انتظار عجیب

به نام حضرت دوست


     سلام و عرض ادب و احترام


* چه انتظار عجیبی *

تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی ...
عجیب تر اینکه چه آسان ، نبودنت شده عادت ...
چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی نه وفائی ...
فقط نشسته و گفتیم : خدا کند که بیائی ...


غریبانه  :

    دقیقا نمیدونم چرا اما ییهو هوس کردم که این شعر رو به غریبه یادآوری کنم .. هر چند میدونم تا بحال n بار شنیدینش اما عیبی نداره (!) چون تکرارش خالی از لطف نیست . حالا بیاید برای n+1  اُمین بار ، تو روزی که متعلق به خودشه بهش بگیم : "عزیز من .. چه غریبی ...."

   دو تا پست متوالی در عرض ده ساعت (!) آمار جالب انگیزناکیست !... فکر کنم دیگه بهتون اثبات شد که تعطیلات غریبه ، حتی از سه ماه تعطیلی نیلوفر هم طولانی تره !  

   با عرض پوزش ، به نظر میرسه که سیستمم یه نموره دلش برای مشت و لگدهای من تنگ شده(!) برای همین کمی بهم ریخته و نیاز به نوازش داره .... به زودی خذمت میرسم .

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

نظرات 10 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 19 آبان 1386 ساعت 11:15 ب.ظ

یه سلام به رنگ آبی آسمون به غریبه همیشه قریب.

حتما دیگه شناختی. امیدوارم عذر اینهمه تقصیرم (غیبت طولانی)رو پذیرا باشی.راستش اولش که اومدم ؛خواستم مثل همیشه فقط رو این نیمکت دوست داشتنی بشینم و از هوای دل انگیز این حیاط خلوت نفسی تازه کنم. ولی نمیدونم چطور شد که دست به نوشتن بردم. شاید بی تابی هوای انتظاره که...! ولی باز میگم اندکی صبر سحر نزدیک است.
چقد خوشحالم که میبینم هنوز مثل سابق مینویسی. خیلی لم تنگ شده بود واسه این دلکده با صفا. پاینده باشی مهربان.

یه علیک سلام به سرخی رنگ آسمون ، وقتی که داره از غم شفق در خودش میپیچه !

یا تو خیلی رو آی کیوی شبیه جلبک من حساب باز کردی ، یا اینکه من خیلی پیر شدم و خودم خبر ندارم (؟!) بهر حال با اون حتما جمله اولت کمی مخالفم !...
تنها حدسی که میتونم بزنم اینه که احتمالا خیلی وقته پیشم نیومدی .. میدونی چرا (؟!) آخه لحن صحبت و گرمی نفست برام آشناست اما هر کار میکنم هویتت رو کشف نمیکنم .....
راستش همون طور که در کامنت قبلی هم گفتم ، نیمکت تو این چند ماه متاسفانه خیلی از خواهر و برادرهاش رو از دست داده (!) برای همین ازم انتظار بیش از این رو نداشته باش .

با این وجود اگه دوست نداشتی هویتت لو بره یا اینکه خودت نمیخواستی بگی ، به هیچ وجه مانعی نداره ... این نیمکت تحمل همه غریبه های دنیا رو داره ؛ حتی اگه غریبه ای قریب باشه !

ممنونم عزیزم که من رو با جملات زیبات مورد لطف قرار دادی . ایشاءا... بتونم به زودی در جواب کامنت هات جبران کنم .

یا حق

[ بدون نام ] شنبه 19 آبان 1386 ساعت 06:46 ب.ظ

سلام داداش ببخشید غریبه خوبی ؟

علیک سلام عزیزم
خدا ببخشه ... غریبه کی باشه که بخواد ببخشه یا نبخشه ؟!
راستش تا دلت بخواد ما تو این دنیا خواهر و برادر داریم (؟!) حدس اینکه شما دقیقا کدوم یکی از اون همه ای کمی تا قسمتی برام سخته !.... آخه تازگی ها یکی از داداش هامون که برعکس دادش بزرگ ما هم بودن ، ترک نیمکت کردن و ...... برای همین ما همه رو اون شکلی میبینیم (!) در نتیجه سعی میکنم علی الحساب حدسی نزنم تا هر وقت صلاح دونستی خودت بهم بگی ...

و اما جواب سوالت ...
زان یار دلنوازم ، شکریست بی شکایت ...
یا حق

روشن ترین فانوس شنبه 19 آبان 1386 ساعت 06:30 ب.ظ http://nooore-beheshti.blogfa.com

سلام

شما شمال شرق کشورید و ما شمال غرب

ارومیه

دعا هم...دعا کنید واسه عاقبت به خیری ...یه دعای

کلی که همه ی مسائلو در بر بگیره !

علیک سلام

چه جالب ... پس باید با آراز همسایه باشید ؟! راستی ، تابستون پارسال به همراه خانواده چند روزی رو در حوالی دیار شما گذروندیم و بسی شاد زیستیم در اون روزگار !
ممنونم از اینکه من رو لایق دونستید و جواب سوالم رو دادید ...

چه جالب تر !... آخه ین دعا ، دعای منتخب منم هست (!) نکنه شما هم مثل نیلوفر ، جزء آبجی های ما باشی و ما غافل از این مهم بسر ببریم ، دختر عمووووووووووووووووووو ؟!؟! :))

یا حق

نیلوفر شنبه 19 آبان 1386 ساعت 04:22 ب.ظ

منم نشنیده بودم که !! :(
من؟ سه ماه تعطیلی؟...امین تو مجنون شدی نه؟ احساس میکنم حالت بده و وایییییییییییییییییییی!!! شاید داری میمیری؟ (نیش)

برای تو عیبی نداره اما برای مرجان واقعا زشته که با اون سن و سالش ، هنوز این دو بیتی رو نشنیده باشه (بیا دو تائی فرار کنیم ؛ آخه وقتی آبجی بزرگه کفش 50 سانتیش (!) رو در میاره ، دیگه دوست و دشمن نمیشناسه !... الفررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررر... )

ای بابا آبجی ، ما عمریست که داریم با همین جنون زندگی میکنیم و جاتون خالی ، بسی سرخوش و مست هم تشریف دارم !... حالا سه ماه تعطیلی نه ، اما خواهشا تعطیلات عید نوروز رو دیگه رد کن :))
دارم میمیرم ؟! زرشک .... ما رو باش که تابوت مون رو روی دوش کیا گذاشتیم !!!

فرزاد شنبه 19 آبان 1386 ساعت 01:11 ب.ظ

راستی
لینک این خانم هم اینه...
http://margrite-vahshi.blogfa.com
موفق باشی

ممنونم عزیزم
عجیبه .... اصلا به این اشتباه املائی توجه نکرده بودم (!) ممنونم از دقت نظرت .....
موید باشی

فرزاد شنبه 19 آبان 1386 ساعت 01:09 ب.ظ

ایشالا*

موافقم ! :)

فرزاد شنبه 19 آبان 1386 ساعت 01:08 ب.ظ http://petti.blogsky.com

سلام داداش گلم
قبل از هر چیز بگم که الان از اداره پست میام و بسته شما با موفقیت ارسال شد اما متاسفانه ۲تا از CD ها رو نتونستم تغییر فرمت بدم و ایالا امروز ردیفشون میکنم و فردا برات میفرستم.
========================
در مورد پست قبل:
این تضاد و تعارض ها ، این طلوع و غروب ها ، این صعود و نزول ها و خلاصه مجموعه این پستی و بلندی ها رو.... منم دارم !!!
گاها با خودم فکر می کنم که دیگران در موردم چه فکری می کنن یا اینکه نکنه در مورد من بد فکر کنن!!! هنوز دلیل قانع کننده ای برای این رفتارم پیدا نکردم....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در رابطه با این پست هم فقط میتونم بگم: ......!
آرامش تو.... آرزوی همیشگی من.

سلام عزیزم

به جان بی جان غریبه ، اصلا رازی به زحمتت نبودم فرزاد جان ؛ آخه چرا خودت رو دو دفعه به زحمت انداختی عزیزم ..
امین در جواب این همه زحماتت چه کنه ؟!؟!؟! و یا بهتر بگم : چه میتونه بکنه ؟!؟!؟!
آیا جز خجلت مدام ، مرهم دیگری نیز برای این زخم شیرین تر از جان یافت میشه !.......
============
در مورد توجیه این رفتار ...... گشتم نبود ، نگرد نیست ! (یا حداقل اگه پیدا کردی به من هم یاد بده !)
ـــــــــــــــ
و آرزوهای تو ... راز بقای من !

یا حق

مارگریت وحشی بهاری جمعه 18 آبان 1386 ساعت 01:32 ب.ظ http://magrite-vahshi.blogfa.com

سلام
فک کنم این شعر مخاطبش امام زمانه درسته؟

علیک سلام

خیلی خوش آمدی مارگریت ...

آره بزرگوار ٬ حدس شما کاملا درسته ...

راستی ٬‌ من خیلی سعی کردم که بتونم وبلاگ تون رو باز کنم و تمام حالت های ممکن رو هم امتحان کردم . اما از قرار معلوم آدرس لینک تون از ریشه و بنیاد اشکال داره (!) اگه ممکنه دوباره لینک تون رو برام بگذارید ...

ممنونم که بهم سر زدید مارگریت عزیز
یا حق

مرجان جمعه 18 آبان 1386 ساعت 12:43 ب.ظ http://myn.blogsky.com

اگه بگم من این شعر رو تا نشنیدم چیکار میکنی ؟ :دی

چرا میزنی پس کله ام ؟
گیگیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

((=

کار خاصی نمیکنم . فقط ....

فقط میگم : دست ننت درد نکنه با این دختر تربیت کردنش! :))

القراااااااااااااااار !!! (چشممولک اینا ...)
یا حق


تیم نقد و بررسی وبلاگها ترتیبی دادند تا خانواده ی بزرگ وبلاگ نویسان فارسی زبان در کنار هم با انتقادها و پیشنهادات خود به بهتر شدن وبلاگهای هم کمک کنند.

اگر مایل باشید که در بحثهای ما شرکت کنید
صمیمانه مشتاق حضور شما خواهیم بود.

http://www.naghdeweblog.blogsky.com/

سلام بزرگوار

ممنونم از پیشنهاد صمیمانتون ... حتما راجع بهش فکر خواهم کرد و در صورت تمایل ٬ مزاحم میشم .

باز هم ممنونم
یا حق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد