گاهی ...

به نام حضرت دوست


   عرض سلام و ادب و احترام

««گاهی...»»
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می ورد
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلبِ خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته ست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها که قیمتِ قدِ کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رسد

شعر از  دکتر افشین یداللهی


شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 27 + ارسال نظر
باران پنج‌شنبه 5 اردیبهشت 1387 ساعت 10:56 ق.ظ http://baran15.persianblog.ir

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست ...
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود ...
سلام ...
از آشنایی با وبلاگ شما و خواندن مطالبش لذت بردم ...
موفق باشید و برقرار ...

مارگریت وحشی بهاری دوشنبه 29 بهمن 1386 ساعت 09:22 ب.ظ http://margrite-vahshi.blogfa.com

سلام

چه شعر جالبی بود
خوبه که آدم بتونه راحت حرفای دلش رو بزنه حتی با اشعار دیگران

سرعتت خیلی بالاست
احتیاط کن (البته برداشتی بود که از عکست کردم )

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی

پست قبلیتم خیلی قشنگ بود و جمله ای که از یوسف آورده بودی
به قول حافظ:
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند
ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند

سلی دوشنبه 29 بهمن 1386 ساعت 03:59 ق.ظ

تو وبت که خبری نیس؟کوشی پس؟

مرجان یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 04:28 ب.ظ

داداش کوشولو کجایی ؟ :)

کوشولو کجا میری ؟ (((=
بیا که فردا باید وبلاگ گروهیمونو خودت آپ کنی :) نوبته توئه :-پی

یوسف یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 03:21 ب.ظ http://littlestar.persianblog.ir

ای بابا..منم خسته ام از این بن بست ها!!...

فرزاد یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 02:23 ب.ظ http://petti.blogsky.com

امیدوارم هیچ وقت تو جاده ی زندگی به بن بست نرسی...
آپم

مونا شنبه 27 بهمن 1386 ساعت 10:56 ب.ظ

سلام
واقعا دارم نگران میشم!
کجایید؟
من می ترسم!!!
تا فردا نیاین عکستونو میدم روزنامه چاپ کنه ها!
بدبختی عکس هم نداریم!
بیاین حسابتونو می رسیم!
تا دوباره...

سروناز شنبه 27 بهمن 1386 ساعت 01:53 ق.ظ

سلام
وقتی نظرت رو دیدم خیلی خوشحال شدم اشک آدمو در میاری تو
خوشحالم که اینجا داداش گلی دارم
دوستت دارم داداشی
واما شعر
دست مریزا هم تو و هم آقا یدالهی

ونوس جمعه 26 بهمن 1386 ساعت 10:38 ب.ظ http://zendegimoon.blogsky.com

آخی.چه شعر قشنگی بود.نتونستم کامنت نذارم.احساساتم رو تکونیدید.

شهرزاد جمعه 26 بهمن 1386 ساعت 10:36 ب.ظ http://shahrzad91r.blogsky.com

سلاممممممممممم امین جونم:
خوبی عزیزم؟؟؟
کجایی ؟؟؟کم پیدایی؟؟؟؟
آپمممممممممممممممم گلم..بدو بیابدو بدو...
فدای تو..
ممنون...
یا حق!!!

گاف نامه جمعه 26 بهمن 1386 ساعت 01:24 ب.ظ http://gafname.parsiblog.com

گاف نامه، سربه دارانی دیگر....خوشحال میشم سر بزنید

قطره جمعه 26 بهمن 1386 ساعت 12:10 ق.ظ

ولنتاین مبارک .

شهرزاد پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 11:44 ب.ظ

سلامممممممممم امین جون:
کجایی عزیز؟؟؟؟
کم پیدایی؟؟؟؟؟
بدو بیا دیگه دلمون برات تنگ شده.....بدو بدو....

مرجان پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 11:16 ب.ظ http://dayy.blogsky.com

داداشی همه نگرانتن ! میبینی ؟

منو گیگیلی نگرانتیم :( کوشی تو ؟

ولنتاین مبارک :) :-* :-x

مونا پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 08:48 ب.ظ

سلام
شما ناراحتین؟
آخه چرا؟
ای روزگاره نامرد!!!

مونا پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 08:41 ب.ظ

سلام داداشی
آخه کجایی؟
نمیگی ما نگران بشیم.
فکر کنم داری برام عروسک می خری!
من یه شاسخین گنده میخوام با همونه باربیه.
خب؟
من آپمااااا
داداشی بدو بیا.

سلی پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 05:42 ب.ظ

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست گرامی امین خان..


اما مسیر جاده به بن بست میرسد..
آخی...
بسوزه پدر این روزگار...:دی
همون علی علی

لامپا پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 05:27 ب.ظ

سلام
میدونم روم زیاده ولی می شه بهم بگی چطور می تونم رو وبلاگم موسیقی بزارم؟

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 12:10 ب.ظ

تو اگر در تلاطم در دریا؛خدا را دیدی
همت کن و بگو
«ماهیها حوضشان بی آب است...»

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 ساعت 12:08 ب.ظ

من اناری می کنم دانه
به دل می گویم ایکاش
«مردم دانه های دلشان پیدا بود»
می پرد آب انار در چشمم
اشک می ریزم............

مونا چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 09:02 ب.ظ

سلام
آپم
بدوییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!!!

شهرزاد چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 08:15 ب.ظ

سلاممممممممممم امین جونم:
خوبی عزیزم؟؟؟؟
زرنگ که بودی؛زرنگ تر شدی....تند تند آپ میکنی..!!!من عقب افتادم استاد ؛ببخشید....
خیلی شعر زیبایی بود...آقای یداللهی که همیشه شعراشون محشره...
ولی گویا کمی تا قسمتی ابری هستی؟؟؟!!!
نبینم غمتو عزیزم......
ممنون که به من سر زدی....
فدای تو..
غم هات کوتاه...
یا حق!!!

لیلا چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 04:17 ب.ظ http://leilon.mihanblog.com

سلام شاید این جاده بن بست نیست آینده انتهاشه!!!!!!!

مرجان چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 03:43 ب.ظ http://dayy.blogsky.com

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه عاشقانه آزادی
فغان و ناله شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خسته من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان ، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی

.
.
.

مونا چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 03:38 ب.ظ

سلام
بابا داداش فعال شدین! هی آپ می کنین.
آفرین داداشی!
حالم خیلی گرفته ست .به دلایلها!
مگه اینکه کامنتا و پستای شما سرحالم کنه.
دلم تنوع می خواد .من اصولا نزدیکیهای عید و در واقع آخر زمستون بنزینم تموم میشه.
من پیر شم چی کار کنم.
در مورد پست:
آقای افشین یداللهی شعرهای قشنگی میگن. و امیدوارم موفق باشن.
داداشی یه پست خانوادگی میذاری؟ خانه ما داره ازت جلو می زنه ها !
چشمولک !!!!!
خب من برم .تا یاد بدبختیام نیوفتادم!
خوهر کوشولوی شما
ته تغاری!!!!( این نامه مورخ 24/24/ 86 نوشته شد!!)

روشن ترین فانوس چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 09:17 ق.ظ http://nooore-beheshti.blogfa.com

سلام

باید اعتراف کنم که بعد مدت ها یه عکس انرژی بخش و

شارژر ! در اینجا رویت کردم

اشعار دکتر یداللهی رو میپسندم . دستتون درد نکنه

لذت بخش بود

در پناه خدا


( ضمنا فکر کنم میتونید اگه نظری بود و نوشته ی مورد

نظر ، جای نظر نداشت ، در نوشته ی قبل که جای نظر داره

نظر بدید ! )

نظر اندر نظر اندر نظر !...

قطره چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 09:04 ق.ظ

سلام نیمکت عزیز و دوست داشتنی ...
نبینم یه وقت غمگین باشی... انشاء ا... که چیزی نیست
راستی قطره داره تبخیر می شه آخه فراموش کرده بود جواب سوالاتت رو بده...
من از طریق کامنتهایی که برای یکی از وبلاگ ها گذاشته بودین با نیمکت آشنا شدم و کلا خیلی دوست داشتنی بود...
در مورد خودم هم یه کارشناسی علوم پایه دارم مال نود سال پیش...( البته شوخی کردم اینقد هم فسیل نشدم.)
شما هم قلم و هم طرز فکر روشن و نویی دارید....
موفق باشید...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد