بسم الله النور علی نور
عرض سلام و ادب و احترام
نمی دونم چرا داداش امین منو انتخاب کرد که پست بزارم! ولی امیدوارم امانت دار خوبی باشم و پشیمونش نکنم!!
اول، از همه بزرگترهام معذرت خواهی می کنم و ازشون خواهش میکنم این چند روز من رو تحمل کنن.و اگر از من کوتاهی در این باب دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید.
الان حس یه بچه ای رو دارم که یه خونه بزرگ و زیبا رو بهش سپردن و این بچه می ترسه اگه خطایی بکنه چه عاقبتی در پی داره!!! اما من دو تا موضوع توی ذهنم بود و دیشب انقدر بهشون فکر کردم خوابم نمی برد اما حالا هی تا نصفه تایپ می کنم آخرش هم می مونم توش!!
میگم چه طوره در مورد خود نیمکت و خاطرات هرکدوممون باهاش بنویسم؟ موافقین؟
اجازه بدید اول از خودم شروع کنم: اگرچه من مدت زیادی نیست که با نیمکت نشین ها آشنا شدم ولی می تونم با جرات بگم که درسهای بزرگی از اون گرفتم.اینکه صاحبش چه قدر صمیمی جواب کامنتامون رو میده و اصلا هیچ کدوم از ما احساس غریبی توی وبش نمی کنیم و می دونیم که اون ما را واقعا مثل خواهر و برادراش پذیرفته و این برای من که هیچ چیز از این دنیا نمی دونستم یه رویا بود و فکر کردم که چرا حالا که ما آدما با وجود اینکه همدیگرو اینجا نمی بینیم و صدای هم رو نمی شنویم انقدر به هم علاقه مندیم و در غیابمون دوستهایی برامون نگران میشن و سراغمونو می گیرن ولی در دنیای واقعی شاید به دلیل تنفرانگیزترین صفت یعنی ( غرور) میلیاردها کیلومتر از هم فاصله می گیریم و چرا همدیگه رو پس می زنیم؟ مگه غیر از اینه که همه ما انگار با هم خواهر و برادریم؟
نیمکت ، اولین وبلاگی بود که من احساس کردم می تونم توش یه خواهر کوچولو باشم و برادر و خواهر های مهربون پیدا کنم. و حالا که فهمیدم مرجان عزیزم یا سروناز گلم یا خیلیهای دیگه این مدت طولانی و در غمها و شادیها با هم بودن. عقلم بهم میگه دیگه این خاطره ها نمی تونه فراموش بشه. و جدیدا که بعضی مواقع داداش امین نیست اونقدر احساس نزدیکی با اون کردیم که نگران بشیم و اون هم برای پایدار موندن روابط ، وبشو به هرکدوم از ما می سپره.
قصدم از این حرفها اصلا تملق نبود و نیست و امیدوارم هیچ کدوم از ما « نیمکت تنهایی من» رو فراموش نکنیم.
به خاطر پر حرفیهام منو ببخشید.
مثل همیشه: شاد باشید و شادی آفرین
یاحق!
___________________________________________
اربعین حسینی را به همه عاشقان حسینی تسلیت عرض می کنم.
به امید اینکه دلهایمان حسینی باشد!
_____________________________________________
بچه ها من چه قدر نوشتنم بده!!!!! آبروی داداش امینو بردم!! چی میگه مرجان؟ آهان ( غشمولک )
مرجان! خیلی کلکی ها !!!
بماند!!!
به قول دادش رضا عجب!!!!
راستی دیدیش بگو بیاد سر بزنه.جاش خالیه.
*قابل توجه داداش امین
سلام سروناز جونم
خوبی؟منم خوبم.آخی! می دونم عزیز دلم.وصف خاطره هاتونو شنیدم.
خوش به حال داداش امین که اشکهای خوشگل تو برای خاطرات و خوبیهاش می ریزه.
عزیزم اشکاتو پاک کن.ناراحتم می کنی!
بوس.
اینم می دونم که اون تو رو خیلی دوست داره و ناسلامتی تو آبجی کوچولوی واقعیش هستی .ما ته تغاری ها رو گذاشتن روی نیمکت.برای خودمون با مگسا بازی کنیم!!!! ولی آبجی کوچیکه همیشه توی دل داداش یه جای دیگه ای داره.
خوش به حالش! سروناز رگ حسودی من زد بیرون!!!!
چرا عزیزم؟
من بهت سر می زنم ولی نمی دونم چرا فرصت نمیشه برات کامنت بزارم.
تو هم خواهر گل منی.
بوووووس
قربونت عزیزم
منم دوست دارم.
امین جوووووووووووووووووووووووووووووونم
من دستم بهت برسه میکشمت ((=
جدا که خیلی هنرمندم :دی دو تا جمله نوشتم ضد و نقیض همدیگه (نیشمولک)
سلام آبجی مونا خوبی؟
هر چی از خاطراتم از نیمکت بگم کمه. اونقدر روزای خوب داشتم که ...................
نمی دونم چرا ولی الان که دارم اینا رو می نویسم اشکام همینجوری دارن میان پایین!!!
انقدر داداش امین رو دوس دارم که نگو. الان داره یه سال می شه که شناختمش. منم روز اولی که اومدم اینجا یه حس خوب داشتم. یه آدمی پشت این نیمکت دیدم که با همه فرق داشت. هم شاد و شنگول هم حساس هم مهربون هم فهمیده و عاقل.
خیلی خیلی این داداشمو دوس دارم مونا جون. نمی دونی چقدر..................................................
حس می کنم هنوز اونجور که باید با همدیگه جور نشدیم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مونا جون دوست دارم
عرض سلام و ادب و احترام
صدای ما را از خیابان ولی عصر ، جنب جام جم ، حوالی مسجد بلال ، نزدیکای .... میشنوید !
امیدوارم که حال و احوال همه رفقا خوب و خوش باشه و دلتون به اندازه من تنگ نشده باشه !! به سبک اون بزیه که نامه نوشت به مادرش ، باید خذمت تون عرض کنم که .. اگر از احوالات ما جویا باشید ، ملالی نیست جز دوری شما .. خدا رو شکر تا بدین جای سفر ، همه چیز به خوبی پیش رفته و امیدوارم که به همین خوبی هم تموم بشه .
و اما بعد ...
میبینم که باز آبجی کوچیکه با یک دل نوشته زیبا ، کل نیمکت رو فرستاد رو هوا !.. آبجی گل ، این دست خطت بی نظیر بود و در این شهر بزرگ و تو این دل تنگی عظیم ، آبی بود بر آتش وجود و مرهمی بود بر درد بی درمان دوری .
کی گفته که انشاء تو بد بوده ، هان ؟!.. متنی که به این راحتی میتونه اشک آدم رو در بیاره ، کجاش بده ؟!! نـــه نه .. این کلمات و جملات جدا که بی نظیر و به یاد ماندنی هستن . ممنونم آبجی ، ازت خیلی خیلی ممنونم ..
در حال حاضر پسر خاله هام برای خرید رفتن بیرون و به همین دلیل حقیر مجالی برای سر زدن به شما پیدا کردم .. راستش اینجا یه جورایی سکرت بییییید و من نمیخوام که دوستان و آشنایانم به وجودش پی ببرن :))
امشب قرار بریم قم و فردا هم اون جا هستیم . انشاءا... بعدازظهر یکشنبه نیز به سمت مشهد رهسپار خواهیم شد "این تیکه رو هم یوخده (!) به سبک سفرنامه ها نوشتم !!" و پس از اینکه برگشتم و یه کم جا افتادم ، سریع السیر میرسم خدمت تون ..
تا وقتی که برگردم ، دیگه نمیتونم براتون کامنت بگذارم .. پس در همین جا اربعین حسینی رو بهتون تسلیت میگم و تا درودی دیگر از ولایت خودمون ، همه رفقا رو به خدا میسپارم .
یا حق
سلام داداشی گل !
خوبی؟ سفر خوش می گذره؟
الهی شکر!
من که دلم خیلی تنگ شده. خدا کنه زودتر بیای! انشاا.. اوقات خوشی داشته باشی.
ما اینجا دلمون تنگولیده!!!!
نه بابا کاری نکردم.دوستامون خیلی گلن. داداش ببخش منو نتونستم مثل خودت بنویسم. شرمندتم!
اشک مردم به خاطر دوری و خوبیهای شما دراومده نه نوشته من ! دوستامون خیلی دل نازکن! اومدی باید از همش دلجویی کنی ها!!
داداشی تو هم برو برای آبجی هات سوغاتی بخر !
ما سوغاتی می خوایما! از پسرخاله هامون یاد بگیر!!!
می دونم چی میگی.سکرته دیگه ( چشمک)
بهت خوش بگذره هر جایی که میری و هستی!
سفر نامه نویسیت هم محشره آخه!!
انشاا..
ممنون که دل ملتو شاد کردی
یا حق!
سلامم مونا جون:
فهمیدم..باز من مشنگ بازی در آوردم..
ببخشید...
سلام عزیزم
نه بابا مشنگ بازی چیه؟
منم گاهی گیج می زنم!!
خواهش می کنم عزیزم
یاحق
سلاممم موتا جون:
خوبی عزیزم؟؟؟
مونا این کامنتدونی ها چی شده؟؟؟یکی از نظر های من که برای تو هم بود وقتی تایید کردم در وبم تایید نشده بود...!!!!
تازه پشت و رو هم شده...
یعنی از اونی هم اول نظر داده نظرش آمده رو؟؟!!!میبینم برای تو هم این طوری شده و برای خیلی های دیگه...
در هر صورت اومدم بهت بگم که من نظرتو تایید کرده بودم بلاگاسکای خودش مشکل داره یه موقع برای خواهر گلم سوئ تفاهم نشه...
ممنون که به من سر زدی..
مرسی فداتشم..
فعلا....
سلام مونا دکی جونم
چطوری امین جون؟
مونا امین باید خدا رو شکر کنه که نیمکتو دست تو سپرده و تو هم بچه خوب و منطقی ای هستی و متفکرانه به همه چیز نگاه میکنی
چون اگه مثلا نیمکت دست من بود و منم اون بچهه بودم اول از اتاق خواب و مبلا شرو میکردم انقدر بپر بپر میکردم که فنراشون بزنه بیرون
بعدم سر یخچالووووووووووووووووو حالشو میبردم
از شوخی گذشته:
منم مدت خیلی زیادی نیس که با امین و نیمکت آشنا شدم اما احساس صمیمیت و مهربونی امین نذاشت غریبه گی رو حس کنم ... بر عکس اسمی که برای خودش انتخاب کرده، وقتی با امین اشنا میشی مثل این میمونه که یه عضوی رو به بدنت، روحت و قلبت پیوند میزنی
دیگه نمیتونی ترکش کنی و اونم نمیتونه از تو نباشه
اینا تملق نبود حقیقت بود
صداقت تو آدما رو رسوا میکنه
چون اشک همه رو در میاره
سلام بنفشه گل خوشگلم!
*قابل توجه داداش امین!!
مرسی عزیزم نظر لطفته! آخی ! من انقدر از این جور بچه ها خوشم میاد!
عزیزم الان هم می تونی بیای با هم یخچالو غارت کنیم!! خیلی کیف میده !
تک خوری نمی کنیم.منم ای همچین خیلی هم فنر تختو سالم نذاشتم ! فقط روشو مرتب کردم کسی نبینه!!
پاراگراف دوم دقیقا احساس من بود. حرفهایی رو که من نمی تونم بزنم رو تو چه ماهرانه می نویسی! وای بنفشه تو بیا بنویس همون حرف منه!!
می دونم عزیزم که تملق نیست.من اگه صداقت و اشک در آوردن رو بلدم اونم از همین غریبه یاد گرفتم! با این آهنگی هم که گذاشته دیگه ما رو کشته !
عزیزم تو خیلی مهربون و دل نازکی !
وگرنه من توی این خانواده عددی نیستم!
قربونت
یا حق!
سلام دوست کوچولوی من (حالا انگاری خودم چند سالمه)
آها باید اینجوری میگفتم :دی
سلام مونا خوبی مونا؟؟
من خیلی وقت نیس که با نیمکت آشنا شدم ..ولی احساسی که تو گفتی درک میکنم...و اون صمیمیتی که تو اینجا هست.و جواب دادن کامنتاااا..امیدوارم همیشه برقرار باشه..
من اولین بار این حس دوستی خیلی شدید و وابستگی به بلاگ اول براا عمو..بعدش از طریف بلاگ عمو با مهران یا شهرام پیدا کردم...وبلاگ مرجانم خیلی دوس داشتم..اون اشک شقایقه..:خیلی خندیدم با خاطره هاش.:دی من دوستای نتی مو خیی دوس دارم ..تصویری که از هر کدومشون تو ذهنمه یه دنیا مهربونی و صمیمیته ..من هیچ وقت فراموش نمی کنم این جو قشنگو..همین..!
امیدوارم نیمکت همیشه نیمکت و همین جوری پایدار باشه..
بوس بوس ..بابای
.
سلام دوست موچولوی من!!!
آفرین! سلام سلی خوبی سلی؟
می دونم عزیزم!من هم امیدوارم هرزوز این صفا و صمیمیت بیشتر باشه.
عموووووووووو؟ پس این عمو عموهات برای همین خاطراتته! منم هی داداش داداش می کنم!
اوناه م تو رو خیلی دوست دار ن عزیزم.چون هم مهربونی هم شوخی !
انشاا.. همیشه خنده برلبات باشه.
منم امیدوارم!
بوس بوس
یا حق!
من که همیشه به یاد اینجام.. . . .
اگه مقبول باشیماااا
=))
سلام آقای حضرت عشق!
حالتون خوبه؟
آخی!!
چرا مقبول نباشید؟
صفا و صمیمیت وبلاگو خود شما هستید که ایجاد می کنید.
ممنون که تشریف اوردید.
یاحق!
سلامم مونای عزیزم:
خوبی ؟؟؟؟؟
امیدوارم که امین عزیز هر جا که هست شاد باشه و سر بلند....
مونا جان با حرفات موافقم گلم؛غرور؛به قول تو یه واژه ی نفرت انگیز؛باعث خیلی از مشکلاس...
من آپممم خوشحال میشم که به منم سر بزنی ....
هر کمکی هم از دست من بر بیاد دریغ نمیکنم....در خدمت خواهر گلم هستم...
بازم میام...
فدای تو...
یا حق!!!
سلام شهرزاد خانومی
خوبی؟
منم خوبم!
انشاا...
الهی شکر!! واقعا واژه نفرت انگیزیه.
من یه بارم از طرف داداش امین میام.
مرسی گلم.
امان از این مهربونی تو!
قربانت
یا حق!
مونا خانومی ! الان توی انتخاب فونت مشکل داری یا عکس و شکلک گذاشتن ؟
یعنی اون قسمتی که توش نوشته هات رو نوشتی بالاش سایز و فونت نداره ؟ گزینه هاش نیست ؟
سلام
نه عزیزم مشکل برطرف شد.
از کمکهات و لطفت ممنونم.
سلام قربونت برم ته تغاریه گیگیلی :-*
خیلی به دل نشست نوشته هات میدونی چرا ؟ چون از خودت گفتی از دلت از احساست :)
میدونی مونا جونم ؟ منو تو و خیلی های دیگه که از دوستای امین هستن باید هر روز خدا رو شکر کنیم که با نیمکت و نویسنده اش آشنامون کرد ... واقعا همینطوره که میگی ! هر کدوممون کیلومترها با هم فاصله داریم ولی اینقدر دلامون بهم نزدیکه که تا یکی ۲۴ ساعت نیاد نت نبودشو حس میکنیم و کم کم نگران میشیم .. همه اینها از خوبی و لطف امینه و صمیمیت و صفای دوستان
قربون همتون برم :-****
دوستت دارم مونا :)
سلام مرجان جون جون جونم!!
مرسی.خودم که الان می خونم می بینم چقدر انشام بده!!
آبروی داداشمون رو بردم!
جونم؟ آره به خدا!
مرسی! این خیلی خوبه
خدا کنه تا ابد پایدار بمونه!
اگه نیمکت دوستای خوبی مثل شما نداشت که انقدر باصفا نمی شد:)))
منم همین طور.
منم دوست دارم مرجان!!!!!
سلام
نمیدونم چرا شباهت عجیبی بین شما و غریبه حس میکنم !
شاید احساس خواهر برادری بینتون شدیده !
موفق باشید
در پناه خدا
سلام عزیزم
آره ! ما هم پی بردیم.
قراره تست دی ان ای بدیم .شاید واقعا خواهر و برادر بودیم!!!
شاید!
ممنونم عزیزم که سر زدی.
یا حق!
داداش امین اینقده مهربونه که همه دوسش دارن...
مث تو آبجی کوچولوی دکی جون ... ته تغاری :-*
سلام سارا جونم
خوبی؟
آره خیلی!
خیلی ممنون عزیزم که سر زدی.:-*