از تحمل تا تحول

به نام حضرت دوست


   عرض سلام و ادب و احترام

   وای وای وای .... چقدر زشته که آدم با مطلب پست قبلیش در حد تیم ملی ضایع بشه ، بعد تازه با پرویی هر چه تمام تر ، بیاد و دوباره آپدیت کنه !.. آقا من شخصا از عموم ملت ش.ه.ی.د پرور عذر خواهی میکنم و ازتون میخوام که این جسارت غریبه رو نادیده بگیرید .. راستی یه عذرخواهی درشت (به نظر شما ، صفت درشت برای نسبت دادن به «عذرخواهی» مناسبه ؟!) هم به فرزاد جان بدهکارم ؛ آخه خیلی نافرم کوبیدم به خاکی (اصن ما حال کردیم به جای زدن تو خاکی ، به خاکی بکوبیم !! حرفیه ؟!) و کم مونده بود که این بنده خدا رو هم با خودم بکشم پایین (کی میدونه "پایین" دقیقا کجاست ؟!)
   نهایتا اگه کسی فهمید که من در پاراگراف فوق چی گفتم ، قطعا خودش رو به یک روان شناس حاذق نشون بده !! البته توصیه من در مرحله اول آبجی موناست و در مراحل حادتر ، تیم پزشکی «بمی» متشکل از : "ب"بنفشه ، "م"موشی و "ی"یوسف احتمالا قادر به تشخیص درجه روانپریشی شما خواهند بود !.. 
   راستی من از کی میخواستم معذرت خواهی کنم (؟!) اصن ولش کن بابا .. هر چی بود گذشت ، مهم اینه که گیگیلی یه بار دیگه ضایع شد و من زودتر از اون آپدیت کردم !! به به .. به به ...

   عارضم خذمت حضورتون که (با خودتون کاری ندارم ، همون حضورتون ما را کفایت است !) یه مشکلی تازگی ها (حدودا از آغاز عصر یخبندان تا به امروز!) جوامع بشری (گاها دیده شده که حیوانات هم باهاش درگیر بودن !) رو به شدت آزرده خاطر (به نظرتون یوسف هنوز خاطرخواه مرجانه ؟!) کرده ؛ این معزل (درد بی درمونه سابق !) چیزی نیست جز عدم سازش انسان (در صورت یافت شدن!) با شرایطی که در اون قرار داره (شایدم گیر افتاده !) ؛ به این معنی که (عزیزم ما نخوایم تو معنی کنی ، باید کی رو ببینیم ؟ هان !) اصولا ما از عواملی که وضعیت برونیۀ زندگی مون (زندگی تون ، زندگی شون و ...) رو میسازن ، دل خوشی نداریم و همیشه سعی می کنیم که شرایط رو به نفع خودمون (زهی خیال باطل !) برگردونیم . هر چند که میشه آغاز این جنگ (از مشاجرات خانوادگی و نزاع های قومی قبیله ای گرفته تااااا... زیزیگولو آسی پاسی دراکوتا تابه تا !) رو به گونه ای از بدو حیات (بعضی وقت ها به ایوان و زیرزمین هم کشیده شده !) انسان دونست و اون رو بزرگ ترین (یعنی همون گنده ترین !) محرک بشر برای پیشرفت (البته اگه پیشرفتی کرده باشه !) به شمار آورد اما گاهی اوقات (تقریبا همیشه !) همین حس ، باعث شده که ما (کی یاد گاو افتاد ؟ خیلی بی ادبی !) به اندازه کافی از زندگی مون لذت نبریم ...
   حالا سوال من اینجاست (چه عجب بالاخره رفتی سر اصل مطلب !) که ما واقعا چند درصد از (خواهشا بیش از 100% نشه !) شرایطی که در اون (شایدم اون در ما !) قرار داریم رو باید (لطفا این "باید" رو با تشدید بخونید ، اگر نشد اونقدر زور بزنید تا بشه !) جزء حقیقت زندگی بپنداریم (چه فعل قشنگی !) و اونو بخشی از محدودیت های دنیای حقیقی (هر چند که اون قدرهام حقیقی نیست !) بدونیم و چقدر از این شرایط رو تغییرپذیر (حتی به زود مشت و لگد و ناخن کشی !) تصور کنیم تا خدایی نکرده (بالاخره یه جوری پای اوس کریم رو هم کشیدم وسط !) دچار تصورات واهی (همونی که همیشه بهش مبتلا هستیم !) نشیم و هم از زندگی مون لذت (البته لذت های مجاز !) ببریم و هم به انگیزه کافی (خدا بیامرزش ، روحانی خوبی بود !) قدرت و آمادگی لازم جهت اعمال تغییرات در شرایط مون ، به احسن (حسن نه هااا .. احسن !) رو در ذهن (در صورت وجود !) ایجاد کنیم ؟!

 دو کلام حرف حساب :
   من شخصا از کلیه (کبد ، شش ، معده ، روده و ...) دوستان به دلیل وضعیتی که در پست بالا پیش آمده ، عذر خواهی میکنم (ای پاچه خوار) ؛ راستش مطالبی که در پرانتز نوشته شده ، چیزی نیست جز یک خوددرگیری مالیخولیایی که غریبه اصولا بهش مبتلاست ؛ در نتیجه اگه متوجه اصل مطلب نشدید ، بهترین راه اینه که پرانتزها رو حذف کنید و مطلب رو دوباره بخونید !! (زرشک ، آقا فکر کرده که ملت بیکارن !)

   در حقیقت ، اصل پست من دو خط بیشتر نیست ؛ به نظر شما ، ما باید با چند درصد از زندگی مون کنار بیاییم (کنار بیاییم ببینید ، تحمل کنیم بخوانید !) تا دچار افسردگی و از خودگریزی نشیم (یعنی با "زندگی کردن" حال کنیم و ازش لذت ببریم) و چقدر از زندگی رو باید تغییرپذیر بدونیم تا هم خیلی رویایی نباشه و هم بتونه ما رو به زندگی کردن ، امیدوار کنه ؟!؟!  ((ای جونم مرگ بشی ، خوب این رو از همون اول میگفتی جنازه !!))

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 30 + ارسال نظر
مونا جمعه 27 اردیبهشت 1387 ساعت 06:06 ب.ظ

داداشی اینا ماله شماست:
<img src="http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif" border="0" >

<img src="http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif" border="0" >

<img src="http://www.pic4ever.com/images/626gdau.gif" border="0" >



مونا جمعه 27 اردیبهشت 1387 ساعت 04:56 ب.ظ http://myblueweb.blogsky.com

سلام
اومدم تا این دفعه دیگه جواب سوالی رو که توی پستتون بود رو بدم
به نظر من ، این خود ما هستیم که لحظات تلخ و شیرینی رو در زندگی ایجاد می کنیم.
یک روز تلخ می تونه با صبری که ما در مقابل مشکلات اون روز می کنیم بعدا برامون خیلی شیرین بشه. و حتی باعث بیشتر شدن شناخت ما راجع به خودمون هم باشه.
اگه 100 درصد از زندگی ما خوب و شیرین بود هیچ وقت نمی تونستیم رفتار و خلق و خوی واقعی اطرافیانمون رو بسنجیم چون فقط توی سختیهاست که میشه رفتار واقعی آدما رو دید...
به هر حال من سعی می کنم دیدمو نسبت به نا ملایمت های زندگی تغییر بدم و بهش به عنوان یک تجربه جدید نگاه کنم..
وگرنه حتی اگه نسبت به 1 درصد از سختیها بد بین باشیم و البته حساسیت هم نشون بدیم مطمئن باشید که 99 % خوشیهامون رو هم تحت احاطه خودش قرار میده و بد بختمون می کنه !! چون ما آدمها عادت داریم مشکلات رو بزرگ و بزرگتر کنیم...
البته این فقط نظر یه آبجی کوچولو بود

( یه انگشت فسقلی )

رضا عاشق پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 08:46 ب.ظ http://0423ashegh.blogfa.com

زیبا بود سبز و بهاری باشی

شهرزاد پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 06:06 ب.ظ

سلامم امین جونم:
خوبی؟؟؟
بدو بیا آپممممم
بدو بدو تا از داستان عقب نمونی....
بازم میام..
فدای تو
یا حق!!!!

نگین پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 05:05 ب.ظ http://ariai.blogsky.com

سلام داداش امین
خوبی ؟
نه داداش من هستم
همیشه هستم
حتی اگه واقعا نباشم ذهنم و فکرم هست :دی
داداش امین جوابه کامنتتو دادم حتما برو بخونش

ببین من میفهمم
تو یوسف باید پیش هم باشین
باور کن خوب با هم کنار میاین و با هم میسازین :))
به به ...

داداش امین ... من خودمو میگم
من اگه بخوام بگم که با چقدر از زندگی باید کنار بیام تا آرامش ذهنی و روحی داشته باشم ( نمیگم افسرده چون نیستم ... همیشه میخندم ولی درونم .... !! این افسردگی نیست ) ...حدودا باید بگم با ۷۰٪ باید کنار بیام
بیقیشم که زندگی معمولیه و مشکلاتش که کنار اومدن نیومده
من اینجوری رو دوست دارم
که این مشکلات زندگی معمولی همیشه باشن !! چون نباشن واقعا دچار روزمرگی میشم !!
ولی اون ۷۰٪ رو هم نشده کنار بیام ...
جونه داداش راه نداره
التماس نکن...
میگم راه ندارهههههههههههههه :دی
هوارتا بوسسس

سارا پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 02:29 ب.ظ

منفجر نشی اینهمه به من لطف داری.....من کوچیکتم

سارا چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387 ساعت 12:47 ق.ظ

من خوبم شوما خوبی احیانن؟

سلی سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:42 ب.ظ

بابا این دیگه از پیچوندن هم بدتر بود دیگه !
اصل پستت یه نصفه خط بود !!
که من نمی خوام اصن جوابشو بدم !
چون زندگی من همین جوری یهویی یه !و تا حالا فک نکردم که چه جوری باهشون کنار اومدم !شرمنده درصدشم نگرفتم !

لیلا سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 10:42 ق.ظ http://leilon.mihanblog.com


سلام داداشی چشم.
می گم مواظب خودت باش.

مرجان سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 09:46 ق.ظ

امروز نوبته منه که نیمکتو آپ کنم ! گفته باشم

مرجان سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 09:46 ق.ظ

تازه کجاشو دیدی داداش امین ! یوسف بهم میگه کاش میرفتی توی فریزر یه ۱۰ سالی ، اونوخ سنم توی ۳۰ سال میموند بعد از اونور خودش بعد از ده سال میشه ۳۳ ساله و میتونه با منو گیگیلی ازدباج کنه به نظرت برم توی فریزر ؟

فرزاد سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 09:31 ق.ظ http://PETTI.BLOGSKY.COM

من کشته مرده همین سبک نوشتنتم !!
این پستتو 3 بار خوندم !!

+ من آپم

+ به بروبچ خونه ما که گفتیم کسی اعتنا نکرد !!

امین جان میشه قالب این نظرسنجی رو برام کامنت بزاری؟!
ممنون.

سارا سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 03:10 ق.ظ

نمیری با این تو پرانتزی هانت....مردم تا خوندمش..

جواب:

مردشور این زندگی رو با تمام مخلفاتش با هم ببرن که هیچیش رو با ما منطبق نکردند

سارا سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 03:07 ق.ظ http://saaaraaa.blogfa.com

خود درگیری حاد پیدا کردی بسلامتی؟

ایشالله درست میشی...چیز خیلی عجیبی نیست
فقط از من به تو نصیحت داداش....جان من پیش یوسی نری دکتر ها...وگرنه روونه ی تیمارستانت میکنه =))

روشن ترین فانوس سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:06 ق.ظ

ضمنا این عکس واقعا خوردنیه !

علاقه مفرطی به این نون دارم

حتی از نوع خشن !

روشن ترین فانوس سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:02 ق.ظ http://nooore-beheshti.blogfa.com

سلام

جسارتا اول از همه کامنت گیلاس رو بدجور

تحویل میگیرم !

نه از سر شوخی و اینا ...

واقعا همین طوره

وقتی حتی قسمتی از زندگی غیر قابل

تحمله . مشکل از خودمونه که باید یه فکر

اساسی به حال خودمون کنیم

و وقتی خودمونو پیدا کنیم همه ی زندگی

لذت بخشه

گیلاس دوشنبه 23 اردیبهشت 1387 ساعت 04:22 ب.ظ

تو اول برو با خودت کنار بیا! بعد بیا دنبال جواب!!!

سروناز یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 ساعت 09:13 ب.ظ

سلااااااااااااام خوبی
من که خداییش نفهمیدم چی شد!!!!
ولی چرا آخرش فهمیدم که داداش کوشولو امروز از هر روز دیگه بدجوری قاطی تره

ندا یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 ساعت 05:20 ب.ظ

زندگی زندگی ز ندگی زندگی زندگی....
زندگی زندگی ز ندگی زندگی زندگی
زندگی زندگی ز ندگی زندگی زندگی
زندگی زندگی ز ندگی زندگی زندگی
زندگی زندگی ز ندگی زندگی زندگی....
زندگی جذبه دستی است که میچیند.
زندگی مجذور آینه است.
زندگی گل به توان ابدیت،
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما،
زندگی هندسه ساده ویکسان نفسهاست
حالااا خودت زحمتشو بکش و حساب کن و در صد بگیر
میتونییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ــــــــــــــ
راستی خوبی تو ؟؟؟ نه بگمانم ولی میگذره و بهتر مشی . یعنی مجبوری که با همه چی کنار بیایی این جوری هم میشه گفت که
زندگی کردن ما مردن تدریجی ماست
زحمت اینم بکش و خودت در صد بگیر
ببین بالایی میصرفه یا پایینی
ـــــــــــ
فعلااااااااااااااا

با فرشتگان یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 ساعت 01:21 ق.ظ

سلام...
خوبی...













مرجان شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 10:30 ب.ظ

داداشی من فهمیدم توی پاراگراف اول چی گفتی :دیییییییییییییییی

باز تو گیگیلیو مسخره کردی ؟ بازم دلت میخواد انگشتمو بزنم توی چش سمت چپت ؟ تو میفهمی من الان درگیر وبلاگ گروهیمون هستم عمدا داری هر دو ثانیه یه بار آپ میکنی ! حالتو میگیرما

وایسااااا

وایسااااااااااااااااااااا

عارفه شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 09:04 ب.ظ http://www.a17.blogsky.com

سلام . چطوری؟
وبلاگ نیاز که خیلی وقته حذف شده...
تو هر چه قدر دوست داری سوال بپرس.
راحت باش ، من جواب همه ی مهربونا رو می دم
شاد باشی
بای تا های

مونا شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 06:46 ب.ظ

سلام
آپم

مونا شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 03:56 ب.ظ

البته منظورم این بود که با آب بنوشند نه قرصو بنوشند!!

عارفه شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 03:27 ب.ظ http://www.a17.blogsky.com

سوال کنکوری نپرس
من حوصله ی گشتن ندارم
اما فکر کنم منظورت لینک همیشه غایب من بود.
درسته؟

مونا شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 03:17 ب.ظ



مونا شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 03:16 ب.ظ

داداشییییییییی
اوضاعتون هیچ وقت انقدر حاد نمیشد.
چه بلایی سرتون اومده
من نگران شدم!!
آخه مگه نگفتم که به جای اینکه ملت بنده خدا رو بپیچونید اون حرفای تو پرانتز رو به خودم بگید تا از شدت درگیریهاتون کاسته بشه!
نه..
باید واقعا از اون گروه بمی خواهش کنم کمکم کنن
من همین جا به عنوان آبجی کوچیکه از همه عزیزان نیمکتی و بازدید کننده خواهش می کنم که به اعصاب خودشون مسلط بوده و بسته های قرصی رو که روی نیمکت گذاشتم رو با سه نفس عمیق بنوشند.
شاید اثری داشته باشه!!!
داداشی شما هم وقت کردی بیا من باهات کار دارم!!!

سلی شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 02:29 ب.ظ

میدونی غریبه جان !
من امروز حال درستی ندارم !
توام که هی مارو پیچوندی
میام دوباره !

فرشید شنبه 21 اردیبهشت 1387 ساعت 02:52 ق.ظ http://farshidx.blogsky.com

سلام
وبلاگ زیبایی دارید

موفق باشی
به من سر بزن

عارفه جمعه 20 اردیبهشت 1387 ساعت 11:24 ب.ظ http://www.a17.blogsky.com

بابااااااااااااااااااا عجب نفسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد