به نام حضرت دوست
***
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
«رابیندرانات تاگور»
***
عرض سلام و ادب و احترام
جمله بالا براتون آشنا نیست ؟!؟!
بله، درست حدس زدید !.. حدودا شش ماه پیش که پست قبلیم رو راجع به جناب "تاگور" نوشته بودم ، در بخشی از گفته های ایشون جمله بالا حضوری فعال و چشمگیر داشت (!) حالا خودمونیم ، پست قبلی رو فقط خوندید یا بهش فکر هم کردید ؟!
میخوای بدونی که موضوع این پست چیه ؟! (اگه فهمیدی به منم بگو!!) بزن بریم تا بهت بگم ... به نظر من انسان ها در طول زندگی اجتماعی شون به دنبال افرادی میگردن که از نظر فکری و رفتاری شبیه شون باشن . بین نگاه ها و برداشت هاشون، اختلاف چندانی به چشم نخوره؛ عقاید و اعتقادات شون از یک جنس باشه و ... در کل هم سنخ به نظر برسن . البته تفاوت در بین زیرساخت های شخصیتی افراد مختلف، امریست اجتناب ناپذیر و پیدا کردن دو نفر که از تمام جهات به هم شبیه باشن، تقریبا محال به نظر میرسه .. با این وجود، جدال برای پیدا کردن فردی که بیشترین سنخیت رو با ما داشته باشه، جزء مراحلی از زندگیست که همه مون روزی باهاش دست به گریبان خواهیم شد ..
با یک نگاه اجمالی به پاراگراف بالا، متوجه میشیم که غریبه خودش رو کشت تا یه موضوع کاملا تکراری و کسل کننده رو به شکلی نوین بیان کنه (دست نـنـش درد نکنه با این بچه تربیت کردنش !!) اما ... مشکل ما دقیقا از همین جا شروع میشه ؛ یعنی جایی که ما به اطراف مون همون طور که هست نگاه می کنیم و اصولا تا تو هچل (آبجی مرجان جان، درست نبشتم ؟!) نیفتیم، به فکر بازسازی عقایدمون نخواهیم افتاد !!
دارید گیج میشید ، نـــه ؟!...تمام خوشمزگیش به همینه ، پودر کیک رشد !! (برو غریبه جان خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه !.. آخه پدر آمورزیده، الان ملت دارن تو وبلاگاشون مطلب مینویسن به شکل ساده و روان و ... باقلوا، بقیه به زور میخونن؛ چه برسه به این سبک نوشته ها که...)
*** آقایون و خانم هاااا... یکی بیاد به من بگه که چطور میشه زیر ساخت های شخصیتی افراد رو برای شناخت تفاوت ها و رسیدن به حداکثر تفاهم کنکاش کرد، در حالی که اکثریت غریب به اتفاق مون داریم در زندگی مون نقش بازی می کنیم و گاهی رسیدن به صداقت برامون میشه یک آرزوووو.... (مگه نه آبجی ته تغاری؟!) ***
شاید با خودتون بگید که کلا این جریان تفاوت، تفاهم و تحمل سیری چنده که بخریم و از شرّت راحت بشیم (؟!) الان ملت شکم شون گشنست، بعد تو داری وسط دعوا نرخ تعیین میکنی !.. اصن این موضوع به چه دردی میخوره ؟!؟!
ببینم، تا حالا ازدواج کردی ؟! (یکی نیست بگه خب به تو چه ؟! بقول یکی از بچه ها، مگه تو از خودت خواهر و مادر نیستی ؟!؟!) نمیدونم، شاید بخوای بگی که من تا پله های ترقی رو دونه دونه دستمال نکشم و یا خونه و ماشین نگیرم و ... یا هزارتا حرف و حدیث دیگه (ترجیحا بنویسید حرف و حدیث، بخوانید کوفت و درد!!) اصن به ازواج فکر نمی کنم .. (البته اگه به شماها باشه، دوست دارید اول دکتر یا مهندس شدن بچه تون رو ببینید، بعدش با خیال راحت ازدواج کنید!) منم بهت میگم : نمی خوای ازدواج کنی، خب نکن !! مثلا فکر کردی که خیلی مهمی (هر چه قدر هم مهم باشی، از ک.ا.و.ش.گ.ر ایران که مهمتر نیستی!! راستی طبق گزارش یک منبع کاملا ناموثق، اون طفلی رو آخرین بار در حال خارج شدن از منظومه شمسی دیدن، احتمالا تا حالا رسیده به خدا!!) یا مثلا فکر کردی که اگه ازدواج نکنی نسل آینده زمین بی ننه بابا میمونه !.. نه عزیز من، از این خبرا نیست . اصن موضوع اصلی ازواج تو نیست(!) من میخوام در مورد روابط زناشویی نسل قبل صحبت کنم (چه غلطا!! این حرفا چه ربطی به یک پسر عزبه، چلغوزه بیست و چند ساله داره؟!)
*** خانم ها و آقایون ... به نظر شما چند درصد از پدر و مادرهای ما موفق شدن در زمان ازدواج، به درستی تفاوت ها و شباهت های فی ما بین رو شناسایی کنند و در کل فکر می کنید که بیشتره زندگی ها برپایه تفاهم بنا شده یا تحمل؟!! ***
میخوای بدونی چی شد که به فکر قلم زدن درباره این معزل افتادم و دست به دامن تاگور شدم (؟!) عامل اصلیش شخص شخیصی بود به نام "ویلیام تن"، ایشون معتقدند : «زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل!» (بعد از اون سی سال هم بهتره که خودت به زبون خوش بمیری وگرنه روح ویلیام برای سر به نیست کردنت، دست به کار میشه!) راستش اول به دید تمسخر به این گفته نگاه کردم، اما بعد از اندکی تعمل متوجه شدم که اون بنده خدا، خیلی هم بیراه نگفته !! با این که به نظر میرسه زمان بندیش بیشتر من باب واج آرایی بوده تا بیان یک اصل علمی (!) اما متاسفانه نرخ رشد روند مورد تاکید جناب تن، به شدت رو به افزایشه (در حد تیم ملی !! اگه این رو نمیگفتم ، میمردم!!) در حالی که همه خودشون رو به کوچه علی چپ، راست، بالا، پایین و حتی مارپیچ میزنن !.. اینم آخرین سوال یک معیوب المغز از جمع فضلا و علمای نیمکت نشین :
*** همه تون با شکل سنتی ازدواج آشنا هستید (اگه آشنا نیستی بهت اجازه میدم که خودت رو زیر نیمکت چال کنی!!) از طرفی شاهد روش نوین پیوند زناشویی که بر پایه آشنایی قبلیست هم هستین .. خودتون به شخصه کدوم یکی رو از نظر عقلی و شرعی مناسب میدونید و عقیده دارید که انسان رو زودتر به شناخت و تفاهم میرسونه ؟!.. در ضمن اگه روش بهتری رو هم سراغ دارید یا حرفی در مورد مدح یا مذمت این دو روش داشته باشید، خوشحال میشیم بشنویم ***
چرکنویس :
وضعیت فعلیم زیادی قمر در غورباقست !.. در اسرع وقت میام واسطون تعریف میکنم . فعلا یه پست شونصد خطی نوشتم که تا شش ماه دیگه مشغول خوندنش باشید !!
شاد باشید و شادی آفرین
یا حق
من آخرش از دست تو کچل میشم داداش امین http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif
هرچی میگم یه جوابی داری تو آستینت بیچاره ام کردی ! گیگیلیییییییییییییییییییییییییییییی اون ماهی تابه منو بهم بده
وایساااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امین جرات داری وایسااااااااااااااااااااااااااااااااااا
((=
نیست الان مثلا خیلی مو داری :))
الفرررررررررررررررررراررررررررررررررر
راستش خیلی ها اینو (هرچی میگم یه جوابی داری تو آستینت) بهم میگن آبجی بزرگه !! به نظرت راهی برای درمان من وجود داره؟! :))
سلام داداش جونم
من خودم رو به لالا می زنما! چشای خوشگلت درد می گیره! اما قصه های تو خنده داره من با لبخند لالام می گیره!
خیلی مهربونی داداشی!
کاش بتونم مهربونیات رو جبران کنم!
دوستدارتون
ته تغاری!
سلام آبجی
قربون این همه مهر و محبتت .. تو بودنت سراسر برکته عزیزم و چه جبرانی از این بالاتر ٬ اون هم در برابر کاری که داداشت هنوز انجام نداده !!
ببینم ته تغاری ٬ این چیزی که نوشتی کامنت بود یا نامه ٬ شیطون :))
یا حق
وای چرا من یادم میره اسممو بزارم
ببخشید
آخه شما مشهوری مارگریت عزیز .. برای همین ناخداگاهت احساس میکنه که نیازی به نوشتن اسمت نیست ..
خواهش میکنم .. راحت باش ..
سلام
چون شیوه ی پرسشات شبیه خبرنگاراس (پرسش خلاقانه)
والا دلیل خاصی نداشت
گیریم خبرنگار باشی بد نیست که
راستی به منم سر بزن
شاد باشی
عجب ... دارم کم کم به خودم افتخار میکنم مارگریت!! :))
با این که افتخار خبرنگار بودن رو ندارم اما اصولا از پرسش های خلاقانه خیلی خوشم میاد و سعی میکنم که در بین صحبت هام، از تکرار مکررات پرهیز کنم .. حتی وقتی که میخوام یک سوال تکراری رو بپرسم .
از این که شما متوجه این موضوع شدید خیلی خوشحالم و کمی تا قسمتی ابری ، به خودم مطمئن شدم ..
بله ، کاملا درسته .. به نظر من هم خبرنگار بودن یکی از پر تحرک ترین و زیباترین مشاغل، در عرصه مطبوعات و سایر رسانه هاست .
حتما در اسرع وقت جهت دست بوسی خدمت میرسم ..
یا حق
سلام غریبه جان خوبی من چون کلماتتون و جملتون قلمبه سلنبه بود نفهمیدم فقط فهمیدم خونتون قولباغه اومده آرههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟چه خوب من قولباغه رو دوست دارم تو هم حالا که با قولباغه ها دوست می شی با منم میای بازی؟
میدونم میای مرسی
سلام بر لیلا خانم عزیز
اگه اشتباه نکنم شما باید همون "خرموشنازه" معروف باشین .. درسته ؟!
مشتاق دیدار .. تشریف فرمایی تون بسی مایه افتخار نیمکته ..
لیلا لطفا تو دیگه شروع نکن (!) آخه کجای این اراجیف قلمبه بود ؟!.. نکنه تو فقط قلمبه هایی که به زمین و زمان انداختم رو خوندی و فکر کردی که سایر جملات هم سلنبه است !! آره ؟!...
کاملا درست فهمیدی ؟! راستش چند وقتیه که باغچه کنار نیمکت، پر شده از قولباغه های ریز و درشت و رنگارنگ (!)
چرا که نه (؟!) بیا بریم با هم بازی کنیم خرموشنازم :))
یا حق
به بههههههههههههههههههه داداش فرزادی :دی
میبینم که تو هم مثل من از حضور بی سابقه داداش فرزاد، غرق در حیرت و خوشحالی شدی !! :))
قلبونه مونا ژونم بلم من <----------- این از زبونه گیگیلی بود :دی
ما همش یه دونه مونا داریم پس باید خودمونو براش هلاک کنیم :)
داداشی امین ! وقتی دو تا دختر قربون صدقه هم میرن با هم حرف میزنن ، خییییییییییییلی زشته که پسرا بیان فال گوش وایسن ! پیشته ! اِههههه پیشته ! با تو نبودم که امین :دی اون گربهه باز اومده ماهیه گیگیلی رو ببره با خودش ((=
خلاف واقع به عرض تون رسوندن آبجی بزرگه !!
به نظر من وقتی دو تا دختر دارن قربون صدقه هم میرن ، یک پسر حتما باید فال گوش وایسه (!) تا بتونی ضمن کسب فیض ، از برنامه های بلند مدت دخمل ها هم با خبر بشه !! چون هیچ بعید نیست پس از اتمام مذاکرات شون ، تصمیم بگیرن که دخل اون پسره رو بیارن تا راحت تر بتونن قربون صدقه هم برن :دی
اینم ، اندر فواید فال گوش وایسادن :))
سلام مرجان جونم!
چرا تورو بخورم! بی آبجی میشم.
خدا نکنه فدای قلب من بشی آبجی خوشگلم.
این قذه دُز مهر و محبت تو این کامنت زیاد بود که من ییهوو فشارم زد بالا !!
خانم دکتر چی تجویز می کنید؟! :))
سلام داداشی!
1000 تا شد× راست میگم
بیا نگا کن!!! آخ جون!
داداشی کجایی
داشتم کامنتتو توی خانه ما می خوندم.
داداشی مامان گفته عکسای ترسناک نگا نکن! شبا خوابت نمی بره.تازه گفته اگه خوابت هم نبرد داداشت با شهرزاد جون میشینن شیفتی قصه میگن تا لالا کنی! یوسف هم پاسبانی میده دزد نیاد!!!
داداشی از شهرزاد یاد بگیر عین مامانا قصه میگه. تو تند تند می خونی قصه تموم شه!داداشی چرت نزنی هی ! بیدارت می کنم ادامه قصه رو بگی.
........
نه نه گناه داری خب برو بخواب .چشات قرمز شده ! شهرزاد جونم تو هم همش خمیازه میکشی برو بخواب. ولی یوسف بیدار باشه با یه چماق وایسه دزد نیاد!
شب به خیر !دعا کن خوابای خوب ببینم خواب جوجو ببینم!
لالا:)
سلام آبجی گل
آره عزیزم .. بهت تبریک میگم .. راستش آخرین باری که اومدم پیشت هزار و چهارتا بود .. الان دیگه نمیدونم چندتا شده !
حرف های مامان رو حتما حتما گوش کن .. اونا حرف نیستن ، درّ و گوهرند ..
وااااا مونا .. فکر کنم شهرزادی با من یه کمی فرق داشته باشه (!) این طور نیست ؟! آخه من کجا و مامان بودن یا شدن کجاااا !.. مگه میشه به همین راحتی هااا بهشت رو از زیر پای شما پس گرفت :))
عمرا اگه برم بخوابم !.. یعنی من برم بخوابم در حالی که آبجی کوشولوم هنوز بیداره .. فکر کردی خوابم میبره (؟!) همش کابوس میبینم !.. قرمز شد که شد ، فدای سرت .. دوتا چشم که قابل تو رو نداره ، بیا اصن ماله خودت .. اصن این قدر باهاشون یه قول دو قول بازی کن تا خوابت ببره !!
خواب های خوش ببینی ته تغاری .. مواظب جوجوهات باش .. یه موقع جوگیر نشی روشون کارهای آزمایشگاهی انجام بدی خانم دکتر !! سعی کن تجربیاتت رو روی موشی پیاده کنی :))
یا حق
من اینجا کم میارم داداشم !
آخه به اندازه تو نمی فهمم !!!
سلام فرزاد جان
باز اومدی و نسازی فرزاد !... حالا دیگه تو به اندازه غریبه نمی فهمی .. هان ؟!؟!
اگه دوست داری بیای و هیچی نگی ، خیالی نیست داداش .. اما خواهشا در حق داش فرزاد ما کم لطفی نکن ..
غریبه هر چی میدونی ، در سایه لطف دوستان گلی مثل تو آموخته فرزاد .. پس چطور ممکنه که اون بدونه و تو ندونی .. نـــه، این اصلا منصفانه نیست ..
یا حق
سلام.
وبلاگ زیبائی دارین.
بهتون تبریک میگم.
با اجازتون وبلاگتونو تو لیست لینک دوستان اضافه میکنم.
ممنونم.
موفق باشید.
سلام فریاد جان
ممنونم .. شما لطف داری .
با این کارت ، افتخار بزرگی رو نصیب نیمکت کردی عزیزم .
و همچنین ..
یا حق
یعنی اصن داره حرف حقو میزنه.....:دی:دی با حالت عصبانیست خوانده شود..
حالا شما کوتاه بیا آبجی !! اصن هر چی شما میگی درسته .... مااااااااماااااااان !!!
با ترس خوانده شود !...
مرجانم به نکته قشنگی اشاره کرده
قشنگی از خودتونه :دی
سلام دوست عزیز
سوال بسیار جالبی رو مطرح کردی
گاهی فکر می کنم تو خبر نگاری
کاملا با شهرزاد جون موافقم
و اضافه می کنم زندگی با عشق قشنگه
عشق قبل از ازدواج ٬اینطور که در جامعه و در میان اقوام دیده می شه چندان رضایت بخش نبوده و سر انجام خوبی هم نداشته البته در ازدواج سنتی هم همین طور خیلی ها موفق نبوده اند
هر دو اینها بستگی به این داره که عشق در هر دو صورتش بین طرفین اگر به کمال برسه ٬کودکانه و بازی نباشه و باعث کوری دو طرف نشه می توان پایان خوشی برایش رقم زد
ازدواج یعنی :
عشق ٫دوست داشتن ٬صداقت٬گذشت و تفاهم
شاد باشی
یا حق
سلام مارگریت جان
ممنونم .. قابلی نداشت :))
واااا... خبرنگار (!) اونم من ... آخه چرا این فکر رو کردی ؟!؟!
شما با شهرزاد موافقی و من هم با شما (چه تفاهمی!!) عشق واژه ای بی انتهاست و در حقیقت کلی است که نمیتوان به راحتی جزئیاتش رو تشخیص داد !.. چه آن دسته از عشق های اساطیری که در دل تاریخ متبلور شدن و در میان اشعار شاعران کهن قابل جستجو هستند و چه عشق های امروزی که با وجود خیلی از کمی ها و کاستی هاش ، باز هم تک و توک به چشم میخورن .
به هر حال آنچه نقطه ضعف عصر جدید به نظر میرسه ، کم رنگ شدن عشق واقعی و بی آلایش است وگرنه هنوزم لاف عشق همچون گذشته و چه بسا قویتر از اون زمان، بر سر زبان ها جاریست ...
لسان الغیب میگه :
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند ...
از تعریفی که در مورد ازواج داشتی، خیلی خیلی لذت بردم .. امیدوارم روزی فرا برسه که همه قدرت درک ازدواج رو با تمام ابعادش داشته باشن .
و همچنین ...
یا حق
واااااااااااااااای اون عکس یکی مونده به آخریه خیلی خوشمل و ملوسه :) لپشو نیگاه اوففففففففففففففف میخوام لپشو بخورم هااااااااااااااااااااام :دی
امیدوارم خدا دو تا از همین ملوس ها رو قسمتت کنه (فرزند کمتر ، زندگی بهتر !!)
راستی آبجی ، من دوباره یادم افتاد .. من میخوام دایی بشم !! خوب زود باش دیگه :-(
:دی
من با شهرزادی هم موافقم طرف زندگی رو تحمل میکرده فقط تحمل :(
خب آره داداش به مردها هم ظلم شده توی نسلهای قبل ! ولی این ظلم در پای ظلمی که به خانوما شده خیلی خیلی خیلی خیلی ناچیزه
داداشی کجا هستی تو ؟ بیا اون وبلاگمون دیگه ... بیا گوش موشی و یوسف رو بپیچون ادبشون کن ((=
منم با تو موافقم که با شهرزادی موافقی و ... (چه همه تفاهم !! کی بره این همه رااااهووووووووو!!)
ریز سایه شمام !!.. آخه به من چه که هنوز زمستونه و آدم ها سایه ندارن :دی
به روی چشم .. با اجازه تون صبح خذمت خونه هم رسیدیم !!
فدای قلبت بشم مونا خانومیه خودم ! اصن بیا من خودم قرص میشم منو بخور :|
((=
اگه این جوریاست ... منم قرص میخوام :))
آبجی ، قرص منم میشی ؟!! :دی
سلام..
خوندم..
آپ هم عوض نشده امین خان!!!گریه هم نمی کنم...:دی اهه اهه:دی
به نظر من ازدواج های قدیمی همش از رو عادتو تحمله..و عادت خودش دوس داشتنو میاره..اینجور ازدواج ها در بیشتر موارد ازدواج های خوبین....
و اما از دواج های امروزی که از ارتباط قبلی و آشنایی قبلی به وجود می آد چون هر کدوم از آدما سعی می کنن که تصویر بهتری از خودشون نشون بدن در دوران آشنایی قبلی شون یعنی همون دوران دوستی:دی ممکه در مورد خودشون غلو کنن...و تو زندگی از ای خبرا نیس...مشکلی که به وجود میآد دیگه با حرفای عاشقونه !!!!!!!!نمیشه حلش کرد و اینجاست که تفاوت ها میزنه بیرون::دی..اون وخته که طلاق و طلاق کشی..
سلی برو بابا حرف نزن..چرا چرت و پرت گفتی؟؟؟..کی گفته بعضی از این ازدواج های امروزی خیلی رمانتیک و عشقولانه اس..تازشم هیچ مشکلی ندارن:دی...
البته من شخصا!!!!!!!!!!به هیچ وجه حاضر نیستم که به روش سنتی ازدواج کنم...و به عبارتی عمرا من اینجوری ازدواج کنم که چی؟؟تازه قیافه ی........(فحش ندادم جون مامانم)سر عقد ببینم....ایششششششششش:دی...
میدونی چیه؟؟؟
من امروز روانشناسی و ۱۰۰ درصد زدم..جو گرفتتم...:دی ای بسوزه پدر این ق ل م چ ی:دی
و در آخر اینکه من ازدواج نکردم:دی باید یکی یکی پله ها رو دستمال بکشم و پله ها رو طی بکشم برم بالا...ناسلامتی بابام آرزو داره که من وکیل شم:دی :دی..زرشــــــــــــــک...!!!!
و اصن اینکه
این جریان تفاوت، تفاهم و تحمل سیری چنده که بخریم و از شرّت راحت بشیم (؟!) ؟؟؟؟؟:دی:دی:دی
قربون همه...
بوس بوس..
سلام
لطف کردی !.. واقعا شرمندت شدم :دی
جدی میگی (؟!) آخه چرا !.. :))
آفرین دخمل خوب ، بخند تا همه بهت بخندن!! :دی
من هم باهات موافقم .. بیشتر ازدواج های قدیمی از یک الگوریتم خواص تبعید میکرده که به نظر میرسه عادت و تحمل از اصول اساسیش بوده !.. با این که عادت کردن، با هم بودن رو توجیه میکنه اما فکر نکنم که به معنی دوست داشتن هم باشه (!) البته منظورم از دوست داشتن، چیزی بیش از محبت کردنه .. وگرنه آدم به یک جوجه هم عادت میکنه، چه برسه به یک آدم !!
بزرگترین مشکل و مزیت ازدواج های امروزی هم در تفاوت شون با ازدواج های قدیمی بروز میکنه (!) یعنی همون دوران آشنایی که میتونه هم خیلی سازنده باشه و هم خیلی مخرب .. اگه دو طرف سعی کنن حقایق رو بازگو کنند، رابطه شون به شناخت منتهی میشه وگرنه .. بقول تو طلاق و طلاق کشی رو به دنبال خواهد داشت ..
که این طور ... پس تو هم میخوای روابط رمانتیک و عاشقونه داشته باشی (!) آره (؟!)
آآآآآآآآی ی ی ی مامان سلی کجایی که دخترت از دست رفت ؟! :دی
بله بله .. کاملا مشخصه که دچار حالت نوستالوژیک شدی (!) نگووو اثرات تست های روانشناسی بوده :)
با پدر محترمت کاملا موافقم .. شما درس بخونی برات بهتره !! مخصوصا اگه وکالت باشه .. آخه این طوری راهت تر میتونی مراحل پس از ازدواج عشقولانه رو طی کنی!! :دی
راستش به دلیل تورم شدید، واحد سنجش تفاهم از سیر به مثقال تغییر کرده !.. حالا چون تویی و یه جورایی آشنامون هستی ، باهات نرخ همکاری حساب میکنه !! اصن جهنم و ضرر .. بیا مثقالی یک تومن مال تو !! (البته منظورم یک میلیون تومان بود هاااا....)
قربون بعضیا.... :دی
وااااا... باز یادت رفت عموت چی گفته ؟! "علی علی"
یا حق
سلام عزیزم
اشکالی نداره من گلدونا رو خیلی دوست دارم!! نوش جونشون!
مرسی از اینکه به یادم بودی.
موفق و شاداب باشید!
از مونا به مرجان .. مرجان جان به گوشی ؟!
سلامممممم
باورم نمیشه!!!! خواب می بینم؟ قرصام کو؟!
جواب .جواب دادین؟ جل الخالق! ایولا
داداشی خیلی بدجنس شدیا.دیگه آبجی کوشولوتو دوست نداری؟ باشه داداش خان! دلت میاد من داد بزنم صدام خراب شه؟
مهندس ! چرا بنزین تموم شد؟
با صدای لوس بخوانید:
داداشیییییییی.داداشییییییییییییی تو از دست من ناراحتی؟ نمی دونم احساس می کنم یه کمی از دست من دلگیری. راستش رو بگو دیگه! دلیل خاصی نداره ها ولی احساس می کنم دیگه! اگه من کاره بدی کردم ناراحت شدی ببخشید! .البته شاید احساس منه.
ول کن .
هشت نفر دیگه بیایند از وبم بازدید کنن 1000 تا میشه.
شهرزاد جونم هم یه کامنتی برام داده خیلی قشنگه خواستی بخون!
بای بای داداش!( برام عروسک میگیری؟!!!)
علیک سلامممممم
خیلی خوب حالا، خودت رو کنترل کن مونا ... خدایی نکرده ییهوو سکته میکنیااااا :))
من و دوست نداشتن ... خدا نکنه !! این حرفا چیه ؟!.. من فقط گفتن که دو تا داد بزنی تا هم دلت باز بشه ، هم صدات (!) مگه ندیدی گیلاسی هر روز تو خونه با اون صدای زیباش (جیغ بنفش!!) از خودش ابراز و احساسات ول میده .. منم با خودم گفتم که بد نیست تو نیز در این زمینه، کمی تا قسمتی اندک تمرین داشته باشی ، شاید فردا روزی به دردت خورد .. همین !!!
از نظر صدات هم اصن نترس .. میبینی صدای مرجان چقدر شش دانگه (!) همش بخاطر دادهایست که سر سعید بیچاره می کشید .. تو هم دو تا داد سر من بکش تا صدات خوشمل بشه :)
نه عزیزم اصلا این طور نیست .. شما میتونی صد در صد مطمئن باشی که داداش غریبه هیچ گونه کدورت و ناراحتی از آبجی گلش به دل نداره .. هنوز تو اول راهی مونا (!) کمی که بگذره متوجه میشی غریبه اصولا یاد نداره از دست کسی ناراحت بشه و عمرا کدورت رو به دلش راه نمیده .. شاید تا به حال متوجه شده باشی که من اصولا سعی میکنم حرف هام رو کاملا رک و بدون تعارف (البته با توجه به ظرفیتی که طرف مقابلم داره!) انتقال بدم و به همین دلیل ، هیچ وقت از دست کسی دلگیر نمیشم ... تو هم هیچ کار بدی نکردی آبجیه ته تغاریه نیمکت (!) وگرنه خودم بهت میگفتم عزیز ..
راستی بهت تبریک میگم ، چون مرز 1000 رو شکستی .. امیدوارم که هزاران هزار بار از این هزارها رو ببینی و هر روز بهتر از دیروز به راهت ادامه بدی .
آره .. کامنت شهرزاد مهربون رو هم خوندم .. همه حرف های شهرزاد، قشنگ و عمیقه و بهت توصیه میکنم که تا میتونی از صحبت هاش درس بگیری ..
عروسک ... بر روی دوقلو چشام (!) یه باربی بگیرم قد خودت ، خوبه ؟!!
بای بای آبجی!
یا حق
امین جان بابت دو سه تا غلط املایی که در کامنتم بود شرمندم. زیادی تند نوشتم.....
معذرت...
قربونت...
اختیار داری شهرزاد عزیز .. باز هم خدا رو شکر که شما با وجود مشغله هایی که داری، همچنان تمرکزت رو حفظ میکنی و میتونی همین چند سطر رو تند تند بنویسی .. من که از این جهت کلا در تعطیلات تابستانی به سر میبرم !!
خواهش میشه عزیزم ..
ممنون ..
سلاممممممممممممم امین جون:
خوبی عزیز؟؟؟؟؟
به نظر من هیچ کس به مانند کس دیگری فکر نمیکنی به قول تاگور دو نفر با هم میتوانند به یه نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند....
هر کس برای خودش یه شخصیت کاملا جداگانه داره و همواره در پی اینه که کسی به مانند خودش را پیدا کنه که این طور هیچ وقت نیست وقتی هم از کسی خوشش میاد و فکر میکنه که عین خودشه بازم این طور نیست در درون آن فرد شخصیتی رو دیده که میخواسته باشه....
آدما با ازدواج کامل میشن....این ازدواج زمانی خوبه که عاقلانه و در سنین بالا باشه...
ازدواج هایی که در زمان قدیم بوده به نظر من از همان اول باید فرد تحمل میکرده تا پایان عمر...و به نوعی تحمیلی بوده...
ولی مسئله تفاهم خیلی مهمه ؛حتما هم لازم نیست که از همان اول مثل هم باشم بلکه در گذر زمان اگر بتونیم نقاط مشترک را کشف کنیم و از هم یاد بگیریم و به هم بیاموزیم خود به خود تفاهم به وجود می آید و دو طرف بهتر یکدیگر و درک میکنند....
البته نه که تحمیل کنند نظراتشون رو به همدیگه بلکه سعی کنند که با هم کامل بشند این طور هیچ وقت برای هم تکراری نمیشوند و از بودن با هم لذت می برنند...
البته انسان قبل از اینکه ازدواج کنه شعار زیاد میده ولی وقتی در میدان عمل قرار میگیره نا توان میشه و سر در گم...
ولی به نظر من اگر آدم درک و منطقشو به خرده در زندگی ببره بالا بهتر میتونه زندگی کنه.....
این رو هم باید همواره یادمون باشه که ما نمیتونیم هیچ کس را تغییر بدیم....
ابعضی ها فکر میکنند که اگر در طی دوران قبل از ازدواج چشم روز بدی های فرد مقابل ببنده کار خوبی میکنه و با خودش میشگه که حالا بعدا درستش میکنم که بعد ها به مشکل جدی برخورد میکنند که این مورد بیشتر در ازدواج هایی هست که با علاقه ی زیاد انجام می گیره...
خوب ایمن جان زیاده روده درازی کردم....
اگر باز چیزی یادم اومد میاممممممم دوباره....
این کامنتای ما هم زود جواب بده فداتشم....
آپممممممم بدو بیا بدو بدو....
فدای تو...
ممنون..
یا علی!!!
سلام به روووی ماه شهرزاد مهربون و عزیز
شکر خدا .. تو چطوری ؟!
آفرین بر تو باد ... در بخش اول صحبت هات به نکته ای اشاره داشتی که من فراموش کردم در پستم بنویسم . واقعا ما انسان ها گاهی اوقات به دیگران از زاویه ای نگاه می کنیم که باعث میشه شخصیت طرف مقابل مون رو عینا شبیه خودمون ببینیم ، در حالی که اون تصویر چیزی نیست جز توهمات و خواسته های درونی خودمون .. خیلی ها با همین توهم زندگی شون رو شروع می کنند و پس از چندی ... بقیه اش رو خودت بهتر از من میدونی !!
بی تعارف و بی اغراق بهت تبریک میگم شهرزاد .. چرا که با جمله بندی های بسیار ساده میتونی به این زیبایی مهم ترین مسائل زندگی رو تشریح کنی .. البته این موضوع نشان از فهم و شعور بالای تو داره . دیدن اشخاصی مثل تو که تفاهم رو در درک متقابل معنا می کنند و بدون "من" گفتن های بیجا، از کامل شدن و آموختن در کنار شریک زندگی شون دم میزنند، جدا امید به زندگی آدم رو افزایش میده ...
آآآآه شهرزاد مهربون ، ایکاش همه این قدر ساده و زیبا و بی آلایش به زندگی نگاه می کردند و این چنین بی رحمانه به جان صفای و صمیمیت زندگی مشترک نمی افتادن .. اما دریغ و دو صد افسوس که از درک و منطق، فقط سو سویی در دل این شب تاریک و ظلمانی به چشم میخوره . سوسویی از خوبی که در طوفانی از بدی ها محصور شده و محکوم به انزواست .. البته نمیخوام فکر کنی که دارم زشت و یک جانبه به زندگی نگاه میکنم ، نــه .. اما متاسفانه با توجه به زاویه بحث ما در مورد معزلات زندگی ، جز رنگی کدر و تیره اثر برجسته تری به چشم نمیخوره وگرنه مطمئن باش که چشم زیبابین غریبه هنوز بیداره و تشنه محبت ...
اختیار داری .. این حرف ها چیه .. باور کن اگه همین چند خط رو به جای کل مطالب خودم میگذاشتم، بسی واضح تر و سلیس تر از اون پست شونصد خطی بود ..
بی صبرانه منتظر کامنت های جدیدت خواهم بود ..
به رووووی چشم قربان .. شما فقط امر بفرمایید :)
علی یارت
یا حق
کامنت قبلیم خطاب به مونا بود :دی
آبجی ته تغاری کجایییییی ؟!؟! با شما کار دارن !!
تو هم که اعصاب نداری مونا خانومیه ته تغاری :دی
قرصهاتو گیگیلی ورداشت انداخت پای گلدون تا بیشتر رشد کنه :|
چه عرض کنم والااااا....
منم بهش پیشنهاد کردم که دااااد بزنه ، شاید یه کم آروم بشه :))
سلام..میرم همون بعدشونصد سال میام نظرمو میدم..آخه نخوندم...میمونه برا شب که بخونم...میام بعدش...بابای
سلام
باشه ، عیبی نداره .. فقط یه چیزی (!) اگه برگشتی و دیدی که پست عوض شده گریه نکنی هااااا :دی
یا حق
بازم مونا جونی و قطره جونی زودتر از من رسیدن :) قطره میام تبخیرت میکنما :دی گیگیلی بدجوری دلش میخواد تو رو سر انگشتش نگه داره ((=
خب داداشی ! به نظر من ازدواج در زمانهای قدیم با شناخت کامل تفاوتها !!! (صبر کن توضیح میدم) و تفاهم کامل !!! (صبر کن) بوده .... اون خط کشیی که بین جنس زن و مرد قرار میدادن و به خاطرش یه سری حق ها رو از زنها سلب و به مردها اعطا میکردن ، نشون دهنده همین شناخت کامل بوده (البته شناخت فقط از تفاوت جنسیت) که مردا راحت تر بتونن از زنها سواستفاده کنن و ۶۰ تا ۶۰ تا زن بگیرن و هیچ زنی جرات نکنه اعتراض کنه چون قبول داره که این حق مرده (حالا برای اون زن مهم هم نیست که این مرد عدالت برقرار بکنه یا نکنه ) بعد از اون خط کشی یک سری باورهای غلط رو از همون بچگی توی کله دختراشون فرو میکردن (الانم خیلی ها همین کارو میکنن) دیگه دختر یقین پیدا میکرده خودش هیچ حقی از زندگی نداره فقط باید نفس بکشه و کارکنه و بچه بیاره و شبها به مردش برسه ، کتک هم خورد نوش جونش ! این مردونگیه شوهرشو ثابت میکنه ،و مجموع همه اینها میشد تفاهم !!! البته یک طرفه !! زن فقط مردونگیه مزخرف مردشو درک میکرده تا شوهرش حسابی شب و روز و زندگی به کامش باشه (فک قولنج) در عوض خودش رو ذره ذره از بین ببره به خاطر مردش ...که مردش حق داره ، غیرت داره ، زور داره ، مردونگی !!!!!!!!! داره (که من آخرش نفهمیدم منظور از مردونگی ارزشهای اخلاقی و جوانمردیه یا پنیس !!!) حالا اینگونه تفاهم هراه با تحمله ! دختر قبول داشته اگه پا گذاشت خونه شوهرش هر جور سختی رو باید تحمل کنه که خدای نکرده شوهرش از خونه بیرونش نکنه که آبروریزیه ... آقاجان ! یعنی زن باید بره بمیره اصلا غلط کرد زنده به گور نشد ! قدیما دخترا رو زنده به گور میکردن یعنی پدره کیف میکرد دخترشو زنده به گور کنه ، یه عرب نامی اومد این رسم رو شکست ! اونوخ پدرا کینه به دل گرفتن از دخترا ، که چرا دیگه نمیتونن دخترشونو زنده به گور کنن ، پیش خودشون فکر کردن : خیلی خب ! دختر رو زنده به گور نکنیم ؟ باشه پدرشو درمیاریم ، کاری میکنیم که روزی صدبار آرزوی مرگ کنه ، کاری میکنیم که خودش بهمون التماس کنه زنده به گورش کنیم ...
یکی مثل خود من ازدواج سنتی رو اندازه یه تفی هم قبول ندارم !! بابا اون حضرت علی و حضرت فاطمه هم قبل از ازدواج همدیگه رو میشناختن ... نمیشناختن ؟
سلام بر جان جان مرجان
آقایون خانومااا من شخصا آتش بس اعلام میکنم !... ایییـییییییـیییییییـییم پووووفــــــ (این صدای خمپاره شصت بود که از توپ خونه آبجی مرجان شلیک شد !!)
آبجی این چوبی که دارم تو هوا می چرخونم به جون خودم دسته بیل نیست (!) به بالاش نگاه کن .. میبینی دستمال سفید آشپزخونه مون رو بستم به سرش ، این علامت صلح بیییــــییده !.. دینگ ، تلق تلق تولوق (اینم صدای نارنجک دستی آبجی بود!!) بعد از چند ثانیه، پوووووفــــــــ ... ای بابا آبجی من از طرف مردها.. پسرها.. پسربچه ها.. و هر آنچه به جنس ذکور مربوط میشه (!) از شما پوزش میخوام، مرگه من بی خیال خونریزی شووووو.... :دی البته شوُش ترجیحا مجاز باشه، بیـــتره !! :))
با بخش اعظمی از صحبت هات موافقم ، البته در قسمتی از مطالبت هم تا حدودی عصبانی شده بودی و کم مونده بود که خرخره ی آقایون رو جمیعا بجویی یا مثل سعید (داداش مون!!) چشم شون رو از کاسه در بیاری ، برای همین یه نموره زیاده روی کردی (!)
ببین مرجان جان ، نکته ای که من در روش زندگی نسل پیش کشف کردم (این جایزه نوبل من کجاست؟!) همرنگی با شرایط زمانیست !.. یعنی اون ها شرایطی رو برای خودشون ایجاد کردن که اون سبک زندگی رو ایجاب میکرده . تو به ظلم و ستمی که در حق زن ها روا میشده اشاره کردی (که البته تمامشون عین واقعیته و من هم باهاش موافقم!!) منم میخوام به ظلمی اشاره کنم که نه تنها مردهای نسل قبل به زن هاشون روا میداشتند بلکه خودشون هم از اون بابت متضرر میشدن و حتی وجه تمایز نسل حاضر و اون ها رو هم تشکیل داده ..
یه روز تو ماشین داشتم به سخنرانی یه بنده خدایی (از رادیو پخش میشد) گوش میکردم که مضمون گفته هاش این بود: میدونید چرا عشق، محبت، دوست داشتن و مسائلی مربوط به این مقوله برای نسل جدید این قدر جذاب و مدهوش کننده است و اکثرا بحث هاشون سر همین موضوع با پدر و مادرهاشون به اختلاف می انجامه (؟!) چون این سطح از محبت در روابط نسل پیشین ما بسیار کمرنگ بوده و بروز همین کنش رفتاری در بین جوان های ما، باعث شروع فصل جدیدی در روابط فی مابین شده که هم برای گذشتگان گنگ و بی معناست و هم متاسفانه نسل جوان ما به هیچ گونه تعریف و مرز مشخصی چه در سطح خانوادگی و چه در سطح اجتماعی برای این مبحث دست پیدا نکرده ... و این یعنی وجه تمایز!!
حالا من میخوام ازت بپرسم که به نظر تو، در حق مردهای نسل پیش به دلیل مرد سالاری خشکی که از پدران شون به ارث بردن، ظلم نشده ؟!
یا حق
سلام
بلاخره ما چشممون به جمال آپ داداش روشن شد.
ای داداش کلک!! نکنه خبریه؟ منم میام تو مراسم خواستگاری باشم! حالا کی هست؟
خب بابا شوخی بود جدی نگیرید.
من یه دنیا حرف دارم.نمی دونم به کی بگم؟
بذارید از کامنتی که برام گذاشته بودید شروع کنم:
من اگر برای این موضوع به قول شما نصفه فلسفی جواب منطقی در ذهنم داشتم هیچ وقت گیج و منگ نمی شدم ! و دلم نمی خواست افکارم رو بفرستم پی نخود سیاه و خودمو گول بزنم و جوابی رو که خودم انتخاب نکردم رو به سوالهای اون بدم .و برای همین گفتم این موضوع رو با چند تا بزرگتر در میون بذازم تا اونها هم نظرشون رو بگن و بلاخره به یه نتیجه منطقی برسم.
اون جمله هم کاملا به افکار و پست من مربوط بود.ممنونم!
و ام راجع به پست خودتون !!خیلی پسته خوبیه .چون بلاخره باید براتون بریم خواستگاری لازمه!
واقعا فکر می کنم تعداد کسانی که وجه اشتراکات و تفاهم خودشون رو قبل از زندگی بررسی می کنن خیلی خیلی کمه.اما کسانی بودن که توفیق پیدا کردن!
و تا در میدان عمل قرار نگیریم نمی تونیم نظری بدیم.هزاران مسئله هست که در دوران قبل از ازدواج رخ میده که دید ما رو نسبت به طرفمون عوض می کنه.بعضی از آدما اونقدر وجه تفاوت خودشون با همسر آیندشون رو ارزیابی می کنن که آخر سر هم نمی تونن با هیچ کس ازدواج کنن.من اینو در زندگی خیلیها بعینه دیدم.
بعضی ها هم همش سعی می کنن خودشونو گول بزنن که نه این صفتش خوبه و اون یکی که بده درستش میکنیم و اشکالی نداره و از هول حلیم می افتن تو دیگ!!!
ولی به نظر بنده ! باید اونها رو توی ترازو سنجید .مثلا این صفت فرد مقابل چه قدر در روح من و زندگیم نقش داره و منو اذیت می کنه یا نه؟ و شاید کسی اونقدر صفتهای دلخواه منو داشته باشه که ویژگیهای بد شخصیتیش رو برای ( من ) بپوشونه.در نتیجه فکر می کنم هرکس با ترازوی سنجش خودش مرد یا زن آینده رو انتخاب می کنه.و نه باید دسته اول بود و نه دوم .
این هم عقیده آبجی نصفه!!! جنابعالی.
یه چیزی بگم؟ قمر در قورباغه یعنی چی؟
موفق باشید
امیدوارم کامنتهامون اینجا تا 6 سال دیگه خاک نخوره!!!جواب بدیدا!! من اعصاب درست حسابی ندارم!!!
قرصام .قرصام کو؟
البته منظورم قرص ویتامین بود :))))))
خوب من برم .بار دیگه اومدین من پیر نشده باشم خوبه!!
موفق و شاداب باشید.
سلام آبجی ته تغاری
خب به سلامتی .. اصلا من از عمد دیرتر آمده تا چشمتون ییهو روشن بشه و کمی تا قسمتی خوشحال بشین .. میبینی من چقدر به فکرتون هستم؟!؟! :))
وااااا... یعنی تو هم فهمیدی (!) فکر نمی کردم که دراز شدن گوش هام به این شدت تو چشم بزنه (!) احتمالا چشمای تو زیادی روشن شدن!! :))
میگم چطوره تو رو بشونیم وسط دسته گل تا به عنوان گل سر سبد مجلس، باهامون همراهی کنی .. فقط به این شرط که اگه قرار شد کاکتوس بخریم، ییهوووو جااا نزنی هاااا :دی
راست میگییییییی !!.. یعنی همش توهم فانتزی بوووود ... ای بابا منو بگو که شیش ساعت دلم رو صابون زده بودم (اونم با رایحه هلو!!)
عارضم خدمت با سر سعادتت که منم دقیقا مثل شما، وقتی مسئله ای ذهنم رو به خودش مشغول میکنه، یا حس میکنه که نیاز به کنکاش بیشتر در زوایای مختلف موضوعی دارم، اون رو با دوستان و رفقا در میان می گذارم .. بقول قدیمی هااا : هر سری عقلی داره ... (البته دور از جونه غریبه!!) لذا به نظر بنده حقیر، شما بسیار کار خوبی کردی و صمیمانه امیدوارم که در انتهای پست قشنگت، به نتیجه ای قانع کننده برسی .
و اما اندر باب خواستگاری !!
منم با شما کاملا موافقم .. خیلی چیزها هست که تا آدم در مقام عمل قرار نگیره، نسبت به اون ها هیچ گونه اشرافی پیدا نخواهد کرد .. متاسفانه در حال حاضر بیشتر ازدواج ها حکم گردوی سر بسته ای رو دارن که تا بقول جناب تن اون سه ماه عاشقانه به پایان نرسه، نمیتونیم هویت اصلیش رو شناسایی کنیم . عزیزی می گفت که بخش اعظمی از ازدواج رو قسمت و تقدیر رقم میزنه .. چون رسیدن به عمق شناخت چه در روش سنتی و چه در روش نوین، کمی رویایی به نظر میرسه . از بین رفتن صداقت و بروز دو رنگی، متاسفانه روش سنتی رو به شدت منزوی کرده ، از طرف دیگه بی حیایی و بی بند و باری هم داره روش نوین رو به ناکجاآباد می کشونه و همین عوامل هستند که نگرانی آدم رو در مورد آخر و عاقبت وصلت های کنونی ، دو چندان میکنه ..
البته ممکنه که این مسائل تا چند سال دیگه نه به درد من بخوره و نه به درد خیلی از نیمکت نشین ها .. اما به نظر من پیدا کردن شناخت در مورد اتفاقات دنیای اطرافمون و کسب تجربه از زندگی دیگران، جزء ملزومات حیات بشریست و باید از همین الان چشم مون رو برای ساختن آینده ای روشن ، کاملا باز کنیم . باید اون ترازوی اندیشه رو به گونه ای بسازیم که بشه به نتیجه محاسباتش اعتماد کرد و با اتکا به اون بتونیم انتخابی معقول و موفق داشته باشیم .
حالا دیدی چه زود جوابت رو دادم .. باز برو بگو که غریبه اِل است و بِله :))
در ضمن قمر در قورباغه هم ورژن جدید قمر در عقربست که البته جزء تراوشات نداشته مغز حقیر محسوب میشه !!
راستی قرص اعصاب (ببخشید منظورم همون ویتامین بود!!) هم تموم کردیم .. میتونی تا دلت میخواد از دست غریبه و کاراش داااااااد بزنی :))
یا حق
سلام...
خوبی مهندس...
تازگیها سوالهای سخت می پرسید...
هر چی قسمت باشه...(طرز تفکر سنتی!!!!)
به هر حال اگر تفاهمی بود که بود اگر نبود می تونن همدیگه رو عذاب ندن و جدا بشن...( طرز تفکر غربی!!!)
تا حالا دو تا نظریه دادم ... بقیه اش هم با دیگر دوستان.
من فکر می کنم مهم نیست زندگی ها بر چه پایه ای بودن
مهم اینه که خیلی وقتا خودمون عمدا بهتر یا بدترش میکنیم...
بهتره به مشاوره قبل از ازدواج هم توجه کافی بشه
(نظریه سوم!!!!)....
علیک سلام ..
شکر خدا، شما خوبید جناب دکتر؟!.. میگم خدا رو شکر بالاخره کسی پیدا شد که بهم مهندس بگه!! دیگه داشتم یواش یواش عقده ای میشدم :))
من تازگی ها وقتم نسبت به گذشته خیلی کمتر شده وگرنه کاری می کردم که این گونه سوالات در مقابل سایر سوال هام، جنبه تفننی و مزاح (!) پیدا کنن ..
ببینم، شما همیشه به این شدت تسلیم "قسمت" هستید ؟! می ترسم با این وضعیتی که دارید، کم کم قدرت انتخابتون رو از دست بدید!!! :))
دقیقا نمیدونم چرا ... اما یه جورایی مطمئن بودم که اگه شما به این سوال پاسخ بدید، چنین انتخابی رو خواهید داشت (اتکا به سنت) البته با توجه به تئوری های بعدی تون (که اتفاقا همشون شبیه به هم بودند!!) متوجه شدم که شما هم در زمره افراد اصلاح طلب (در بخش برداشت های صرفا عرفی از این مقوله) قرار می گیرید و از این بابت بسی خوشحالم .
گاهی اوقات عرف جامعه ما آن چنان مسائل شرعی رو در تصرف خودشون قرار میدن که برای فرار از اون ها ، جسارت و اعتقاد به نفس فراوانی مورد نیازه !.. به عقیده من یکی از بزرگترین مشکلات فعلی ما در سطح اجتماعی، شکسته شدن مرزهای عرف در مقابل محدودیت های شرعیست ، به حدی که گاها بجای شرعی کردن مسائل عرفی، این اعتقادات شرعی ماست که رنگ و بوی عرف رو به خودشون میگیرن و دقیقا از همین جاست که انحراف و الحاد در بین اعتقادات ما جلوه گر میشه .. مثلا عمودی رفتن با لباس سفید عروسی و افقی برگشتن با کفن از این گونه اعتقادات به شمار میره که هنوز در برخی از شهرها و خانواده ها شاهدش هستیم و شما در بخشی از صحبت هاتون به خوبی بهش اشاره کردی ..
در این بین مسلما نقش حیاتی خانواده ها و استفاده از مشاوره های مختلف رو نمیشه انکار کرد، با این امید که روزی برداشت های فرهنگی رو به زوال ما، دوباره به اصالت های اعتقادی مون روی بیارن و خودشون رو از منجلاب بی بند و باری (از یک طرف!) و خشکی مقدسی (از طرف دیگه!) نجاب بدن .
ممنونم از جواب جامع و قشنگ تون..
یا حق