نامه ام را که به میلاد رساند، آیا ؟!

به نام حضرت دوست

***
به سراغ من اگر می آئید
نرم و آهسته بیائید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهائی من
«سهراب سپهری»

***

عرض سلام و ادب و احترام

مقدمه :
    تو این چند روزه، هر وقت اندک مجالی برای تمرکز کردن گیر میاوردم، به این فکر میکردم که برای پست جدید نیمکت، چی میتونم بنویسم .. مونده بودم که بیام اندر احوالات خودم قلم بزنم ، یا موضوعات روز ... به خودم گفتم که چطوره سر دردهای قدیمی رو باز کنم !! یا اینکه از حال فاصله بگیرم و کمی از آینده بگم .... ولی متاسفانه به هیچ نتیجه ای نرسیدم !!
    راستش من از بدو ورودم به دنیای مجازی هر جمله زیبایی رو که میبینم ، در یک فایل مخصوص نگه داری میکنم . هر وقت دلم تنگ میشه، نگاهی به گذر نوشته هام میندازم و باهاشون در عمق زمان رسوخ میکنم .. چند روز پیش به صورت اتفاقی داشتم اون فایل رو چک میکردم که ناگهان جمله بالا به چشمم خورد .. بدون این که سوژه فکرم رو مشخص کنم، گذاشتمش اول پستم، یعنی همون بالای بالا .. اما خب، بقیه اش چی ؟!...همین جور هاج و واج مونده بودم تا اینکه چند ساعت پیش، وقتی یه سر رفتم پیش بنفشه، همه چی با هم جور شد ...

اصل نامه :
    میلاد جان، آیا تاکنون به عظمتی که در وجود یک انسان میتونه متبلور بشه، فکر کردی (؟!) به قدرتی که در نهان و نهاد همه مون نهفته است اما اکثرا به ندرت ازش سود می بریم .. شاید بپرسی که مگه ممکنه آدم یعنی "اشرف مخلوقات عالم" هم مثل سایر مخلوقات، خوار و خفیف بشه ؛ از زندگیش مرگ بباره و مردنش از نبودنش هم بدتر باشه ؟!.. آره عزیز دلم ، میشه !
    میلاد عزیز، نمیدونم در اون دو دهه بهاری که از زندگیت گذشت، چند بار مردی و نامردی رو در زندگیت تجربه کردی .. چند بار انسانیت و عشق و وفا رو لمس کردی .. چند بار پستی و زجر و ظلم رو دیدی .. چند بار شاهد کوچیک شدن آدم های بزرگ و بزرگ شدن آدم های کوچیک بودی .. نمیدونم میلاد ... نمیدونم که اصلا زندگی بهت مجال داد تا این ها رو ببینی و تلخی و شیرینی شون رو درک کنی یا نه (؟!) هر چند که به نظر میرسه خودت اسیر دست نامردی روزگار شده باشی اما بیا برای یک بار هم که شده، شرح هستی و تعریف زندگی رو از ناچیزترین مخلوق خدا یعنی غریبه بشنو ...

    بگذار حرفم رو از اینجا شروع کنم ... تازگی ها یک داداش یوسف به جمع نیمکت نشین مون اضافه شده که همیشه حرف های قشنگ و جملات دلنشینی برای گفتن داره .. چند شب پیش بهم گفت : «« به خاطر داشته باش که مردم گفته های تو را فراموش می کنند. مردم کرده های تو را نیز از یاد خواهند برد ولی... "هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند برد."»» و این گفته نه نظر من تنها یک جمله زیباست بلکه معنای واقعی زندگیست !!.. منم با اجازت میخوام تعریفم رو از دنیا، دقیقا از همین جا شروع کنم . یعنی از همون جایی که همه جای زندگی هست و هیچ جا نیست ؛ همیشه باهامونه ، بدون اینکه وجود خارجی داشته باشه ؛ هر چند که با وجود اون گاهی اوقات زندگی ملال آور میشه اما بدون اون زندگی غیر ممکنه و ...
    میلاد میدونی اون چیه ؟! اون "احساس" ماست .. عنصری که به نظر من جزء بزرگ ترین قدرت نمایی های خالق است، در آفرینش مخلوقاتش .. چیزی که به هستی شکل میده و به هست بودن ، معنا ... خاطرات رو میسازه و به کمک اون در گذر زمان به شخصیت انسان ها، فرم منحصر به فردی میده ؛ به گونه ای که هرگز در طول تاریخ، دو نفر رو نخواهی یافت که دقیقا مثل هم باشند .. هرگز .

   در نتیجه میشه اصل زندگی رو در یک جمله بدین شکل خلاصه کرد که .. "زندگی چیزی نیست جز خاطره ای خوش بودن در قلب های دیگران" .. بزرگترین یادگاری بشر اینه که در یادها زنده بمونه و تا یاد کسی در ذهن ها جاریست، مثل اینه که خود اون فرد زنده است و در کنار ما زندگی میکنه ..
    یادمه ماه ها پیش جمله ذیل رو به داداش فرزادم گفتم و امروز برای تو تکرار میکنم و امیدوارم که روزی بنفشه هم این جمله رو بخونه تا بدونه که تو به اوج زنده بودنت رسیدی .. و من با تمام وجود به تو افتخار میکنم ، چون طوری زندگی کردی که در زمان فراقت، یادی جاودانه در قلب ها داشته باشی .. آفرین بر تو باد .. سفرت بخیر عزیزم .. راهت بخوابی ...

***
آدم مادامی که قصه زندگی خوبی
و کسی که اون رو تعریف کنه داشته باشه
هرگز نمیمیره ...

***


چرکنویس :
بنفشه جان این اولین پیام تسلیتی بود که به وسیله نیمکت به عزیزی میگفتم .. قصور زبان الکن غریبه رو به دریای نگاهت ببخش .. امیدوارم که غم آخرت باشه عزیز دل .

پی نوشت :
با عرض پوزش به کامنت های این پست جواب نخواهم داد تا وقت بیشتری جهت کامنت گذاشتن پیدا کنم .. خیلی از دوستان پست جدید گذاشتن ولی برای حقیر هنوز فرصت دست بوسی حاصل نشده .. اگر عمری باشه و لیاقتی ، به زودی خدمت تون میرسم .

شاد باشید و شادی آفرین (با وجود تمام غم ها و ناملایمات زندگی ...)
یا حق

نظرات 8 + ارسال نظر
یوسف چهارشنبه 1 اسفند 1386 ساعت 04:32 ب.ظ http://littlestar.persianblog.ir

نمی دونم چی باید بگم..وقتی چهره اش و سنش یادم میاد تنم می لرزه..واقعا خدا به عزیزانش صبر بده.....

[ بدون نام ] سه‌شنبه 30 بهمن 1386 ساعت 03:52 ب.ظ

سلام امین
باور کن
به زور خودمو نگه داشتم که گریه نکنم
الان تازه این پستت رو دیدم


و نمیدونم باید برای تشکر چی بگم



فقط امیدوارم که به شادیهات جبران کنم عزیزم

*+*+*سارا*+*+*+ یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 04:59 ب.ظ

سلام امینو


کجایی؟

نگرانت شدم :(

ی چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 03:01 ب.ظ

منم تسلیت می گم.

قطره چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 01:50 ق.ظ http://www.yakhfzs.blogfa.com/

سلام ... چه ایده جالبی...

سروناز سه‌شنبه 23 بهمن 1386 ساعت 09:24 ب.ظ

زندگی همینه
کاشکی چیزی غیر از این می بود........
دلم بد جوری گرفته.
میای پیشم داداشی؟

*+*+*سارا*+*+*+ سه‌شنبه 23 بهمن 1386 ساعت 08:25 ب.ظ

:) زندگی همش یه بازی....خوش بحال اونایی که خوب بازی میکنن...یا اینکه اصلا وارد این بازی نمیشن.

امین عزیز...این حس همدردیت رو ستاشی میکنم....

خدا به تمام خانوادشون صبر بده :)

مرجان سه‌شنبه 23 بهمن 1386 ساعت 03:46 ب.ظ http://dayy.blogsky.com

سلام داداشی جون
همه اون حرفهایی که باید میزدیم و تلمبار شده بود روی دلمون اما نمیدونستیم چطور باید به زبون بیاریم رو خیلی واضح توی این پستت نوشتی ... خیلی متاسفم واسه خونواده میلاد عزیز که حتما از دوریش حسابی غصه دارن .. مام اصلا نمیتونیم حالشونو درک کنیم ..کاری جز تسلیت از دستمون برنمیاد .. از همین جا به بنفشیه قشنگم و فامیلش تسلیت میگم

روحه این عزیز شاد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد