من و تو

به نام حضرت دوست

***
بگذار بعضی موقع ها ، تقدیرت «بازی» کنه !
((جمله ای زیبا از دایی دوستم !!))
***


   عرض سلام و ادب و احترام

نامه ای از بزیه به مادرش «!» :
   اگر از احوالات ما جویا باشید ، ملالی نیست جز دوری شما ... کل داراییم پشیزی خستگیست ، اندکی کم خوابی و به اندازه تمام لحظات نبودنم ، دلتنگی !... شاعر چه زیبا گفت که «نگاه ، زادۀ علاقه است ..» و به نظر من ، علاقه تنها عامل دلتنگیست ! همان لحظه که ذرات محبت سوار بر خون سرخ علاقه ، شریان های قلب را به مقصد عقل ترک می کند ، داستان گردش خون در میان فواران احساسات ، رنگ میبازد .. دیگر تارهای عصبی مولد خبری نخواهند بود بلکه تنها ناظری هستند بر قدرت لایزال عشق که چگونه میجوشد از ابتدای قلب و رسوخ می کند تا انتهای مغز ..... داستان تکراریست ، ماجرای دل و دلتنگی و دلدادگیست .. قلب های من و تو ... آن نگاه من و تو ... من و تو ، نـه .. که «ما» نیک تر است !! داستان تکراریست ...

مقدمه :
   پیش از هر چیز ، عذر میخوام از آبجی بزرگه که به صورت ناگهانی و بدون هماهنگی قبلی آپدیت کردم .. راستش دلتنگی امان نداد و ییهو به سرم زد که آپ کنم !.. البته آپم به این معنی نیست که من نیمکت رو از آبجی مرجان تحویل گرفتم هاااا ... نه ، من فقط به عنوان عابری پیاده که داشت از کنار نیمکت می گذشت ، اومدم چند لحظه ای رو در کنار شما دوستان خوبم ، بیاسایم .. همین ؛ در نتیجه آبجی مرجان هم چنان سکاندار نیمکت خواهند بود و من هر وقت که سرم خلوت تر شد یا مثل امروز ، دلتنگی امانم رو برید .. آپی خواهم کرد و سری به رفقا میزنم .... داشتم با خودم فکر میکردم که در مورد چی بنویسم تا هم ارزش محتوایی داشته باشه و هم من رو مدیون وقتی که شما عزیزان میگذارید و دستخطم رو میخونید ، نکنه .. تا این که ییهو به یاد آهنگ من و توی «رضا صادقی» افتادم .. ((نمیدونم چرا هر وقت اسمی از رضا صادقی برده میشه ، بی اختیار به یاد نیاز و روزهای خوش نیمکت و لحظات بی نظیر با هم بودنمون میوفتم .. بگذریم !))

من و تو :

/بریم یه جایی که فقط من و تو باشیم و دعا/
/یه جایی اندازه ما به قدر ما نور و هوا/
/یه جایی که غم نباشه فرصتمون کم نباشه/
/نفس درش سم نباشه نفرتی از دم نباشه/

   گاهی اوقات تو زندگیم دوست دارم از همه چی دور بشم (!) بقول رضا اون قدر دور که "فقط من و تو باشیم و دعا !" .. ایکاش همه آدم ها به قدر و اندازه شون آگاه بودن ؛ اون وقت دیگه عدم توازن در تمام زمینه ها ، به این شدت در لایه های جامعه رسوخ نمی کرد .. اگر به حق مون قانع بودیم و دچار زیاده خواهی نمی شدیم ، این چنین مرزهای حرام و حلال رو در هم نمی شکستیم و غم ، غصه ، سردرگمی ، بی قراری ، ... و در نهایت نفرت از زنده بودن و زندگی کردن ، در میان تمام اقشار (پایین ، بالا و متوسط ، هیچ فرقی نمیکنه!) شیوع پیدا نمی کرد .. درسته که ذات انسان سرکشه اما نه دیگه به این حد !! باور کنید که ما داریم "کبد (سختی!)" خدا رو برای خودمون "جهنم" می کنیم .. داریم کجا میریم ؟! آره ، من و تو .. مگه ما نسل فردا نیستیم .. یعنی ما هم میخوایم دقیقا مثل نسل امروز زندگی کنیم ؟!؟! وااااای بر ماااااا ....

/لقمه نون حلال و پاک/
/سبزه با یه گلدونو خاک/
/کلبه و حوض و چمن/
/خدا و عشقو تو و من/

   تنها برای همون مصرع اولش ، اینقدر حرف برای گفتن دارم که حیفم میاد الان چیزی بنویسم (!) مطمئن باشید که به زودی پستی در این باره خواهم گذاشت .. آخه من نمیفهمم که چرا باید نون خودمون رو تو خون مردم بزنیم و بخوریم .. چرا زیر پای هم دیگه رو خالی میکنیم و از زمین خوردن هم خوشحال میشیم ... نه نه ، اصلا نمیخوام بگم که همه چی زشته !! آره ، زیبایی هم هست اما ، شما واقعا به این قدر زیبایی قانع هستید ؟!.. اگه زیبایی به نظر شما اینه که خوب خیلی از ملل دیگه ، صرف نظر از مسائل اخلاقی ، بسیار زیباتر از ما زندگی میکنن .. بیش از ما هوای هم دیگه رو دارن .. کمتر دروغ میگن .. به جای اینکه مثل ما طرف رو با زخم زبون و حرف و حدیث زجر کش کنن .. مثل بچه آدم یه هفت تیر برمیدارن و یه گلوله میزارن وسط پیشونیش (!) فکر کردید جلوی روزی کسی رو گرفتن ، کسی رو خونه نشین کردن ، آبروی کسی رو ریختن ، حرمت کسی رو رعایت نکردن و .... کمتر از کشتنه (؟!) رفقا ، نسل ما داره کجا میره ؟! اصن کسی حواسش هست ؟!؟! وااااای بر ماااااا ....

   جالبه که آخر داستان دوباره میرسیم به نقطه شروع !.. یعنی به دنبال یک جای دنج و خلوت می گردیم که در اون سادگی به معنای واقعی متبلور باشه .. جایی که تمام تعلقاتش خلاصه بشه در سبزه ، گلدون ، خاک ، کلبه ، حوض و چمن .. زیبایی این شعر به نظر من در اینه که شاعرش در بیت آخر ، حلقه مفقوده بیت اول (من و تو باشیم و دعا) رو پیدا میکنه و این بار به جای دعا ، خدا رو جایگزین کرده و تنها وسیله ارتباط بین ما و خدا رو «عشق» تعریف میکنه .. حالا دیگه حلقه کامل شد .. یک طرف ما هستیم و در طرف مقابل خدا .. بین ما هم چیزی نیست جز عشق و لطف و مهر و صفا .. به نظر شما در این حلقه بدی هم جایی خواهد داشت ؟! خواهشا فکر نکنید که این حلقه ، مدینه ای فاضله بیش نیست .. نه ، همیشه به خاطر داشته باشید که خلاف جمله «نگاه ، زادۀ علاقه است ..» هم صادقه (!) یعنی اگر علاقه ای در بین نیست ، قطعا به خاطر طرز تفکر و نوع نگاه ماست .. طفلی سهراب سپهری خودش رو کشت اما آخرش نتونست به ما حالی کنه که :

***
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید ...
***

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 6 + ارسال نظر
مرجان جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 02:10 ب.ظ

سلام بر داداشی کوشولو ترسیدم گفتم نیمکتو ازم گرفتیش اما مثل اینکه هنوزم در اختیار منو گیگیلیه آخ جون هر بلایی میخواییم سرش میاریم ((=

من این آهنگ رضا صادقی رو نشنیدم ! ولی اگه جایی رو پیدا کردی که رضا صادقی توی آهنگش ازش اسم برده منو گیگیلی رو هم بی خبر نذار !

اصلا یه چیزی امین ! تا وقتی کسانی دور و برمون نباشن که بهمون ضربه بزنن و از پشت بهمون خنجر بزنن و بهمون زخم زبون بزنن ، منو تو معنیه یه آدم با شعور که انسانیت سرش میشه و دوست واقعیه رو نمی فهمیم ... پس بهتره که همچین آدمای مریضی باشن تا ما بتونیم خوبها رو شناسایی کنیم

سلام نمی کنه جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 01:30 ب.ظ http://www.promete28.blogfa.com

بعضی وقتها؟ تقدیر من همش داره بازی میکنه منم بازی می ده....

سلی جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 01:14 ب.ظ

رضا صادقی !!
من خیلی دوسش دارم !!
و اما در مورد آپت !!
دلتنگی ات کاملا مشخص بود !!
واسه منم پیش اومده که بخوام از همه دور باشم !!!
ولی ما دخترا هیچ جایی رو غیر از زیر پتو و گریه نداریم چشمک !!
ممنون به خاطر آپت
فعلا !

فروزان جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 12:49 ب.ظ http://tarikioeshghe.blogsky.com

هر روز با زغال روی دیوار سیاهی
می نویسم:
" تنهایی را عشق است".

دیوار! جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 12:41 ب.ظ http://www.wall.blogsky.com

سلام
نوشته هاتون دل نشینه....راحت به دل می شینه...من و تو....گاهی میشه یه آرزوی محال که تا آخر عمر برامون ؟؟؟؟؟؟؟ می مونه....

رویا جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 12:33 ب.ظ http://www.ghasede-vahm.blogsky.com

سلامممممممم
همه شادیهای کودکانه و زمینی و خنده های ترد و روشنم برای آنهایی که آسمان گرفته و ابری را دوست ندارند و همه اشکهایم که به اندازه بزرگترین اقیانوسهاست و اندوههای بلورینم که بوی غربت پیامبران را می دهند
منتظرم .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد