به نام حضرت دوست
عرض سلام و ادب و احترام
***
زندگی در گرو خاطرهاست
خاطره در گرو فاصله هاست
فاصله تلخ ترین خاطرهاست
***
1- اصولا به ما این طور آموختند که "زندگی یعنی مجموعه ای از لحظات" .. فرقی نمیکنه که لحظات مون تلخ باشه یا شیرین ، پست باشه یا متعالی ، بالای بالا باشه یا پایینه پایین .. به هر حال این لحظاتی که نمادش تیک تاک ثانیه شماره ، زندگی ما رو تشکیل میده ؛ حالا چه خوب و چه بد ...
2- چند روز پیش با محمد (یکی از بهترین دوستان دوران دانشجوییم !) نشسته بودم تو اتوبوس .. اون بهم گفت : «آدم همیشه حسرت لحظات گذشتش رو میخوره؛ چرا که دیگه هیچ وقت به دست نمیارشون !.. فرقی نمیکنه که بد بگذروندی شون یا خوب .. چون همیشه خوب تر هم وجود داره .. حتی اگه هزارتا کار هم کرده باشه ، باز هم میگه: ای کاش اون هزار و یکمی رو هم انجام داده بود ....»
3- جاتون خالی دیشب با خودم خلوت کرده بودم که یکدفعه یاد این آهنگ "علیرضا عصار" افتادم .. من رو با خودش برد به 2 سال پیش .. به لحظاتی که آرزو میکردم ای کاش به طول تمام زندگیم امتداد پیدا میکرد و به این سادگی ها خاطره نمیشد .. راستش دلم برای پاکی و صفای اون روزام خیلی خیلی تنگ شده !
2- با خودم گفتم که محمد عجب حرف قشنگی زد .. واقعا اگه آدم برای زندگیش ارزش قائل باشه و بخواد از لحظه لحظه اش کمال استفاده رو ببره ، چقدر حسرت تو این ثانیه های بی بازگشت، نهفته خواهد بود .. این قدر زیاده که بهتون قول میدم اگه تا آخر عمرمون هم بخوریم ، تموم نخواهد شد!.. اما ، این راهش نیست ؛ ببین ، با تو و زندگیت هیچ کاری ندارم ؛ روی صحبتم با غریبه است و بس .. تا به امروز آرزوهات رو کاشتی و شلغم هم سبز نشد (!) چه برسه به این که حسرت بکاری و منتظر سبز شدن بهشت برین و حور العین باشی !.. باید به فکر چاره بود ، این طوری نمیشه ...
1- در نهایت به این نتیجه رسیدم که : « تنها راه فرار از حسرت آینده ، ارضای آرزوهای امروزه .. رسیدن به آرزوها یعنی تلاش برای عملی کردن آنچه که به معنای واقعی بهش ایمان داریم .. چرا که امروز هم خاطره ایست برای فردا و آرزوهای ناکام ، حسرت های به جای مانده از ثانیه های تلف شده .. ثانیه هایی که هرگز بازگشت پذیر نخواهند بود !!!»
راستش آنچنان از این نتیجه گیری منطقی اما تکراری خودمان، خوش خوشانمان شد که ییهو جوگیر گشتیم و به عنوان جایزه .. صدای اسپیکر را بلند نمودیم تا بخواند :
***
تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم
اگر درمان تویی دردم فزون باد
وگر عشقی تو سهم من جنون باد
تویی تنها تویی تو علت من تو
تو بخشاینده بی منت من
صدایم کن صدای تو ترانست
کلامت آیه هایی عاشقانست
تو را من سجده سجده می پرستم
که سر بر خاک بر زانو نشستم
***
شاد باشید و شادی آفرین
یا حق
سلام
خوب هستید
خیلی قشنگ بود
هم عکس هم متن و هم شعر اخر
اما از اونقشنگ تر چیزی بود که توی پروفایل نوشتید:
من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره
خیلی باهاش صفا کردم
شاد ببینمتون
سلام داداشی
حالت خوبه ؟ کجایی نیستی
سلام داداشی
همیشه چقدر به موقع حرف میزنی ..چه حرفای قشنگی هم میزنی.
حرف زندگی که به میون میان یه عده انگار می خوام پرواز کنن..
اصلا کیف می کنند یه تبسمی به لبشون میاد که آدم حال می کته
یه عده هم که سری تکون میدنو میگین ای بابا چه زندگیی؟ دلت خوشه ها
ولی زندگی با تمامی حرفاش با تمامیه هرچی که هست زیباست.
هنوزم ناگفته های زیبایی داره..درست مثل نت های موسیقی که هر
لحظه میشه ازشون آهنگ های جدیدی ساخت..
چفدر خوبه که ما آدما واقعا زندگی کنیم
سلام داداش کوشولو
چقدر عجیبه به خدا ! همین چند دقیقه پیش موضوع بحث منو خواهرم همین بود ... یعنی میدونی چی شد ؟ کتاب یکی از بچه های فامیل که کلاس چهارم دبستانه رو داشتیم ورق میزدیم رسیدیم به شعر «باز باران» ! رسیدیم به اون قسمتی از شعر که میگه :
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا !
خواهرم میگفت اگه زندگی تیره باشه زیبا نیست ، اما من بهش گفتم : درسته که توی اون لحظه برامون زیبا نیست و همش زجره ، ولی بعدها همین لحظات تیره هم برامون یادآوریش شیرینه و باز حسرت میخوریم حسرت اون روزهای گذشته
خیلی عجیبه که دقیقا همون بحثی رو داشتم با خواهرم که تو اینجا نوشتیش :)
قربونت برم
سلام غریبه آشنا!
احوال شما!
مثل همیشه بی خبر آپ میکنی و منم مثل همیشه بی دعوت میام!
از اولشم اینجوری بودی تو!
اما قشنگ نوشته بودی ممنون
و ممنونم که اومدی
الهام هم حالش بهتره ممنون از توجهت
شاد شاد باشی
سلام امین جان:
خوبی عزیز؟؟؟؟
بدو بیا آپمممممممممممممم بدو بدو........
قربونت برم.....
فعلا.....
سلام امین جونم:
خوبی عزیزم؟؟؟؟
امین جان منم با تو موافقم ولی من خودم به شخصه آدمی هستم که کمتر پیش میاد که حصرت گذشته ها رو بخورم چون واقعا چیزی نبوده که بخوام حصرتشو بخورم چون همیشه سعی کردم نهایت بهره رو ببرم و قدر لحظات خوبمو بدونم همیشه هم خدا رو بابت لحظاتی که شادم شکر میکنم ولی یه لحظاتی بود که دلم هیچوقت نمیخواست که برسه و رسید و منم نتونستم ازش استفاده کنم و همیشه حصرتشو میخورم....کاشکی نمیرسید....:((((
من اکثرا دلم نمیخواد که لحظات برام تکرار بشه و من بتونم دوباره ازش استفاده کنم و لذت ببرم چون حتی با فکر کردن راجع به خوباشم دلم میگیره.....از فکر کردن به اوج شادی هم گاهی آدمی غمگین میشه....
ولی خوبه که ادم سعی کنه که با گذشته هاش زندگی نکنه و در حال باشه این حرفیه که من به همه میزنم ...
خودمم سعی میکنم که این طور باشم چون این طوری آدم همیشه شاد و با عشق زندگی میکنه و به نوعی زندگی و لمس میکنه و از اون لذت میبره....
لذت بردن از زندگی و تمام لحظات آن خودش یه نعمت؛ ادمو به خدا نزدیک میکنه...
غصه خوردن و حصرت گذشته ها رو خوردن دردی رو دوا نمیکنه....
در حال زندگی کن و لذت ببر
مواظب خودت باش...
فعلا....:))))
وبلاگ زیبایی دارید.به من هم سز بزنید
با ارسال لینک های خود به لینکدونی گلستان آمار بازدید کنندگان خود را افزایش دهید. بدون نیاز به ثبت نام و قرار دادن لینکدونی یا بنر ما در سایت یا وبلاگ خودتان. (یک فرصت استثنایی-فرصت را از دست ندهید)در ضمن شما در یک روز امکان چندین ارسال لینک خود با هر عنوان را به لینکدونی دارید.
با تشکر (مدیر لینکدونی)