رویا .. حقیقتی خیالی

به نام حضرت دوست

عرض سلام و ادب و احترام

مقدمه :
   تا بحال به این نکته توجه کردید که همیشه ذهن ما چند قدم از خودمون جلوتر حرکت می کنه ؟!..
گاهی اوقات چیزی رو حس می کنیم که هنوز اتفاق نیفتاده، حرفی رو می شنویم که گفته نشده یا حتی چیزی رو می بینیم که رخ نداده .. البته منظورم صرفا وجود حس ششم و یا داشتن انرژی های بخصوص نیست ؛ مقصودم جلوه های مختلف این قضیه در زندگی عادی و طبیعی خودمونه که ممکنه خواسته و یا ناخواسته برای هر کدوم از ما اتفاق افتاده باشه .. برای این که تنها به کلی گویی، توضیح واضحات و تکرار مکررات نپرداخته باشیم، مایلم زاویۀ نگاه مون رو به بخشی از طبیعی ترین رفتار انسان ها ، یعنی «خوابیدن» معطوف کنیم .

یادم میاد... :
   یادم میاد وقتی می خواستم کنکور بدم، اکثر مشاورها روی این نکته خیلی تأکید می کردند که حتما ساعات قبل از خواب شبانگاهی رو به تکرار و مرور مطالب خوانده شده در طی روز، اختصاص بدید تا در طول شب کاملا در ذهن تون تثبیت بشن .. دلیل شون هم این بود که مغز انسان در زمان خواب، پیوسته به مرور مهم ترین اتفاقاتی که در طی ساعات گذشته برای انسان رخ داده، خواهد پرداخت و به خصوص آخرین ورودی های مغز که به چند دقیقه قبل از خواب برمیگرده، تأثیر بسیار زیادی خواهند داشت .

آغاز یک بیداری :
   هر چند تجربه بهم اثبات کرده بود که خواب انسان متأثر از وقایع روزه و شنیدنش خیلی برام عجیب نبود اما تأکید مشاورها باعث شد که از اون موقع به بعد، بیشتر به این موضوع توجه کردم و با دیدی کنجکاوانه بهش بنگرم . روزها می گذشت و من به آهستگی داشتم یاد میگرفتم که چطور با رویاهام زندگی کنم . بعضی وقت ها جواب یک مسئله درسی و یا یک مشکل کامپیوتری رو در خواب و توی رویاهام کشف می کردم و اکثرا هم وقتی راهکارهای خوابم رو امتحان می کردم، به نتیجه مورد نظرم منتهی میشد . با این که کم کم داشت این وضعیت برام عادی میشد اما هم چنان درک رابطۀ بین خواب و بیداری برام مشکل بود . این که چطور ممکنه ما بتونیم هوشیارانه در عالم خواب سیر کنیم !..

یک تجربه جدید :
   اکثر شب ها قبل از خواب به این موضوع دقت می کردم که در اون لحظات من بیشتر به چی فکر میکنم و آیا این فکرم در خواب هم ادامه خواهد داشت یا نه (!) راستش خیلی دوست داشتم که برای یک بار هم که شده، حس مردن و یا معلق بودن در هوا رو در حین خواب تجربه کنم اما همیشه به نقطه اوجش که میرسید، از خواب می پریدم ؛ اصل ماجرا یک رویای تکراری بود که خیلی شب ها به سراغم میومد.. در یک شب بارانی خودم رو تو یک کوچه باریک سنگ فرش شده میدیدم که با نور کم سویی روشن شده بود . در حالی که داشتم به شدت میدویدم ناگهان در سمت چپ کوچه یک منطقه وسیع نمایان میشد «یک درّه سیاه و عمیق و بی انتها» من با وجود اینکه می تونستم از کنارش بگذرم اما با اشتیاق به سمتش می دویدم و همیشه چند قدم مونده بود که برسم به لبه پرتگاه، از خواب می پریدم .. و همیشه از دست خودم عصبانی می شدم که چرا نمیتونم بپرم پایین !! تا این که بالاخره یک شب با موفقیت از لبه پرتگاه گذشتم و خودم رو در اون سیاهی مطلق رها کردم . در حالی که داشتم با سرعت سرسام آوری به عمق دره سقوط می کردم، از خواب پریدم و کم مونده بود از خوشحالی فریاد بزنم !..

Dream

باور کردنی نبود :
   اون روز رو هیچ وقت فراموش نمی کنم. همش شاهد صحنه هایی بودم که حس می کردم قبلا یه جایی دیدمشون . هر چی بیشتر مسائل رو مرور می کردم، بیشتر گیج میشدم ؛ آخه من برای اولین بار بود که به اون جا رفته بودم، تا بحال اون آدم ها رو ندیده بودم، حتی قبلا در مورد رفتن به اون جا فکر هم نکرده بودم . پس چرا من اون منطقه رو بخاطر داشتم !.. چرا چهره اون آدم ها این قدر برام آشنا بود .. آخه چرا (؟!) بدبختی هم این جاست که وقتی ذهنم روی یک موضوع کلید میکنه، تا به جواب نرسه ولکن نیست .. این قدر اون صحنه ها ، آدم ها و اتفاقات رو تکرار کردم که ناگهان به یاد خواب چند هفته پیشم افتادم . داشت نفسم بند میومد .. آره ، خودشه !.. من تمام ماجراهای اون روز رو قبلا خواب دیده بودم (!) اما چطوری ؟!.. باور کردنش برام خیلی خیلی سخت بود .

یک آزمون واقعی :
   چند شب پیش قبل از خواب، به عمد داشتم یه سناریوی از پیش تعیین شده رو برای خودم صحنه سازی می کردم . ماجراش این طوری بود که وارد فلان جا میشم، به فلانی سلام میکنم ، یکی از رفقا وارد اتاق میشه و .... کم کم خوابم برد . وقتی بیدار شدم و به خوابی که دیدم فکر کردم، کم مونده بود از تعجب شاخ در بیارم . آخه صحنه هایی که قبلا برای خودم ترسیم کرده بودم، دقیقا از همون زمانی که خوابم برده بود، تغییر کرده بودن (!) یعنی وقتی رفیقم وارد اتاقم شد، باید فلان حرف رو میزد اما اون کار رو نکرد و مثل این بود که از همون لحظه، این خواب بود که صحنه ها رو می ساخت، دیالوگ ها رو تغییر می داد و زمان حضور آدم ها رو در رویای من تعیین می کرد . برام خیلی عجیب بود که ذهن انسان چطور میتونه به این راحتی ایده پردازی کنی، سناریوی از پیش تعریف شده رو بگیره و خود به خود تغییرش بده ..

شنیدی که میگن... :
    یادتون هست که تو کتاب های دینی مون، آیه ای با این مضمون نوشته بودن که «خواب برادر مرگ است !» راستش من اون زمان به هیچ وجه عمق این حرف رو درک نکردم، اما بعد از این قضایا حس می کنم که آدم میتونه زندگی بعد از مرگ رو در حالت خواب تجربه کنه (!) همون طور که میگن انسان پس از مرگ وارد عالم دیگه ای میشه و زندگی جدیدی رو شروع خواهد کرد ، خوابیدن هم نسبت به بیداری دقیقا همین حکم رو داره . خواب ناخواسته ما رو وارد فضایی میکنه که تنها جزئی از اون رو تشکیل میدیم؛ در طول خواب نه تنها اتفاقاتی برامون می افته که نتیجه رفتار خودمون در زمان بیداریست ، بلکه می تونیم تجربه هایی رو در اون جا کسب کنیم که هیچ وقت در دنیای بیداری نداشتیم و حتی ممکنه در آینده برامون رخ بده .. یعنی میتونیم در خواب پیش بینی آینده رو هم داشته باشیم، همون طور که میگن در برزخ آدم میفهمه سرانجام بهشتی خواهند بود یا جهنمی !!

نتیجه گیری :
به نظر میرسه که خوابیدن تنها مجالی برای استراحت جسم نیست، بلکه ورود به دنیای دیگه ایست که تفرجگاه روح ماست ! جایی که روح از قید و بندهای جسم رها میشه و میتونه آزادانه در طول زمان و عرض مکان حرکت کنه و به مکاشفه بپردازه ..
نظر شما چیه ؟؟

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 15 + ارسال نظر
شهرزاد دوشنبه 17 دی 1386 ساعت 10:17 ب.ظ

سلام امین جان:
خوبی عزیز؟؟؟
من هیچ وقت تا به حال نشده که خواب ببینم اگرم میبینم همش عین واقعیته.....
همیشه هم مثل تو از این جور اتفاقا برام میفته ....
شاید ماله اینه که ما خودمون رو خیلی درگیر این میکنیم که چی شد؟؟چرا این طور شد؟؟/چرا بهش اینو نگفتم؟؟/چرا این کارو نکردم؟؟؟؟و هزار تا چرای دیگه که همش از خودمون میپرسیم....و روحمو رو راحت نمیزاریم . میخوابیم ولی فکر و روحمون بیداره.....
خواب مرگ موقت....به نظر منااااااااااا!!!
ولی خیلی جالبه منم گاهی از دست خودم حرصم میگیره که چرا این خوابمو تا تهش ندیدم ولی بعد که در واقعیت اتفاق میفته میبینم که اااااا اینو که من اون شب دیدم!!!!
ولی همه به نظر من این طور نیستند بعضی ها اینقدر راحت میخوابند که هیچی نه یادشون میمونه و نه چیزی میبینند..
و این به نظره من یه نعمته که ما میبینیم بعضی از چیزا رو....
قربونت برم....
روزات برفی....
آرزوهات برفی....
یا حق!

مونا دوشنبه 17 دی 1386 ساعت 02:22 ب.ظ

سلام به برادر خوبم
حالتون خوبه؟منم خوبم. ما داریم اینجا از سرما می لرزیم!
مدرسه ها هم همشون تعطیلن! خیلی کیف می ده. ما پریروز و دیروز همش مهمونی بودیم.چون حاجی داشتیم.4 شنبه هم دوباره تالار دارن.
خلاصه حسابی درگیریم...تا باشه از این درگیریا!!!!!
قرار بود من امروز امتحان عربی بدم ولی خب تعطیل شد! :)
هوای ولایت شما چه طوریه؟ حتما اونجا هم سرده..
منتظر تون هستم.راستی چرا دوست داشتین بیفتید توی پرتگاه؟ خیلی وحشتناکه... :(

فعلا خداحافظ

روشن ترین فانوس یکشنبه 16 دی 1386 ساعت 09:50 ب.ظ

سلام

برام سوال شد

از اینکه تو خواب تونستید در اعماق " سیاهی "

مطلق

" سقوط " کنید به " عمق دره "

براتون خوشایند بود‌‌ ؟ ؟

من اگه همچین خوابی ببینم تا مدت ها غصه م میگیره

لااقل برداشت من از چنین " سقوطی در عمق دره "

یه برداشت منفیه

.

به امید اوج گرفتن تو آسمون خدا . . .

در پناه چشمان عاشقش . . .

یوسف یکشنبه 16 دی 1386 ساعت 04:46 ب.ظ http://littlestar.persianblog.ir

سلام امین جان..روز و شبت بخیر..
در مورد خواب خیلی نظریه ها وجود داره..
از نظر علمی که همون مرتب سازی وقایع روز می شه..که اگه اتفاق ها معمولی و مطلوب باشه در طول شب خودشو به صورت یه اتفاق گذرا و شاید شیرین نشون می ده..اما اگه بد و همراه با ناکامی باشه می شه تصاویر و اعمالی که تو دنیای واقعی آرزوشونو داشتیم که در عالم رویا تکرار می شن و بهشون می رسیم!!..جنبه دوم بیشتر به خواب آدما میاد!..
اما از نظر دینی همون سفر روح به عالم دیگه ای..نمی دونم اگه اسمش درست باشه..خواب های صادقانه همچن چیزی که گاهی بعضی هاشون سفر روح به آینده هست که مارو از وقایعی مطلع می کنه..یه مرگ موقتی که حقایقی رو به ما گوشزد می کنه!!
و اما دیدن اون تصاویری که انگار قبلا دیدیم..برای منم خیلی پیش اومده..موقعیتی..رفتاری..جسمی و سخنی که انگار قبلا زدم و برام آشنا میاد..نمی دونم اما گاهی فک می کنم احتمالا ما قبلا یه بار دیگه تو این کره زندگی کردیم و این بازبینی اعمالمونه..شایدم روح ما مال یه نفر دیگه بوده که این اعمالو تکرار کرده در گذشته ها..شایدم روح ما در گذشته ها به آینده رفته و حال که بهش رسیدیم برامون آشنا میاد..شاید همه این کارها یه معجزه باشه برای اینکه باور کنیم روح حقیقت داره و عالم معنویتی وجود داره که در عالم مادی و روزمرگی قابل احساس نیس..یه جور راهنمایی برای این که بفهمیم حیات و ماورا در اختیار ما نیس و منبع عظیمی داره اونو هدایت می کنه..فقط برای این که بفهمیم!!..اما متاسفانه خیلی وقت ها بدون فکر از کنارش رد می شیم!..
بهرحال پست جالبی نوشتی که جای تفکر بیشتری داره! :)

مرجان یکشنبه 16 دی 1386 ساعت 04:45 ب.ظ

سلام داداشم :)

چه جالب ! ذهن من تا به حال جلوتر از خودم نرفته ولی برام اتفاق افتاده ماجرایی که بعدش حس میکنم انگار برام تکراری بوده ... یا مثلا چیزی رو دیدم با صحنه ای روبرو شدم یا چیزی شنیدم که انگار قبلا اونو دیده یا شنیده بودم ... عجیبه

من وقتی قبل از خواب به یه چیزی دارم فکر میکنم ، خوابم اصلا به اون چیزی که بهش فکر میکردم ربط نداره اما خوابهام اون موقع آشفته اس و در هم و برهم ... اکثر مواقع خواب من درست تعبیر میشه و معمولا هر موقع چیزی رو که تو خواب میبینم اگه جزو افکار روزانه ام نباشه که قبلا بهش فکر نکرده باشم وقتی بیدار میشم صد در صد مطمئنم که امروز و فردا تعبیر میشه چه خوب چه بد :|

فعلا خوش باشی داداشی گلم

گیگیلی یکشنبه 16 دی 1386 ساعت 04:40 ب.ظ

سلام امین کوشولو :-پی

خوبی ؟ :دی

mona جمعه 14 دی 1386 ساعت 05:06 ب.ظ http://myblueweb.blogsky.com

سلام
ایمیلمو خوندید
پیاممو رسوندین؟
وااای از این کامنت شما ! داشتم پیامتون رو می آوردم که بخونم یه دفعه مهمون برامو رسید .منم داشتم از این کامنتتون از خنده می میردم .خلاصه آبروم جلوی همه رفت!
مرسی داداشی !
امروز حالم گرفته بود.دلم رو شاد کردی شاد بودیو شادی آفرین!
خب. دیگه ما اینیم دیگه! 10 روز دیرتر اومدیم تا احترام داداشی رو حفظ کنیم و بگیم اول داداشی!
خیلی بامزه بود ! بهترین پیام عمرم بود...
مرسی مرسی مرسی
راستی تولدتون گذشت؟
چرا به من نگفتید تولدتون بوده؟ :(
منم جوراب می گرفتم!!!!!
راستی شما عجب حس ششمی دارید اسم دوست من واقعا رویا بود! واقعا ما تو حیاط دست به گردن راه می رفتیم.همین جوری خشکم زده بود من قلبم با باتری کار می کنه ها!!!!
بابا شما دیگه کی هستید؟!!!
عجب .....
خدایا توبه!
19 دی دوست داریم یه هدیه مخصوص ازتون بگیرم.
از راه همون ایمیلی که زدم!
بازم از لطفتون ممنون
راستی ایمیلم اصلا رسید؟
وای اگه نرسیده باشه چی؟
منتظرتون هستم
thanks alot

بهاره پنج‌شنبه 13 دی 1386 ساعت 11:23 ب.ظ http://joojoojoon.blogsky.com

سلام امین جون
میدونم منو به کل از یاد بردی حق میدم بهت . همیشه فکر میکردم آدمای اینتو همو فراموش نمیکنن اما تو ....
راستششششش پست جالبی بود منم زیاد خواب میبینم زیییییییییاد . بعضی وقتا سعی میکنم نخوابم ........
بیشتر خوابام تعبیر میشه جلو جلو میدونم چه اتفاقی میفته . جالبه نه ولی باور کن ۸۰ درصد خوابام همون میشه که در روز های آتی برام اتفاق میفته.
به هر خوشحال شدم . منم آپ کردم خوشحال میشم بسری.
بای بوس باس

قطره کوچک پنج‌شنبه 13 دی 1386 ساعت 01:38 ق.ظ

و با تحسین دقت نظر جناب عالی ....
شاد باشید ...

قطره کوچک پنج‌شنبه 13 دی 1386 ساعت 01:37 ق.ظ

با تشکر از اینکه سر زدید ...

mona چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 07:33 ب.ظ http://myblueweb.blogsky.com

سلام
مطلب جالبی بود! تا حالا خواب دیدین که به آرزوی محالتون رسیدین ؟
خیلی به آدم خوش می گذره! من چند بار دیدم!
به من حتما یه سری بزنید. راستی مطلب آخرم رو حتما بخونید:)
امیدوارم تا فردا جواب ایمیلمو ببینم
منتظرم
خداحافظ

مارگریت وحشی بهاری چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 11:05 ق.ظ

راستی ما تهرانیم
شاید بتونم جیمو تهیه کنم

مارگریت وحشی بهاری چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 11:03 ق.ظ http://margrite-vahshi.blogfa.com

سلام بر امین عزیز

خیلی خیلی جالب بود
سعی می کنم امتحانش کنم

زنگی بسیاری از بزرگان نشون می ده که با مکاشفه به خیلی جاها رسیدند
یا بعضی از دانشمندا با رویا هایی که در خواب می دیدند به پاسخ سوالهای ذهنشون رسیده اند

امیدوارم نام تو رو جزو برترین ها در زمینه ی مکاشفه ببینم
البته خیلی از بزرگان اهل مکاشفه گمنامند

راستی این همون اتفاقیه که دو سال پیش برات افتاده؟

ممنون از حضورت

آتیشی که گذاشته بودم عشق به دانستن ٬ یافتن و آگاهی بود (اگه موس رو روی آتیش می آوردی این نوشته می اومد)

از اینکه با افرادی مثل تو دوست هستم خوشحالم

همیشه شاد٬ پر احساس و اهل مکاشفه باشی که یقین دارم هستی
یا حق

قطره چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 10:40 ق.ظ

سلام
خوب و خوش هستید؟
نظر من اینه هروقت عمیق و صادقانه به چیزی فکرکنید اون چیز هم به شما در عالم خواب جواب می ده ...
البته دیگران ممکنه تجربه های متفاوتی داشته باشن...
....
دنیا به کام رویاهای شیرین همه شما دوستان باشد...

مریم چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 08:53 ق.ظ http://ouurmazd.blogfa.com

درود غریبه

تجربیات جالبی داشتید

بله دنیای ذهن و روح بشر دنیای بزرگ و قدرتمندیه که متاسفانه ما به کمترین میزان ممکن ازش استفاده می کنیم
شناخت این دنیا و استفاده کامل و صحیح از اون می تونه هر انسانی رو تبدیل به خدایی کنه و مثل حلاج به این نتیجه برسه که ؛ انا حق ؛

شاد باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد