ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به نام حضرت دوست
به نظرم تا حالا دیگه خواجه حافظ شیرازی هم متوجه انتقاد نور بهشتی (روشن ترین فانوس) از عکس و رنگ نیمکت شده باشه !... همون طور که میدونید ، من رنگ "بک گراند" وبلاگ رو بر اساس رنگ بندی عکسش انتخاب میکنم و متاسفانه در چند ماه اخیر ، به دلیل مشغله کاری نتونستم آن طور که باید و شاید به دنبال عکس ها و آهنگ های جدید و مناسب بگردم و دستی به سر و گوش نیمکت بکشم ... از این بابت شرمندم .
و اما از آنجائی که میگن : " اونی که خربزه میخوره ، پای لرزش هم میشینه !" نتیجه میگیریم که نور بهشتی مسئول پیدا کردن یک عکس و یک موزیک مناسب برای نیمکت خواهد بود و میبایست در طی چند روز آینده ، عکس و آهنگ جدید رو یا به ایمیل من ارسال کنه و یا اینکه لینکش رو در بخش نظرات بگذاره تا من بتونم نیمکت رو خونه تکونی کنم ... این مسئولیت ایشون قطعی خواهد بود و به هیچ وجه جای چک و چونه نداره !
غریبانه :
یه موضوع دیگه ای هم موند که به زودی در همین بخش بهش اشاره خواهم کرد .. در حال حاضر پاسی از شب گذشته و چشم های من هم دارن یواش یواش قیلی ویلی میرن ! فعلا .... شب خوش
شاد باشید و شادی آفرین
یا حق
(( در نتیجه اگه انتقاد از اینجا به محول شدن این مسئولیت
سنگین ! به خودم " منتهی " میشه ))
میدونید چرا منتهی ، خودش رو از قلم تون انداخت ؟!
نـــه ، جدی میدونید ؟!؟!
به نظرم میخواسته حالتون رو بگیره (!) چون فهمید که شما دارید با این حرفها و این جا زدن هاتون ، بدجوری حال غریبه رو می گیرید !!!
نیلوفر عزیزم
من از انتقادم صرف نظر کردم
گفتم حالتش دپرسیه ! اما اگه خودم بخوام انتخاب کنم
اینجا علاوه بر آقا امین ، کلی طرفدار سرسخت داره که
باید پاسخگو بود ! D :
در نتیجه اگه انتقاد از اینجا به محول شدن این مسئولیت
سنگین ! به خودم میشه . من ترجیح میدم ، انتقادمو برا
خودم نگه دارم ...
شما و بقیه ی دوستان بیشتر با هم آشنایید و از علایق و
سلیقه های هم خبر دارید .
اگه برادرتون ... خواستن تغییری بدن و اگه مشورت خواستن
( نیازی نیس به گفتن...) دریغ نفرمایید
در پناه خدا
((من از طرف آبجی نیلوم ، جوابتون رو میدم !))
سلام نور بهشتی
شما خیلی اشتباه می کنید که انتقادتون رو پس می گیرید ، عزیزم (!) اگه من و تو هم بخوایم این امین سر به هوا رو به حال خودش بگذاریم ، معلوم نیست که فردا سر از کجاها در بیاره و یا اینکه چه بلائی سر نیمکت مون بیاره !!! حالا خوبه ماها هستیم و شونصد بار بهش میگیم ، تا این آقا زاده هر شیش ماه یک بار هوس خونه تکونی به سرش میزنه .. اگه ما هم هیچ انتقاد و پیشنهادی نداشته باشیم که هیـــــچ ... عملا باید درب نیمکت رو گل گرفت و توبره ها رو انداخت سر شونه و رفت تو مرداب گدائی !!!! و ....
((تازه آبجی نیلو "همون غریبه ی سابق !" یه حرفهای دیگه ای هم میخواست بهتون بزنه که من سانسورشون کردم وگرنه علنا آبروم در مجامع عمومی از بین میرفت !!!!))
سلام
عکس و عنوانت قشنگه فقط رنگ زمینت رو گرد کیری کن
تنوع هم خوبه
موفق باشی
یا حق
سلام مارگریت خانم
چشم بزرگوار ، اطاعت امر شد ....
ببینید چه طور شده ؟ بهتر شد یا نه ؟
اصن شما برای رنگ بک گراندم ، پیشنهاد بهتری ندارید ؟!
ممنونم ...
یا حق
سلام بر امین الدوله پر مشغله...چطوری؟؟...خوبی؟؟...میگما من نیستم انگاری تو هم نیستی؟؟...منم موافقم..این رنگ بک گراندتو اصلا نپسندیدم...امیدوارم این دوست عزیزمون اسمشون چی بود اهان نور بهشتی یه تغییر و تحول درست و حسابی به در و دیوار نیمکت بدن..ولی خوب این عکسه که برای این پست گذاشتی جالبه...خوشمان امد:)
خوب من فقط این پست اخرو با دقت خوندم و نظرم هم همین بید:دی....
شاد و سر حال باشی پسر خاله
فعلند...
سلام به دختر خاله نیازه همچنان بی نیاز
میخوام در این لحظه و در مقابل تمام نیمکت نشین ها ، یه اقرار بزرگ بکنم ...
راستش وقتی که چند تا کامنت برات گذاشتم و تو هم جوابم رو دادی اما بهم سر نزدی ، نمیدونم چرا ؛ اما این طور بهم القا شد که یه جورائی از حضور من در تپه مورچه 2 ناراحتی (!) و شاید هم به دلیل کم کاری گذشتم از دستم دلخوری و نمیخوای ریخته ..تم رو ببینی (!) چرا که اگه مایل بودی لااقل یک بار برام کامنت میگذاشتی ..... با این وجود به وبلاگت سر میزدم اما جرات نمیکردم برات کامنت بگذارم . چون میترسیدم ناراحت بشی ... هر چند که تازگی ها وقتم کم شده و جالبه که بدونی از این هفته به بعد ، سرم شلوغ تر هم خواهد شد (!) چند روز پیش قصد کردم که برات کامنت بگذارم و شخصا ازت سوال کنم که آیا از دستم ناراحتی یا نه .. اما نمیدونم چرا دستم تمایلی برای نوشتن این جملات نداشت و من هم بی خیالش شدم (!)
الان که دیدم خودت اومدی و برام کامنت گذاشتی و از دستم هم دلگیر نیستی .. خیلی خیلی خوشحال شدم ... و شرمنده از اینکه این چند وقت برات کامنت نگذاشتم .. البته در چند هفته اخیر بیشتر به جواب کامنت بچه ها میپرداختم و وقت چندانی هم نمیکردم که برای کسی کامنت بگذارم .. بجز دوستان جدیدی مثل شهرزاد و مارگریت خانم و ... که به تازگی باهاشون آشنا شدم و هنوز با اخلاق و رفتار بیخود من آشنا نیستن (!)
بگذریم ....
ببینم دختر خاله ، رنگ بک گراندم بهتر شد یا نه ؟؟ یا اینکه خودت پیشنهادی برای بهتر شدن نیمکت نداری ؟!
به زودی جهت عرض ادب خدمت میرسم ...
یا حق
فانوسی جون کارِت دراومد!! این امین بدون هماهنگی از آدم کار میکشه...امین ظالم!!!
خوبی داداشیه خودم؟؟!!
میگما امین...میشه از داداش بقیه بودن استعفا بدی فقط داداش من بشی...شهرزاد میدونه که من خیلی حسودم...
بگو باشه...بگو..آفرین ((=
سلام آبجی
ای بابا چند بار بهت بگم که جلوی در و همسایه آبروزیری نکن (!) تو که همه پته های داداشت رو ریختی روی دایره عزیز من ... حالا فردا با چه روووئی میتونم به یکی دیگه از نیمکت نشین ها کار بسپرم :))
میبینم که اشتهاتم بدک نیست (!) نیومده میخوای صاحب ، صاحب خونه بشی !... میگم چطور کلا از غریبه بودن استعفا بدم و بیام یکی از نیلوفرهای وحشی مردابت بشم (!)
چطوره آبجی نیلووووو ؟!؟!؟!
ظاهرا من امروز خدا میخواد !!!! ( جاهایی که کم میاریم خدا میخواد ! ) که تند تند سر بزنم و جوابای زیبا بشنوم !
دیگه اینجا رو حسابی زدین به کاهدون !
چون مامان منو نمیشناسین تا ببینین چه لوس دختری بار آورده!
( الهی فداش شم ... دورش بگردم ... )
شما هم پیشنهاد میکنم از این مسئولیتا محول نکنید
چون در اون صورت دیگه نه من ... نه نیمکت تنهایی بعضیا ...
و اگه شوخیاتون این مدلیاس ... آره...بهتره منو مستثنا کنین
سلام
جدی میگی ! واقعا اوضاع تون اینقدر خرابه !! یعنی از غریبه هم لوس تر و ننرتر و مامانی تر هستید !!! جل الخالق ... من که باورم نمیشه :))
در ضمن ، متاسفانه این یکی پیشنهادتون رو نمیپذیرم .. در نتیجه هر وقت که دوست داشته باشم به شما مسئولیت محول خواهم کرد (تا مثل این دفعه ، جیغ و دادتون دربیاد !)
راستی این بعضیا رو خیلی خوب اومدی .. من رو به یاد بعضیا انداخت که همش میگفتم : "بعضیا !" یادش بخیر ...
یه چیزی میگم که از تعجب شاخ در بیارید (البته اگه دوست نداشتید شاخ دربیارید ، عیبی نداره ؛ این یه مورد رو استثنا به عنوان مسئولیت بهتون محول نمیکنم !) باورت نمیشه اگه بشنوید که من حدودا 99.9 % مطمئن بودم که شما خواهید گفت : "بهتره منو مستثنا کنین" جدا دارم کم کم به انسان شناسی خودم ایمان میارم (!) آخه دفعه قبلی هم در مورد اینکه شما پست نخواهید گذاشت ، تقریبا مطمئن بودم .. و در مورد اینکه برای موزیک وبلاگ هم پیشنهادهای خوبی خواهید داشت ، شک نداشتم .. اما اگه راستش رو بخواین ، فکر میکردم که نیمکت جدیدمون رو هم به دستم میرسونید که البته این یکی به قول شما به کاهدون خورد !
یه چیزی بگم ناراحت نمیشید (خودم میدونم که سوالم کمی تا قسمتی احمقانه بود ، برای همین پیشاپیش عذر میخوام !) راستش رو بخواین من هرز چند گاهی ، وقتی به نظرم میرسه که میتونم تفکرات کسی رو زودتر از عکس العمل هاش ، پیش بینی کنم ... سعی میکنم که اون شخص رو در مراحل مختلف محک بزنم تا اینکه بفهمم رفتار اون تا چه اندازه مطابق پیش بینی های من خواهد بود .. نمیدونم که آیا تا به امروز متوجه پیشنهادها ، مسئولیت ها و یا سوالات ریز و درشت من شدید یا نه ؟!...
به هر حال دوست دارم بدونید که سهم قابل توجهی از رفتار شما در حواشی برداشتی که حقیر از شخصیت تون دارم ، اتفاق می افته و این واقعا فوق العاده است (!) چرا که از نظر روان شناختی نشانۀ هزار و یک علامت مثبت خواهد بود .. از جمله پاکی ، صداقت و یکرنگی شما در رفتار و گفتار و اعمال .
با این وجود اگه شما را به دلیل رفتار غیر متعارفم رنجوندم .. واقعا ازتون عذر خواهی میکنم و امیدوارم که حلالم کنید .....
از این حرفها که بگذریم ، اراجیف غریبه شیرین تر است (!)
حتما تا حالا متوجه شدید که شوخی و جدی غریبه اصولا قر و قاطیه (!) یعنی بعضی وقتها خودمم نمیفهمم که کجا لحنم جدیه و کجا شوخی ... برای همین قبل از اینکه شما پیشنهاد مستثنا شدن رو بپذیرید باید عرض کنم که با عرض پوزش ، من قادر نیستم کسی رو در این مورد مستثنا کنم (!) چرا که خودمم نمیفهمم ، کی شوخی میکنم و کی جدی ام !...
در نتیجه شما هم به عنوان یک نیمکت نشین کهن سال (!) و دیرینه ، چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید ، نمیتونید از لحن مزخرف من فرار کنید (!) حتی اگه از نیمکت هم بگریزید بهتون قول خواهم داد که بیام تو فانوس تون و اراجیفم رو بهتون قالب کنم .. (همون طور که وقتی نیمکت تعطیل بود ، باز هم شما از شر غریبه راحت نبودید !)
یا حق
سلام بر استاد بزرگ!
کار خوبی کردی.
خونه تکونی لازمه !
سلام بر عزیز دل
ممنونم از تاییدت .. این رو هم مدیون ممارست های نور بهشتی هستید وگرنه غریبه بی خیال تر از این حرفهاست :))
ببینم ، حالا به نظرت خوب شده ؟ انتقادی یا پیشنهادی برای بهتر شدنش نداری ؟!
یا حق
به مامانم میگم دارین از من کار میکشینا !
خونه تکونی !!!!
عیبی نداره ... چون مامانتون در جریان هستن !!!!
راستش رو بخوان من از طرف ایشون ماموریت دارم که به شما کار بدم .. چرا که از قرار معلوم تازگی ها حسابی سرتون رفته در بین کتاب های دانشگاه تون و اصن به مامانی در کارهای خونه کمک نمی کنید (!) لذا یه کم کار براتون لازمه ... تازه این که چیزی نیست ، به زودی باید لباس نیمکت نشین ها رو هم بشورید و بعدش هم بهتون یه دبه دوغ و یک تیکه مس میدیم که بخورید و بسابید (!) در ضمن مراقب باشید که دست تون رو نبرید ، چون از چسب زخم و از این سوسول بازی هااا ، خبری نیست :))
سلام
هرچی فکر کردم دیدم نمیتونم جواب جملات آخر کامنت قبلو ندم !
این جمله که گفتم : منظورم این نیس که به زور خودمونو برسونیم به نقطه ی مد نظر شما !
جواب حرف شما بود که گفتید مثه حرفای الیاس !
منظورم این بود که در تمام شرایط ، خدایی هست که ( به قول شما ) بیش از اونی که تصور کنی ! هواتو داره
حتی توی ناامید ترین ! لحظات...
منظور من اراده ی خودمون بود که میتونیم از " به ظاهر "
یاس انگیز ترین ثانیه ها...! عاشقانه ترین لحظات رو بسازیم
اگه .... * ایمان بیاریم خدا برتر از تمام دنیاست و همیشه
مراقبمونه...*
راجع به حذف آرشیو هم باید بگم : خوشمان آمد !
از پاسخ شما....
علیک سلام
وااااا ، این که دیگه فکر کردن نداشت (!) نه نظر من آدم باید همیشه حرفش رو بزنه ، البته با موقعیت سنجی و زیربینی های زیرکانه ....
ای بابا ، شما که باز ناراحت شدید (!) حالا خوبه که خودم دقیقا بعد از اون جمله ، در بین کوتیشن این جمله رو هم اضافه کردم : ("شوخی کردم هاااا ، خدائی نکرده یه موقع شاکی نشید !") که البته از قرار معلوم تاثیر چندانی نداشته !
حقیر منظوره شما رو کاملا درک کردم و از این بابت خیالتون صد در صد آسوده باشه ... اون جمله رو هم به جون غریبه من باب مزاح گفتم ... اصن اگه بخواد این طوری پیش بره ، مجبور میشم شما رو از شوخی هام مستثنا کنم !....
به نظرتون این طوری بهتر نیست ؟!؟!؟!
یا حق