به نام حضرت دوست
عرض سلام و ادب و احترام
احتمالا عنوان این پست (البته اگه بهش توجه کرده باشید !) کمی به نظرتون عجیب بیاد .. چرا که اصولا مردها واژه خواستگاری رو با افعالی مثل رفتم ، کردم ، ... استفاده میکنن و کمتر پیش اومده که مردی بگه : «خواستگاری شدم !!»
صادقانه دلیل پرداختنم به این مسئله رو بهتون میگم تا بدونید که سوالاتم جدیست و از توی لوپ لوپ درشون نیاوردم !! راستش رو بخواین ..
جمعه هفته پیش داشتن مثل بچه آدم با یه بنده خدایی صحبت (چت !) میکردم که متوجه وجود مشکلی در زیر ساخت های ذهنیش شدم .. ((در توضیح اینکه طرف کی بود و چی بود و چطوری باهاش آشنا شدم و غیره همین بس که بگم : چند هفته پیش به پیشنهاد خاله ام در یک گروه اینترنتی عضو شدم (!) چون وقت چندانی نداشتم ، تو این مدت فعالیت چندانی هم ازم سر نزده بود ؛ با این وجود یکی از اعضاء گروه بهم گفت که من با همه صحبت کردم و دوست دارم با شما هم صحبتی داشته باشم .. منم گفتم عیبی نداره و آیدیم رو بهش دادم . جمعه گذشته ، دفعه دومی بود که به صورت کاملا اتفاقی خوردیم به پست هم و .. بگذریم !)) بدون پافشاری من ، خودش تمام ماجرا رو تعریف کرد (!) اولش گفت که با پسری تو اینترنت دوست شده بوده و بعد از یک سال (حدودا چند هفته پیش !) ترکش کرده .. و در ادامه اضافه کرد که آدم خیلی ساده ایست (البته اگه نمیگفت هم کاملا مشخص بود !) و این مسئله به شدت آزارش میده .. راستش من به دلیل دیدن مواردی مشابه اون و تجربیاتی که با گذشت این سالها در دنیای مجازی به دست آورده بودم ، شنیدن این حرف ها به هیچ وجه برام تازگی نداشت و سعی کردم در طی بحث ، با چاشنی خنده و شوخی و متلک ، نقاط ضعف و قوت کارش رو بهش گوشزد کردم تا گپ و گفتگومون خیلی هم بی ثمر نباشه !.. از اون جایی که دیگران با دیدن ظاهر پر شور و فعال این بنده خدا در گروه ، احتمالا در مخیل شون هم نمی گنجیده که داره با چنین مشکلی دست و پنجه نرم میکنه ، به نظر نمیرسید که در این باره با کسی صحبت کرده باشه ؛ برای همین شنیدن حرف های من برایش خیلی جدید بود و مثل آدم هایی که تشنه شنیدن هستن ، به صحبت هاش ادامه میداد .. اصولا آدم ها خصوصیات اخلاقی متفاوتی دارن و همون طور که میدونید ، بعضی از خصلت هاشون بارزتر و بیشتر تو چشم میاد .. شدت سادگی این خانم هم جزء خصوصیات بارزش بود ؛ چرا که در طی دو جلسه صحبت کردن ، اون قدر به خطوط قرمز ذهنیش نزدیک شده بودم که به سادگی میتونستم ته ذهنش رو لمس کنم !!
نمیدونم باید بگم که خوشبختانه یا متاسفانه (!) من هم داشتم یکی از بهترین بحث های عمرم رو تجربه میکردم (!) نه از این جهت که داشتم ذهن طرف مقابلم رو کالبد شکافی میکردم ، نـه (چون این کار دیگه برام تکراری شده !) به این خاطر که در طول بحث ، همواره سوار بر مسئله بودم و بعد از اتمام صحبت مون هم هر چقدر فکر کردم ، نتونستم اشکالی در زمان ، نوع یا حتی لحن بیان جملاتم پیدا کنم .. من مدت هاست که به دنبال رسیدن به این مرحله از سخنوری هستم و این گپ عجیب ، محک بسیار خوبی برام بود .. گاهی برام پیش میومد که بعد از بیان یک جمله ، با خودم میگفتم اگه این حرف رو نمیزدم ، یا اگه یه جور دیگه ای میگفتم ، بهتر بود ، اما در این مورد تمام جملات بجا و به بهترین نحو ممکنه گفته شده بود و همین نقطه قوت یکی از عوامل موثر در ساختن شخصیتی رویایی از غریبه ، در ذهن خسته و زخم خورده اون بنده خدا بود .. از اواسط صحبت هاش دیگه کم کم جملاتش فریاد میزد که لحنش به شکل اعجازآوری تغییر کرده و من تمام سعیم رو برای کنترل اون وضعیت بغرنج به کار بستم ؛ با این وجود موقعیت هایی رو براش فراهم میکردم که حرف های دلش رو بزنه ، چرا که تجربه بهم ثابت کرده بود اگه امروز جلوی "حرفی" رو بگیری ، فردا تبدیل به "فعلی" خواهد شد که دیگه هیچی جلودارش نخواهد بود (!) پس بهتره بذاری طرف مقابل حرفش رو بزنه تا با کمک کلمات در برابرش به ایستی ، نه اینکه بعدا در عمل انجام شده ای قرار بگیری که نه راه پس داره و نه راه پیش !.. ناگهان مثل آدم های برق گرفته خداحافظی کرد و دیگه چیزی تایپ نکرد ! یک دفعه شک بزرگی به بحث وارد شد ، راستش رو بخواین انتظار این عکس العمل رو نداشتم ؛ اولش با خودم گفتم : غریبه ، تو گفتنی ها رو گفتی ، ولش کن بذار بره .. اما در کثری از ثانیه متوجه اشتباهم شدم .. من کارم تموم نشده بود ، هنوز شخصیت فرضی و آرمانی غریبه در ذهنش باقی مونده بود که میتونست در آینده برام مشکل ساز باشه .. مونده بودم چی بگم ، بی اختیار تایپ کردم : "داری فرار میکنی ، اما از من نه .. نمیدونم از چیه ؟!" و من هم سکوت کردم .. سکوت سنگینی فضا رو پر کرده بود ، بعد از مدت کوتاهی مثل کسی که داره با تمام وجودش حرف میزنه ، تایپ کرد : " از خودم فرار میکنم ؛ چون از خودم بدم میاد !.. من دوست دارم مثل گذشته هام مغرور و خودخواه باشم ؛ نه اینقدر ساده و احساسی .." و من یک نفس راحت کشیدم (!) چون موفق شده بودم از کمای سکوت ، خارجش کنم .. این یکی از ماجراهایی بود که در طی اون بحث پیش آمد و ما فراز و نشیب های زیادی رو با هم طی کردیم تا اینکه وقت خداحافظی فرا رسید .. میدونستم که حرفی مثل بغض راه نفسش رو بسته .. بهم گفت : "حرفی تو گلومه که نمیتونم بگم ، اما اگه نگم میمونه و خفم میکنه !!" بهش گفتم : "هر جور صلاحه .. شما گلوتون رو بهتر از من میشناسین ! اگه توان بیانش رو ندارین ، بهتره همون جا هضمش کنید و اگه قدرت هضمش رو ندارین ، بهتر همین الان بیانش کنید ؛ چون ممکنه دفعه بعدی وجود نداشته باشه !" کمی پایین و بالا کرد و سرانجام جملاتی نوشت که ..... ««مفهومی جز خواستگاری کردن نداشت !!!!»» چون انتظار شنیدن اون جملات رو داشتم ، خیلی ریلکس و راحت بهش گفتم : "جواب من رو نمیدونید؟!" گفت : "اگه میدونستم قطعا نمیپرسیدم !" و من حرفی رو که اگر اون روز گفته نمیشد ، ممکن بود برای فهمیدنش ماه ها زجر بکشه (و البته من رو هم زجر بده!) رو خیلی با آرامش بهش گفتم ... این طور ادامه دادم که ««نـــه ، چون غریبه برای گذر آفریده شده !! برای اینکه بیای ، بگی ، بشنوی ، بیاموزی و بیاموزانی و نهایتاً بری !! غریبه برای ماندن و بودن خلق نشده !!...»» میدونستم که قطعا الان خودش رو به خاطر پرسیدن چنین سوالی شماتت میکنه ، برای همین ادامه دادم : "البته شما اولین کسی نبودید که این سوال رو از من پرسیده !!" و با بیان چنین جملاتی سعی کردم که این حس گناه رو از وجودش دور کنم .. البته در این مورد هم بهش دروغ نگفتم (!) راستش یک بار در دنیای حقیقی سر مشکلی که برای یکی از دوستانم پیش آمده بود ، مجبور شدم چند جلسه ای رو با یک خانم ، رو در رو صحبت کنم و آخرش داشت به همین جاها میکشید که ... خدا رو شکر ختم به خیر شد !!.. بگذریم . نیوتن خدابیامرز میگه : "هر عملی عکس العملی خواهد داشت ، مساوی و در جهت مخالف !" در نتیجه واضح بود که این بنده خدا تا وقتی که برای کنار اومدن با این مسئله ، با خودش کلنجار میره ؛ قطعا در مورد من و شاید تمام مردها ، دچار نفرتی عاطفی بشه که متاسفانه همین طور هم شد ؛ گفت : «همه مردها نامردن !» و ... بعدش خداحافظی کرد . دیگه کاری از دست من برنمیومد .. این جا آخر خط بود .. این بخش از راه رو باید خودش تنهایی طی میکرد .. منم با گفتن چند جمله ، ختم جلسه رو اعلام کردم و آخرین کمکی که تونستم بهش بکنم ، این جمله زیبای انیشتین بود که میگه :
««آنچه در مغزتان میگذرد، جهانتان را میآفریند !!»»
حالا میخوام ازتون بپرسم :
1- به نظر شما این خوبه که حق انتخاب در مرحله اول با مردهاست ؟! یعنی بهتره همیشه اول پسر بپسنده و بعد دختر جواب رد یا قبولی بده یا اینکه دختر هم میتونه در انتخاب شریک زندگیش ، پیش قدم بشه ؟؟!!
2- به نظر شما خواستگاری رفتن به جای خواستگاری شدن (!) یک سنت اصیل ایرانی است یا اینکه برگرفته از آموزه های دینیست ؟!
خیلی دوست دارم که نظرتون رو در مورد ارجحیت حق انتخاب در زمان ازدواج و همچنین پایه گذار این عمل ، بدونم ؟!..
***
مرغ سان از قفس خاک هوائی گشتم
به هوائی که مگر صید کند شهبازم ...
«جناب حافظ شیراز فرموده بیدن !»
***
پ.ن : در این پست قصد دارم که پاسخ کامنت هاتون رو در وبلاگ خودتون بدم تا هم دیدارها تازه بشه و هم جرم من سنگین تر نشه !! (البته بجز دوستانی که وبلاگ ندارن یا در وبلاگ شون فعالیت نمیکنن !)
شاد باشید و شادی آفرین
یا حق
این دختره که باهاش چت میکردی ، چه جور دختری بوده که سر یه شکست عشقی با تو صحبت میکرده بعد همزمان از تو هم خواستگاری کرده ؟
عجب روحیه ای عجب اعتماد به نفسی به خدا
سلام داداشی


به نظر من که قشنگیش به اینه که مرد خواهان یک زن باشه و ازدواج صورت بگیره .. انتخاب بهتره با آقایون باشه ! اگه زنانی پیدا میشن که وقتی جواب رد از یه آقا رو بشنون ، دچار افسردگی و اینا نمیشن ، بسم ا... ! ولی به نظر من روحیه یک زن لطیف تر از این حرفهاس ! محاله که جواب رد بشنوه و ککشم نگزه و فرت و فرت بره سراغ این و اون ! همون جواب منفی اولی رو که شنید تا ۱۰ سال خونه نشین میشه
فکر نکنم خواستگاری کردن و شدن ، ربطی به سنت یا دین داشته باشه ! اکثر جاهای دنیا ، این مرده که پیش قدم میشه نه زن !
والا
از این سادگی زنا انقدر حرررص میخووورم! این خدا نمی تونست چاشنی احساس زنا رو کمتر کنه؟؟ اونوقت مردا اسوه بی احساسین!!!
در مورد سوالت باید بگم که زن نیاز به خواسته شدن داره. اصلا جدای از عرف و سنت این یه نیاز درونی زن هستش. نمونه ساده ترش اینه که زنا بیشتر دلشون میخواد شوهرشون بگه دوست دارم! شاید برای یه مرد همین که عمل زنش رو میبینه کافی باشه و بدونه که اون دوسش داره ولی زن حتما باید اینو بشنوه!
این خواستگاری هم اینجوریاست. دینمون هم اصلا نگفته زن نباید بره خواستگاری! خود خدیجه به حضرت محمد پیشنهاد ازدواج داده!!
ولی به نظر من اگه دختری کسی رو میخواد باید یه جوری که به غرورش صدمه وارد نشه و خودشو کوچیک نکرده باشه بگه!
البته نه مثل این دختره!!!
جواب رد شنیدن برای دختری که چنین پیشنهادی رو میده خیلی سنگین تر از جواب ردیه که یه پسر میشنوه!!!
زیاد بهش فک نکن. به نظر من قسمت بزرگش برمیگرده به روحیات اشخاص مختلف!! تمیشه یه نسخه برای همه پیچید!
...
آقا ما داشتیم از اینجا رد می شدیم یهو دیدم عکس خدا رو شکر نیمکتی شده !
بعد اومدیم پایین تر دیدیم یادداشت هم جدید شده
اما نخیر... یه کوله بار آقا تلافی کرده!
متاسفانه باید به عرضت برسونم که نتونستم اصن بخونم چون مجالش نبود الان
اما خوب می یام و می خونم و نظرکی هم می دهیم :))
+ منتظر باش عزیزم :)
سلام
آپم
ببخشید یه کم عجله کردم...
به به

سلام...
ما شیرینی می خواهیم(به این می گم از آب گل آلود ماهی گرفتن)
البته کامل نخوندم ... با اجازه...
سلامم بر امین زرنگگگگگگ:

داداش زرنگ شدی؟؟!!دیگه ستاره ی سهیل نیستی؟؟؟
اول باید بگم که تو همیشه جملات تاثیر گذاری میگی که گاهی آدمی در برابر تئو مجبور به این میشه که حرف دلش رو بزنه..که این برمیگرده به فن بیان عالی که داری...
بهت تبریک میگم داداش؛شما میتونسیت یم مشاور و یا یک وکیل عالی بشی.....
سادگی؛درد بیشتر دختر هاست که درمانی براش پیدا نمیشه جز گذر زمان و تجربه ای که در این راه به دست میاد و این بر میگرده به فرد مقابل که در این راه شکست ناپذیر و قوی باشه و از بابت شکست هایی که میخوره این طور نابود نشه .....
قوی بودن آدما برمیگرده به نوع دیدی که به زندگی داره...خیلی خوبه که بالاخره تونستی یه جورایی کمککش کنی و امان از اون وقتی که کسی که شکست خورده برای التیام دل زخم خوردش بخواد به هر کسی رو بندازه و اعتماد کنه..این خیلی بده امین..خیلی...
اخرش هم میشه یک دید غاط نسبت به همه ی مردا که این فاجعس..
بی اعتمادی خانمان سوزه...
حالا شانس آورده که شما فرد شایسته و خوبی همچون تو هم کلامش بوده...
بگذریم ...
جمله ی قشنگ دیگه ای که گفتی این بود:اگه امروز جلوی "حرفی" رو بگیری فردا تبدیل به "فعلی" خواهد شد که دیگه هیچی جلودارش نخواهد بود (!)....
در مورد سوال اولت باید بکم که:
به نظر من خوبه...من خودم به شخصه اگر از کسی خوشم بیاد هیچ وقت پا پیش نمیزارم ترجیچ میدم پسره اول بیاد بعد من بهش جواب میدم ....
ولی یه مسمئله ای هست اینه که دو نفر که همدیگرو میخوان باید بهم بگن..
من میگم که رعایت سنت لازمه ..این لازمه که ما با شرایط پیش بریم....
شرایط حامعه رو نباید فراموش کنیم و سنت پیامبرمون در این مورد که هنوز دست نخوره مونده من میپسندم و این یک نوع ارزش دادن به زن هست..همه چی که نمیشه زن پیش قدم بشه...
منظورتو از پیگذاری متوجه نشدم امین جان....؟؟؟؟
ولی به هر جهت نظر من حفظ سنت ایرونیه...
همرنگ جماعت شو خواهی نشوی رسوا...
نخوای هم که جوابش در جمله ی بالایی هست...
این فکر کمی خودخواهانس....
راستی هزارتوی تنهایی رو هم آپ کردم...
فدای تو بشم..
حق نگهدارت باشه...
سلام امین جان..


اول اینکه به نظر من هم بهترین حرفا و بهترین عمل رو انجام دادی.
مخصوصا اون قسمت که بهش گفتی داری فرار می کنی اما نه از من ! و بعدش سکوت کردی..
دوم اینکه عزیز فرزاد... هر عملی، عکس العملی نداره !
بعضی وقتا هم عکس العمل در جهت موافق هست !
یعنی خیلی از کنش ها تو زندگی هستن که حتی اگر ما بخوایم واکنشی برشون وجود نداره..
مگر اینکه بخوای از بعد فیزیکی بررسی کنی که حرف آقای نیوتون محترم !
آنچه در ذهنتان می گذرد جهانتان را می آفریند !
یکی از بهترین جملاتی که تا به حال شنیدم.
در مورد سوال اولت:
نظر من اینه که هیچ کدوم نباید از حق انتخاب (اولیه ) محروم بشن. یعنی چه دختر چه پسر می تونن پیش قدم بشن.
سوال دومت:
چه سوالیه امین جان !
نه ایرانی.. نه دینی ! جهانی !
این از همون عمل هاست که برای عکس العملی موافق صورت میگیره.
به نظر من اصلا سنت نیست..
یعنی تو تا وقتی خواستگاری نکنی که نمیتونی کاری بکنی
اما اگه منظورت به شکل سنتی باشه که با مامان و بابا و یه دسته گل بری خونه عروس خانم خب فکر کنم یه رسم ایرانی باشه اما مطمئن نیستم
اما در مورد کاری که تو کردی..( می تونی این قسمتو جواب ندی )
ما یه چیزو نفهمیدیم..
این که تو با فلسفه رابطه قبل از ازدواج مخالفی..
یا با دوستی مخالفی...
یا با دوستی قبل از ازدواج مخالفی..
یا شاید هم اصلا با ازدواج مخالفی..
میشه بگی غریبه چرا برای گذر آفریده شده؟!
چرا فکر می کنی تو ثابتی و بقیه باید بیانو برن!؟
چرا غریبه باید همیشه غریبه بمونه؟
چه ایرادی داره که غریبه با یکی آشنا باشه !!!
««نـــه ، چون غریبه برای گذر آفریده شده !! برای اینکه بیای ، بگی ، بشنوی ، بیاموزی و بیاموزانی و نهایتاً بری !! غریبه برای ماندن و بودن خلق نشده !!...»»
به نظر من این قسمت رو یه خورده خودخواهانه جواب دادی... (صرف نظر از کلمه نه ! چون حق توئه.. )
این حرف تو باعث میشه اون به کمتر از تو را راضی بشه... خلا غریبه رو با کسی پر می کنه که لیاقت نداره و به عبارتی میاد ابروشو درست کنه می زنه چششم کور می کنه !
امیدوارم ما همیشه طوری رفتار کنیم که افراد از این فکرا به سرشون نزنه..
سلام

اووهههه
این موضوع سه سال برای بحث جا داره!
ولی من هم با بعضی حرفای روشن تر از فانوس موافقم..
اینکه صحبت با یک مرد دوباره برای اون خانوم پیامدهای خوبی نداره.
این موضوع رو باید بذاریم برای اون موضوعهایی که نوبتی باید بگیم!
که شما هنوز نگفتین!
خیلی جاها زیبا حرف زدن و درست مطابق معیار طرف مقابل و رو خط احساساتش حرف زدن کارو خراب تر میکنه و هیچ کمکی هم بهش نمیکنه
در مورد خواستگاری دختر از پسر هم
این روزا هزار ماشالله...به وفور اتفاق میفته و اکثریت دخترا بعدش حس خوبی ندارن
با سنت ایرانی یا ریشه ی دینی و اینا...
میخوام بگم " کاری ندارم "
و فقط به خاطر طبیعت موضوع بهتر اینه که
همون سنت رعایت بشه
و بعد میبینم مگه دین چیزی جز مطابق
طبیعت آدماس...؟
اما به نظرم نباید خیلی قاطعانه گفت دین گفته که پسر از دختر خواستگاری کنه
چون موارد نقضش در دین هست
اما موضوع دیگه ای که هست اینه که اصولا
ما نباید اوضاع احوال الان جامعه و سطح روحی و فکری خودمونو وسطح نزدیک تر بودن به خدا رو با افرادی مثه پیغمبر و ...
مقایسه کنیم...
مطمئنا روح و فکر ما نمیتونه در حد پیغمبر معصوم خدا وسیع باشه و راه درست رو انتخاب کنه
پس باید خیلی مسائلو در نظر گرفت و بعد نظر داد
ضمنا...
آدرس بلاگتون لطفا ...
( در کامنتا )
خدای من !
نمیشد کمتر خودتونو تحویل بگیرید؟!
نقطه ضعف منم اینه که آقایی بخواد
یه جورایی ! از خودش تعریف کنه
ذهنیتم جالب نمیشه نسبت بهش
شوخی محض بود ( که حقیقتم توش بود)
اولا که به عقیده ی من وقتی شما همون اول
قضیه می بینید طرف با چه روحیه ایه
واسه چی باید حرف زدن باهاش رو ادامه بدید؟
خیلی وقتا ما فکر میکنیم فرشته نجات یکی
هستیم
در حالی که وقتی دقیق تر نگاه کنیم
می بینیم که حرف زدن ما چیزی جز این نبوده که فردی با این روحیه رو یه خاطره ی بد
دوباره تو ذهنش جا وا کنه
که اینجا فکر میکردم این دیگه همون شخص
آرمانی منه و بازم نشد !
ایشون به دلیل اینکه رابطه شونو تازه به هم زدن
و نمیتونن اون خلا به وجود اومده رو با
" راه صحیح " پر کنن ، دنبال یه نفر دیگه ن
که فقط اون " عادت روحی و خلا " پر بشه
اونوقت تو همین اوضاع احوال جنس مخالفی بیاد و بخواد کمکش کنه ، به عقیده ی من
اثرش کاملا معکوسه و یه ذهنیت بد که
به شخصیتش لطمه خورده
این حرفتونو قبول ندارم که :
چرا که تجربه بهم ثابت کرده بود اگه امروز جلوی "حرفی" رو بگیری ، فردا تبدیل به "فعلی" خواهد شد که دیگه هیچی جلودارش نخواهد بود (!)
ممکن بود این حرف جلوش گرفته میشد
و بعد شما نظرتونو از یه طریق دیگه بهش میگفتید و اون خدا رو شکر میکرد که همچین
حرفی نزده و غرورشو خرد نکرده
ضمنا مهم ترین موضوع اینه که
ما بلد نیستیم این حرفای نگفته رو با خدا در میون بذاریم تا آرامش حاصل ازش چند برابر از
در میون گذاشتن با یه آدم بشه
و این جملات که :
««نـــه ، چون غریبه برای گذر آفریده شده !! برای اینکه بیای ، بگی ، بشنوی ، بیاموزی و بیاموزانی و نهایتاً بری !! غریبه برای ماندن و بودن خلق نشده !!...»»
حرف من اینه که وقتی از همون اول ماجرا به شخصیت یکی پی میبریم دیگه نباید این شخصیتو بیشتر از این خرد کنیم
چون تجربه ی یه رابطه رو داشته که اگه دقت کنه میتونه ازش تجربه کسب کنه و اگه نه
... همش خودشو سرزنش کنه که چرا برای
پر کردن جای اون عادت روحی قبلی به دیگری پیشنهاد داده و بازم غرورش خرد شده
سلام


این کارا آخر عاقبت ندارههاااااااا
می بینم کههه داره به آمار خواستگاراتون افزوده میشه
میگم چرا شما مردا اینقده نامردین؟!
چرا دل دختر مردمو می شکنید واقعا؟!!!
از ما گفتن بود!!
اینکه یک چیز سنته ، عرفه ، جزء شریعته یا عادت شده احتیاج به یک مطالعه تاریخی داره . من متاسفانه در این خصوص مطالعه نداشتم ولی فکر کنم یک سنته که بعدا شریعتم تایدش کرده
یه نظر من میشه دختر هم بره
سلام . جالب بود . به ما هم سر بزنید . موفق باشید . خدا نگهدار .
سلام امین عزیز !
برا همین آخرش سرم داد زد رفت !
بهم گفت : تو آدم نیستی که بخوان قانعت کنن !
بیچاره پسره این همه نوشته (تورو میگفتا ) یه کم آدم باش !(منو میگفتا:دی)







خوندم ! ولی خوب بازم باید بگم من قانع نشدم :دی :دی :دی (الان میخوای بیای منو بزنی نه؟؟ )
بابا من که گفتم خیلی سریشم !
الانم وقتی داشتم جای جای کامنتتتو منو و آبجیم با هم میخوندیم ! همون جا جواب کامنتوو برا آبجیم تشریح میکردم !حت بعضی جاها آی حرص خوردم آی حرص خوردم ! البته آبجیمم زیاد با من موافق نیس
ولی جدا امین من خردادی ام ! خردادی ها هم یه آدمایی هستن که نگو !:دی :دی
من تا جون تو بدنمه از خودم دفاع میکنم
کلا آدم مریضیم !
خواستم جوابتو بنویسم !!
ولی دوباره به نظرم اومد توام دوباره مینویسی !اون وخ منم مینویسم !(ته اش دیگه من مینویسم:دی)
این جور بحث ها پایان نداره !
رسیدیم الان کجا؟
به همون جایی که گفتم بهتره اصلا این بحث پیش نیاد
شاید یه روزی جوابتو دادم !:دی
الان که این کنکور لعنتی گریبان گیرم (اوهووووو )شده !
برامون دعا کن !
ما رفتیم !(الان گفتی آخی این دختره ی سریش رفت :دی )
برای این پستت برمییگردم و یه جار و جنجال دیگه راه میندازم :دی:دی
نخوندم!
فعلا بای