاهی لازمه خودتو تو دامن خدا رها کنی.بسه!چرا اینقدر سعی می کنی خودت کاراتو حل و فصل کنی!!یه کمی هم به خدا اجازه طراحی بده!(اینارو اول تو آینه به خودم گفتم!!)

شرمندگی چرا ؟!! شما صاحب اختیارین :دی
1- عجب .. حالا خودمونیم ، جدا بعد از تجدید قوا تونستید به نتیجه برسید ؟!
2- مشکل دقیقا همین جاست !! متاسفانه ما گاهی اوقات ، نعوذبا... برای خدا هم تعیین تکلیف میکنیم !!!
چه عرض کنم والا ...

باز هم از حضور فعال و پرشورتون تشکر میکنم ..
یا حق

حیتا یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 11:20 ب.ظ

از اظهار لطفتون ممنونمجدا منتظر بودین من یه روز برگردم؟؟باورش یه نموره سخته!

خواهش میشه .. لطفی در کار نبود .. واقعیت رو عرض کردم !!
باور خیلی چیزها تو زندگی سخته حیتای عزیز !.. اینم یکی دیگه ((:

مونا یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 09:42 ب.ظ

فکر...
کاشکی ما نمی فهمیدیم!
هیچی رو!
که بخوایم بهش فکر کنیم!

خوشحالم که بلاخره پستتون از اون حال و هوا بیرون اومد.
یاا حقق
راستی!!!!
یه بار که من برای پست قبلیتون کامنت نذاشتم به نظرا جواب میدید؟
داداشی منم با گیگیلی شریک میشما!!!!
:دی

خوش بختانه من از این نظر هم ، هیچ مشکلی ندارم عزیزم .. چون اصولا چیز خاصی نمیفهمم وگرنه قطعا این همه فکر آخرش به یه جایی میرسید ! :دی
آره دیگه ، دیدیم اون حال کمی هواش شرجی شده و کم مونده اشک ملت رو دربیاره (!) برای همین زدیم تو هوای نیمه استوایی ((:

دیدی .. دیدی بالاخره پستی تو نیمکت گذاشته شد که تو نتونستی توش کامنت بگذاری .. دیدی شیطون ((:

یا حق

مرجان یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 08:33 ب.ظ

باز تو اومدی فیلسوف بازی درآوردی کته کله ؟ صدبار بهت نگفتم قبل از فکر کردن مسواک بزن بعد از مسواک هم برو جیش کن ؟ به جان خودم جمله آخری رو گیگیلی گفت من بی تقصیرم ((=

چیه ؟ لابد انقده توی این چند روزه اُنُق بودی و رفتی تو فکر که مامانت دعوات کرده نه ؟ و حالا هم به این نتیجه رسیدی که فکر کردن ممنوع آره ؟ آخه شُمپت ! مامانت گوش تو رو پیچونده به منو گیگیلی چه مربوط که تحریم اندیشیایی میکنی ؟ (نوع تحریم رو خودم الان اختراع کردم ! جالبه نه ؟ حالا حق ثبتشو بده )

من برم
الفرارررررررررررررررررر

نه آبجی ، جریان یه چیز دیگه بود ...
راستش قرص هایی که مونا بهم داده بود ، یه مشکل کوچیک داشت ؛ گیگیلی دوباره کاشته بودشون تو باغچه و حسابی خاکی شده بود .. منم به سبک "رامکال" که صابونش رو شوشته میکرد (!) خواستم قرصم رو بشورم که دیدم آب نیست .. برای همین مجبور شدم جهت تمیز کردن داروهام از جمله سوم گیگیلی استفاده کنم و بعد از خوردن شون ، ییهوو به این نتیجه رسیدم ... به نظرت نتیجه خوبیه .. نــــه ؟! :دی

بیشین بینیم آبجی !!
من خودم اینقذه جملات نقض در وکردم و ثبت نشده کــــه ... اصن هیشکی به ما تو این زندگی اهمیت نمیده !! شیطونه میگه زندگی کردن رو هم تحریم کنم تا درس عبرتی بشه برای آیندگان ((:

وایسااااااااا منم بیااااااااااااام ....
یا حق

نسیم یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 06:08 ب.ظ

سلام


امیدوارم دوباره سرحال بشین...

علیک سلام


ممنونم ...

شهرزاد یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 05:05 ب.ظ http://shahrzad91.blogsky.com\

سلامم امین جون:
خوبی؟؟؟؟
یعنی چی فکر کردن ممنوع؟؟
اگر درست و منطقی فکر کنی اصلا هم ممنوع نیست؛تو با همین فکر کردن به نتیجه رسیدی که فکرکردن ممنونعه؛اگر فکر نکنی که دور از جون با افراد احمق و بی فکر چه تفاوتی داری؟؟
فکر کردن خیلی هم خوبه؛نباشه نمیشه درست زندگی کرد...
این قدرت تعقل را خداوند به ادمی بخشیده که راه صحیح رو انتخاب کنی و رشد کنی و به تکامل برسی....
فکر کردن ؛اونم از راه منطقی و عاقلانش هم راه داره؛اگر نداشت که الان همه در یک موقعیت قرار داشتیم و از نظر عقلانی هیچ کس با هیچ کس تفاوتی نداشت!!!!!
با این پستت کفرمو در آوردی ازت توقع بیشتری میرفت...سه روز تو پیله ی تنهاییت فکر کردی اخر هم به این نتیجه رسیدی؟؟؟

سلام عزیزم ..
شکر خدا ... شما چطوری ؟!

خب یعنی ممنوع دیگه !! :دی
نه شهرزاد ، تو نکته پست رو نگرفتی (!) من قصدم رو از نوشتن این پست در زیر عکس دوم خلاصه کردم که به نظر میرسه بهش توجه چندانی نداشتی ..
راستش یکی از دلایلی که گفتم فکر کردن ممنوع ، همین بود که بعد از این همه فکر کردن با افراد به قول تو احمق و بی فکر ، فرق چندانی نداشتم .. یعنی اگه فکر نمیکردم هم اتفاق چندانی نیفتاده بود !! ((:

ای بابا شهرزاد جان ، حالا چرا خون خودت رو کثیف میکنی عزیزم ؛ به جون غریبه زندگی اصلا ارزش این رو نداره که شما خاطرتون رو مخدوش کنید .. چــشــم در ابتدای پست بعد ، نکته این پست رو اعلام خواهم کرد !

یا حق

نازلی یکشنبه 2 تیر 1387 ساعت 04:34 ب.ظ http://darentezarmojeze.blogsky.com/

خیلی هم بد نیست فکر کردن. اما در مقابل احمقانی که فکر نمیکنند بهتر است که سکوت کرد و حتی گاهی خود را به نفهمی زد.
شاد باشید.

آره خب این قدرهام که من گفتم بد نیست !!..
راستش این پست ، بیشتر ادامه پست های پیش محسوب میشه ؛ برای همین خوندنش به عنوان یک پست مجزا ، کمی نامفهوم خواهد بود ..

ممنونم از اینکه به نیمکت سرزدید .
... و شادی آفرین ((:
یا حق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد