ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به نام حضرت دوست
عرض سلام و ادب و احترام
***
من میدانم که اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشد
صدای آب هیچگاه زیبا نیست
***
«« پاییز »»
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانیست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها .. پاییز
شعر: مهدی اخوان ثالث
رفقا ، پاییز 86 هم داره یواش یواش باهامون خداحافظی میکنه (!)
ببینم ، شماها مطمئنید که باهاش کاری ندارید ؟!؟!
من که هنوووز ....
شاد باشید و شادی آفرین
یا حق
سلام
وبلاگ زیبایت با تصاویر زیباترش خیلی به دلم نشست.
موفق باشی.
به وبلاگ من هم سری بزن.البته به خوبی شما نیست.
سلام عزیز
دلنشینی نیمکت به خاطر زیباییش نیست ، به دلیل فراخ بودن دل های بازدید کنندگانی است که مثل شما به نیمکت سر میزنن و زینت مجلس میشن .. از اینکه تصاویر، مورد قبول شما هم واقع شد ، خیلی خوشحالم .
ممنونم از لطف تون .. حتما در اسرع وقت خدمت میرسم (خواهش میشه بزرگوار، دارید شکسته نفسی می فرمایید ..)
یا حق
فقط خواستم بگم وبلاگ خاتون خاک و خاکستر...
یه دوستیه مثه شما
با این تفاوت که شما از دوستان قدیمی تر هستید
و باز همه حرفا و کامنتا قاطی هم نشه و فکر نکنید که
چون اونجا خواهر خطابش کردم ! خواهر واقعیمه !
( یعنی غریبه آشنایی که ایشون گفتن ربطی به خانواده نداره
ایشونم یه دوستی هستن مثه تمام کسانی که تو اینترنتن!
و اینکه منظورم این نبود که اسم غریبه ایجاد نگرانی میکنه
( با اینکه خونواده م کاملا میبینن و میخونن . اما هیچوقت
پیش نیومده سوال کنن راجع به افرادی که با بلاگم در ارتباطن
این نظر خودم بود ... )
بماند...
از این بابت معذرت خواهی کردم چون احساس کردم ناراحتی
پیش اومده . وگرنه حرف چندانی !! زده نشده...
به هرحال...از اونجایی هم که من ( همون طور که سابقه !
هم نشون داده ) وقتی یه خرده از نظر فکری ( تو اینترنت)
بریزم به هم یا روزایی باشه که نتونم خیلی سر بزنم
بلاگو میبندم
الانم....درش تخته س
.
.
.
موفق باشید
سلام بر نور بهشتی
ممنونم از این اطلاع رسانی کامل و بی نقصت .. هر چند که موضوع به هیچ وجه این قدرها هم پیچیده و جدی نبود ، اما باز هم خدا رو شکر میکنم که باعث شد کمی به یاد نیمکت بیفتی و دو تا کامنت جوندار برام بگذاری (!)
شنیدی میگن : " عدو شود سبب خیر ، گر خدا خواهد !"
حالام غریبه شد سبب خیر ، البته " گر خدا خواهد !!"
کامنتی هم که برای چی چی نی گذاشتم برای این بود که بدونه نظرش رو مطالعه کردم و برای گفته هاش احترام قائل هستم .. حالا خواه از سخنم پند گیرد و خواه ملال !
راستی مسئله یا شیخ (!) :
میشه بپرسم که چه موضوعی در دنیای حقیقی شما رو این قدر درگیر خودش کرده (؟!) آخه به نظر نمیرسه که درس خوندن (اون هم در دانشگاه های ایران !) این قدرهام جدی تلقی بشه (!!) نکنه قرار است تا چند وقت دیگه به مناسبت ماه عسل تشریف بیارین به ولایت ما و موضوع درگیری این مدت هم من باب برپایی سور و سات بوده (!!) "نه خیر، مثل اینکه پس لرزه های اون ماجرا هنوز تأثیرات خودشون رو حفظ کردن !!"
به هرحال شاد باشید و ...
یا حق
سلام
آقای حکیم من واقعا معذرت میخوام
ظاهرا سوءتفاهماااات ! پیش اومده
هیچوقت جسارت نمیکنم...
شما صاحب اختیارید در نظر دادن و اینکه اگه تاخیری در
جواب دادن میشه . باور کنید یا زمان مناسبی نیس
و یا... همون زمان مناسبی نیست
( تو رو به جدت قسم ببخشید ! D: )
اولین بارم بود یک نفر سید رو قسم دادم !
خوب همون که با اسم غریبه کامنت میگذارید
واسه دیگران سوتفاهم میشه
در حالی که من با بلاگ شما خیلی قبل تر از دیگران
آشنا بودم
.
.
.
در پناه خدا
و علیکم السلام !!
قبل از هر چیز، یه سوال :
این آقای حکیم دیگه کیه (؟!) (من از کی دکتر شدن و خودم نمی دونستم !)
هیچ سوء تفاهمی پیش نیومده عزیز .. یادته یه بار بهت گفتم : اینکه میرید و به دیگران خبر نمیدید ، باعث بروز نگرانی میشه (!) ببینم، فکر میکنی من بی دلیل هر چند روز یک بار جدول کاریم رو در خدمت دوستان قرار میدم .. نه عزیز ، برای اینه که من باید به چشم های منتظری که به حضورم در این دنیای بی در و پیکر مجازی اهمیت میدن و بود و نبودم براشون مهمه ، احترام بگذارم و مثل اعضاء خانوادم مراقب باشم که خدایی نکرده دلواپس نشن ..
هدف من هم زدن تلنگری به شما بود (البته جسارتاً !) که بدونید نباید مثل سایه زندگی کنید (!) تنها زمانی که آفتاب می تابه (یعنی وقت کافی دارید !) ببینیم تون و وقتی غروب زمان فرا رسید ، بی خبر بذاری و بری ..
هر چند که روش آموزشی خشنی رو انتخاب کردم ، اما برات لازم بود !!
خوشحالم از اینکه میبینم شما هم مثل من در مورد قسم دادن ، با احتیاط عمل می کنید و ممنونم از این که من رو لایق دونستید و برای اثبات حرفتون قسم خوردید .. هر چند که سخن شما به خودی خود مکفی بود و هیچ نیازی هم به قسم نبود ..
خدا رو شکر، این قدر غریبه تو این ناکجاآباد ریخته که دیگه شنیدن اسم غریبه و مشتقات غربت (!) اون قدرها هم عجیب نیست و قاعدتا ایجاد نگرانی نمیکنه .. اما با این وجود من به شما و مخصوصا خانواده تون حق میدم . چرا که قوانین این ...شده به هیچ وجه منطقی نیست . در نتیجه سعی میکنم از این به بعد حواسم رو جمع کنم تا در کامنت های فانوس گذاشتن لینک فراموش نشه ..
در نهایت از اینکه برای این آشنایی دیرینه ارزش قائل هستید، ازتون ممنونم ..
یا حق
سلام
وبلاگ زیبایی داری
خوشحال میشم به من هم سر بزنی
سلام عرض شد زهرا خانم
ممنونم عزیز .. چشم هاتون زیبا میبینه ..
قطعا در اسرع وقت خدمت میرسم .. از اینکه من رو به خونتون دعوت کردید خیلی خیلی ممنونم .
تا به زودی !..
یا حق
به به ! داداش یوسف روانشناس هم اینجاست که ؛)
آآآآآرررررهههههه .. حال کردی آبجی ، داداش یوسف هم فهمید که من چقدر اوضاعم خرابه (!) برای همین جهت مداوای مریض منظور (!) ییهو خودش رو رسوند ...
حالا به نظر تو با توجه به این روان پاکی که غریبه داره ، کاری از دستش بر میاد ؟!؟!؟!
راستی به گیگیلی بگو دوباره شلوغ بازی در نیاره که مهمونه مون از خونه فرار کنه هاااا .. آخه من حالا حالاهااا با یوسف کار دارم :))
سلام
واقعا ازتون ممنونم که به ما سر می زنید
عکس ها واقعا فوق العاده بود
خسته نباشید
باز هم به ما سر بزنید امیدوارم وب من هم مثل شما پر بار بشه
سلام مونا خانم
کار بزرگی نمیکنم عزیز .. فقط انجام وظیفه است و بس !!
راستی مگه تو چندتایی ؟ (آخه گفتی به "ما" سر میزنی!)
***
ای بمیری غریبه که اندازه یه جلبک هم آداب معاشرت بلد نیستی :))
***
ممنونم از تعریفت .. اوه ببخشید ، منظورم از تعریف هاتون بود !
پرباری از حضور شما و سایر نیمکت نشین ها نشئت میگیره عزیز و البته این نظر لطف تونه (چه عجب، مثل اینکه دارم کم کم راه میوفتم !)
یا حق
چه عکسای جیگری!!
ای ول
جالب بود
خصوصا انتخاب شعر:)
مرسی
جیگری از خودتونه دختر خاله !!
چاکریم .. قابل تون رو نداشت :))
ممنونم عزیز
مال من "مرصد !" (حدودا 70 تا از "مرسی" تو بیشتره .. چشمولک اینا !)
پاییز حتی اشکش لبخندیست بر دل خسته و تنهای ما...
زمستان هم یادگاریست از پاییز بخت برگشته..بقیه حرف دل بماند برای زمستان..شاید سفیدبختمان کرد..........
سلام به برادر خوب و عزیز و .. خلاصه یه عالمه صفت خوبه دیگه !
قبل از هر چیز باید بگم، از اینکه به نیمکت اومدی خیلی خیلی ازت ممنونم یوسف جان .. راستش من خیلی وقته تو رو میشناسم ، کامنت هات رو میخونم و به وبلاگت هم سر زدم .. اما هنوز لیاقت آشنایی بیشتر دست نداده بود .. از اینکه فرصت نزدیک تر شدن رو بهم دادی ، ازت ممنونم .
مطلب قشنگ و عمیقی رو برام به یادگاری گذاشتی یوسف جان .. من هم پاییز رو همین قدر لطیف و بی کران حس می کنم .
امیدوارم که تو هم باهام تا آخرش بیای .. حتی تا بعد از زمستان (!) اگه سفید بختم نکرد چی ؟!... اون وقت باید یه فکر دیگه برام برداری یوسف :))
ترنج به دست منتظرت خواهم بود ..
یا حق
خوش به حال من که پاییزیم !
ایول .. پس بچۀ باحالی باید باشی :))
امیدوارم همیشه مثل پاییز، آسمونی باشی عزیزم (از همون آسمونی هایی که سمیرا میگه !)
سلام خوبید؟
گفتی می خوام دست بکار بشم منظورت چی بود؟
من عاشق اخوان و همه شعرهاشم.یادت نره به زودی باید شعر زمستونشو بزاری
خوش باشی
سلام .. ممنون
آهان .. میبینم که نکته سنج هم هستی (!) درسته ، می خوام دست به کار بشم .. اما همه لطفش به اینه که خودت بیای و ببینی ... به زودی منظورم رو خواهی فهمید (!)
دوست داشتی پست هام رو دنبال کن !..
خوشحالم که تو هم از این شعر خوشت اومد ..
آره متاسفانه .. چشم به دنبال شعر زمستونش هم هستم :))
و همچنین ...
یا حق
سلام
خوبید؟
این حرفا چیه ...
در اون کلبه خرابه همیشه به روی شما بازه ...
لطف کردید تشریف آوردید.
موفق باشید.
به قول شما
یا حق
سلام از ماست
شکر خدا .. شما چطوری ؟
ببینم ، در خونه ات فقط همین قدر به روی ما باز بود (!) حالا می خواستی در خونه رو به روی غریبه ببندی عیبی نداره ، چرا از ریشه و بنیاد نابودش کردی عزیز :))
جدی وبلاگت رو حذف کردی (؟!) اگه وبلاگ دیگه ای داری لطفا من رو هم در جریان بگذار ...
یا حق
یعنی حالا با همه این مس سابیدن ها ، نه چیز با همه این توضیح دادنهات خواستی بگی فسقلی نیستی فسقلی ؟ ((=
داداشی تا سه میشمرم زود معذرت خواهی کن
۱ ۲ ۳
۱ ۲ ۳
۱ ۲ ۳
۱ ۲ ۳
پخخخخخخخخخخخخخ
:دی
اِوااااااااااااااااااااااااااااا .. لووووو رفتن ننه :))
اما خودمونیم .. میگم گیگیلی بازی ، نه چیز یعنی بچه بازی هم برای خودش عاااالمی داره هااااا :))
خیلی خوب بابا .. حالا چرا داری میری گیگیلی رو از خواب بیدار کنی (!) باور کن تمام شب بیدار بودم تا بالاخره تونستم بخوابونمش (!) چشم ، اینم معذرت خوااااهی :))
نکن این کارات رو دختر ... زشته ، زشته ، زشته (لطفا با حرکت "انگشت اشاره" خوانده شود !!)
سلام
خوبی
چقدر خوبه که از فصلها می گی از تنوع تغییر
از صدای آب و غمناکی باغ از پاییز فصل رویایی زیبا
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم
کاش چون پایز پر شور و رنگ آمیز بودم...
فروغ
وبلاگ آرامش بخشی داری دوست عزیز و باذوق و ...
سلام بر طراوت چشم که از جوشش روح برمی خیزد
سلام بر قطره اشک
ممنونم دوست عزیز ، خدا رو شکر .. شما خوبی ؟
حس کردن فصل ها و درک زیبایی هاشون ، تنها با روحی امکان پذیره که در این بحبوحه روزگار ، پاکی و لطافتش رو حفظ کرده باشه و شخصا خیلی خیلی خوشحالم که شما هم جزء این دسته هستید ..
حضور شما روی نیمکت ، باعث افتخار ماست و امیدوارم که این دوستی تداوم داشته باشه و بیشتر با هم آشنا بشیم ..
از شعر زیبایی که برام نوشتی سپاسگزارم ..
بدرود تا بزودی ..
یا حق
تو از کجا فهمیدی من زمستونو بیشتر دوس دارم فسقلی ؟ :دی
زرشک .. چه شب ها که من تا صبح برات لالایی خوندم تا بخوابی (!) یه عمر کهنه شستم (البته این موردش زیاد هم با شخصیت تو سنخیت نداره .. آخه یادم میاد که از اون بچه باکلاساش بودیی .. از اونایی که پووووووشک ماااای بِی بییی پاشون میکنن !!) و مس سابیدم تا تو این قدی شدی، ننه (!) خلاصه من سالها خون دل خوردم تا تو بیایی زل زل تو چشمام نگاه میکنی و بگی : " از کجا فهمیدم زمستون رو بیشتر دوست دارم ؟!؟!؟!"
ااِااِااِااِااِااِااِااِااِااِییییییییییییییییییییییییی رووووووووووووووووووووزگاااااااااااااااااااااااااااار
بشکنه این دست که نمک نداره :))
سلام
تو با اینکه اسم وبلاگت نیمکت تنهاییه اما خیلی نیمکتت شلوغ شده
بپا از روی نیمکت نیوفتی(شوخی بودا)
در جواب سوالی که ازم پرسیده بودی:
هم اینکه دور و برت شلوغه هم اینکه خدا تنهات نمی ذاره
اینم بگم که آدم می تونه در جمع باشه ولی تنها باشه
شاد باشی و شادی آفرین
یا حق(مرسی از اینکه مجوز دادی)در ضمن دو نفر می تونن در مورد چیزی اشتراک نظر داشته باشند
و من این دو تا رو دوست دارم و با شما هم عقیده ام
سلام ماگریت
میدونی مارگریت ، من عادت کردم که همیشه روبروی نیمکت بشینم ، نه روش (!) چون دوست دارم که نیمکت نشین ها رو ببینم و در زیبایی حضورشون محو بشم .. اگه خودم هم بخوام بشینم روش، دیگه نمیتونم لحظاتی که یه نفر میاد و به نیمکتم تکیه میزنه ، نفسی تازه میکنه و دوباره از نو راهی سفر زندگی میشه رو درک کنم .. من نیمکتی نساختم که فقط خودم استراحت کنم ؛ بلکه نیمکتم تفرجگاهیست برای همه .. هر چند که اکثر اوقات امین روش لمیده و نمیذاره کسی بشینه (!)
البته مضمون شوخی تو رو درک کردم هاااااا (فکر نکنی این قدر گاگولم که این جملات رو در جواب شوخی تو گفتم !) راستش این حرف هایی بود که دوست داشتم بهت بگم ؛ با اینکه هیچ ربطی به مزاح تو نداشت ..
آره راست میگی .. خدا رو شکر همیشه دور و بر نیمکت شلوغ بوده .. هر چند که در زمانی مختلف تعدادشون متفاوت بوده اما خوبیش به اینه که همیشه بودن ، چه کم و چه زیاد .. گاهی دو سه نفر و گاهی سی چهل نفر (!) حتی وقتایی که خودم هم نبودم ، بودند کسانی که نیمکت رو ترک نکردن !.. همین آبجی مرجان رو میبینی (؟!) یه بار من 7 ماه نیمکت رو ترک کردم (!) اما آبجی مرجان نیمکت رو ترک نکرد و گه گداری میومد بهش سر میزد . یا مثلا فرزاد و ... خلاصه این نیمکت بیشتر از خود غریبه طرفدار داره (!) غافل بشی تو رو هم به خودش جذب میکنه هااا... از ما گفتن بود ، فردا نیای بگی نیمکتت من رو اغفال کرد که پاسخگو نخواهم بود :))
از این که میبینم تو هم به این دو عبارت علاقه داری ، خیلی خوشحالم . پس ...
شاد باشی و شادی آفرین
یا حق (چشمک)
سلام به داداش خوبم...
پاییز .....
این فصل زیبا و دوست داشتنی با الوانی زیبا و روح نواز
وموسیقیه آرامش بخش خش خش برگ ها ..
هوای پاییزی که به صورتت می خوره گردو غباز غم رو
از چهره ات میزنه کنار و وجودت رو معطر می کنه..
بارونش که دیگه نگو...
اصلا یه چیزه دیگه اس..
یه جوره دیگه اس..
یه هوای دیگه اس
ولی داداشی به قول تو که حیف داره تموم میشه و
باید کم کم ازش خداحافظی کنیم...
ولی من آمادگیه خداحافظی رو ندارم...
پاییزی باشی
سلام سمیرا جان
خوب شد من مثل سریش بهت چسبیدم تا بالاخره مجبور بشی تنگ تنگ پیشم بیای :)
اگه میدونستم که به یک عدد کنه مرغی نیازمندی (!) حتما پیش از این ها موی دماغت میشدم (البته به این شرط که با موچین پشت گردنم رو نگیری و از خودت جدام کنی !!)
توصیفاتت واقعا زیبا بود .. مخصوصا تعبیری که از خش خش برگ ها داشتی .. میدونی ، بعضی ها از صدای برگ ها در پاییز ، برداشتی مثل خرد شدن و از بین رفتن دارن و به دلیل تنگ نظری شون ، قدرت شنیدن ملودی بی نظیری که هر برگ برای به وجود آوردنش از جون و دلش مایه میذاره رو ندارن .. آفرین بر تو که با روح بلند و طبع لطیفت، اون رو حس کردی ... آفــریــــن ..
متاسفانه زمان منتظر آمادگی ما نمیشه .. میاره ، بدون اینکه بهمون اطلاع بده و میبره ، بدون این که قبلش هماهنگ کرده باشه !.. فکر کنم می خواد این موضوع رو گوشزد کنه که با زمان باید به روز زندگی کرد .. آن لاینه آن لاین !!
یا حق
سلام داداشیه من...دلم خیلی برات تنگ شده...چه عکسای محشری گذاشتی...
منم هنوز با پاییز خیلی کار دارم...خیلی!!!!!!!!!!!!!!!!
پیشم بیا تا خیالم راحت باشه که فراموش نشدم هنوز!!!
سلام به آبجی نازگل خودم
دل من هم برای تو تنگ شده بود عزیز .. بگم خدا این کامی و تلت رو چی کار کنه که دقّه یه بار بازی در میارن (!)
قربونت ، اصلا قابل چشم های قشنگت رو نداره .. ممنونم .
عجب .. به نظر من خیلی ها برای فصول سال دل تنگ میشن و باهاشون کار دارن .. ولی خوب کاریش هم نمیشه کرد .. ثانیه هاش رو نمیشه نگه داشت (حتی اگه تمام عمر دستت رو جلوی ثانیه شماره ساعت نگه داری !) چه برسه به فصل های سال رووووو !
البته به نظر میرسه که شهرزاد یه چند روزی وقت اضافه آورده .. اگه دوست داشتی کارهای باقی موندت رو با اون قسمت کن :))
شما هیچ وقت فراموش نشده بودی و اگه لیاقتی باشه ، فراموش هم نخواهی شد (!)
بعد از ظهر خذمت رسیدم و از خودم دُر و گوهر دَروَکَردم :))
یا حق
سلام
یه خواهش
آدرس بلاگتونو هم بنویسید
در کامنت
علیک سلام
شما امر بفرمایید !
راستش رو بخوای٬ من اصولا عادت به این کار ندارم (مگر برای کسانی که بخوام برای اولین بار کامنت بگذارم !) ولی خوب اگه شما این طوری راحت تری ٬ مشکلی نیست .. از این به بعد با آدرس خذمت میرسیم :)
یا حق
سلام
بابا تو که غوغا کردی
قشنگترین جلوه های طبیعت رو انتخاب کردی
و همچنین قشنگترین شعر رو برای این پستت
با اجازت من می نویسم پادشاه فصلها ..بهار
امیدوارم همیشه شاد باشی و شادی آفرین
یا حق(چشمک)
سلام
خواهش میشود .. اون هم از نوع فراوانش :))
ممنونم .. راستش تمام سعیم رو کردم که تا حد توان ، جلوه های بی نظیری از طبیعت رو اون طوری که با مضمون شعر هم در ارتباط باشه ، انتخاب کنم .. امیدوارم که موارد خوبی رو برگزیده باشم ..
من هم از این شعر اخوان شدیدا خوشم میاد (!)
خواهش میکنم ، شما صاحب اختیارید :)
من هم همین طور ... (عجیبه ، نمیدونم چرا این جمله این قدر به نظرم آشنا میاد ، فکر کنم قبلا یه جایی دیده باشمش !!)
حق نگهدارت عزیز
یا حق
سلام امین جان:
خوبی عزیزم؟؟؟عکسا و شعری که نوشته بودی خیلی زیبا بود.....
لذت بردم....
نه من یکی که باهاش کاری ندارم چون نهایت بهره رو ازش بردم......
موفق باشی و شاد....
ممنون عزیزم.....
یا علی...
سلام بر شهرزاد مهربون
شکر خدا ، تو چطوری ؟!
ممنونم شهرزاد جان ، چشات زیبا میبینه عزیزم ..
خوشحالم از این که برات لذتبخش بوده ..
خیلی خوبه که تو نهایت استفاده ات رو از فصل زیبایی مثل پاییز بردی ... امیدوارم که نه تنها در طی یک فصل ، بلکه در طول عمرت بتونی همین طور مفید و ارزشمند زندگی کنی .. "آمین"
پیروز باشی و سربلند ..
یا حق
عکسهای خیلی قشنگی گذاشتی مخصوصا اولی و پنجمی :)
قربونت برم ... قابل تو رو نداره !.. اصن بیا، تمام عکس های دنیای مجازی تقدیم به تووووووو :)
وای من پاییز رو خیلی دوست دارم ...... البته هم پاییز هم زمستون :) باز خوبه دلمون خوشه هنوز زمستون در پیشه :دی واااااااااااااااااااای بعدشم بهاره وااااااااااااااااااای :دی
((=
زرشک ... تو که برای همه فصل هاااا گفتی : "واااااا...ااااای !" ما آخرش نفهمیدیم که کدوم واااااااااایت از همه بزرگ تره :))
البته با شناختی که ازت دارم ، فکر کنم وااااااااااای زمستونت از همه شون بزرگ تر باشه ؛ درسته ؟!
یا حق
سلام
شعر خیلی زیبایی بود...پاییز شاید نابودی برای دوباره تولده دنیاست...
سلام بر جناب دیوار
من هم با نظر شما در مورد شعر ، کاملا موافقم (!) واقعا زیباست ...
جمله بسیار زیبایی نوشتی عزیز .. آفرین بر تو ... در خیلی از منابع، پاییز به عنوان مرگ زمین و بهار ، آفرینش و حیاتی دوباره یاد شده . من ضمن اعتقاد به این مسئله ، معتقدم که خوب پاییز هم فی نفسه به معنای نابودی نیست .. حتی همین مرگ هم جلوه ای از تولده (!) چرا که زمین رو از مرحله ای به مرحله دیگه میرسونه .. در واقع تولدی در سیر تکاملی زمین رخ میداد ، حالا چه با نشانه حیات و چه با نمای مرگ !
ممنونم از نظر زیبات عزیزم .
یا حق