(منظورم از بحث تو خونه راجع به سریال اغما بود . که من میگفتم وسوسه ی شیطان رو زیادی اغراق کرده در حالی که هیچ تسلطی در کار نیس . و اونم شکر خدا تو همون چند تا دیالوگ آخر سر وتهشو هم آوردن ! ...)
یه چیزی بگم که کمی بخندید ! من تقریبا اکثر قسمت های فیلم اغماء و از اواسط ماه مبارک ، فیلم میوه ممنوعه رو دنبال کردم . اما از عید به این طرف چندتا کار برام پیش آمد و نتونستم قسمت های آخرشون رو ببینم . از اوجائی که فیلم های ایرانی تمام داستانشون در قسمت آخرش تغییر میکنه ، میتونم بگم که من عملا امسال نتونستم فیلم ببینم (!) چون نفهمیدم که آخرشون چی شد !...
... چقدر زیاد دارم این حس رو تجربه میکنم این روزا !
( و چه جمله بندی زیبایی داشتم اینجا ! )
یه سری اتفاقات که تو زندگی هر کسی مهم ترین ها هستن
دارن پشت سر هم رخ میدن !
. نماز روزه هاتون قبول . عیدتون مبارک . بازگشت نیمکت هم از استراحتش
( به شرط پا گذاشتن تو مستقیم ترین ها ! )
مبارک... . راستی تکلیف الیاس ! هم معلوم شد !!
نیازی به بحث تو روشن ترین فانوس نبود ...
ضمنا پرسیده بودید چی میخونم.
"حقوق" جواب شماس
( گرچه ما تو خونه مون زیادی بحث مون شد ...)
دعا فراموش نشه
سلام
آره .. گذر عمر من هم اینقدر سرعت گرفته که مثل سرعت کره زمین ، دیگه احساسش نمیکنم !
برید خداتون رو شکر کنید که در زندگی تون شاهد اتفاقات جورواجور هستید (!) هر چند که بروز اتفاقات پشت سر هم ، کمی حال آدم رو میگیره اما به نظر من ، هر چقدر هم که بد باشه بازم از زندگی ساکن و یک نواخت بهتره .. من یکی که در زندگی ساکن حس مردن بهم دست میده !
و همچنین .. امیدوارم که طاعات عبادات تون مرضی رضای حضرت دوست قرار گرفته باشه ... عید اوایل هفته ی شما هم که من متاسفانه کمی دیر برای تبریکش رسیدم ، مبارک و میمون باد (این تبریکم به سبک گرفتن ماهی از رودخونه بود ، یعنی هر وقت که بگیریش ...!)
ببینید ، دیگه قرار نشد که شرط های سخت سخت بگذارید هاااا (منظورم مستقیم ترین ها بود !) هر چند که احتمال آدم شدن غریبه به سمت صفر میل میکنه اما حضور دوستانی همچون شما بارقه هائی از امید رو در دل آدم روشن میکنه ... من هم امیدوارم که در کنار شما و سایر نیمکت نشین هااا ، مستقیم ترین راه هااا رو پیدا کنیم و با هم بپیماییم .
با اینکه تکلیف الیاس روشن شد ، اما تکلیف من که هنوز روشن نشده (!) اگه یادتون باشه من گفتم از شخصیت الیاس خوشم میاد ، نه از آخر داستانش (!) اگه دوست داشته باشید ، میتونم نمونه ای شبیه الیاس که اتفاقا از اولیاء خدا هم بوده رو بهتون معرفی کنم (که البته قطعا شما میشناسیدش و در موردش بسیار شنیدید) تا متوجه منظور من از ناشناخته های موجود در شخصیت الیاس بشید ...
عجب ، پس شما بجز مسائل معرفتی ، دستی هم در امور قضائی دارید .. برعکس من کارم در این زمینه بدجوری گیر کرده ، میتونید وکیل من بشید ؟
یا حق
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عید آمد و عید آمد
یاری که رمید آمد !
خدا را شکر
یه نیمکت خالی دل هیچ کسی و شاد نمی کنه اما این نیمکت می دونم دل خیلیارو شاد می کنه .
دلت شاد
سلام
جدا شما فکر می کنید که نیمکت میتونه دل کسی رو شاد بکنه ؟؟؟!!!
عجبا ......
و همچنین ..
یا حق
جای دو تا جمله ی آخر اشتباه شد
(منظورم از بحث تو خونه راجع به سریال اغما بود . که من میگفتم وسوسه ی شیطان رو زیادی اغراق کرده در حالی که هیچ تسلطی در کار نیس . و اونم شکر خدا تو همون چند تا دیالوگ آخر سر وتهشو هم آوردن ! ...)
یه چیزی بگم که کمی بخندید !
من تقریبا اکثر قسمت های فیلم اغماء و از اواسط ماه مبارک ، فیلم میوه ممنوعه رو دنبال کردم . اما از عید به این طرف چندتا کار برام پیش آمد و نتونستم قسمت های آخرشون رو ببینم . از اوجائی که فیلم های ایرانی تمام داستانشون در قسمت آخرش تغییر میکنه ، میتونم بگم که من عملا امسال نتونستم فیلم ببینم (!) چون نفهمیدم که آخرشون چی شد !...
راستی دو تا سوال :
1- سر فانوس های روشن ما چی آوردید ؟!
2- شما چطوری متوجه شدید که نیمکت آپدیت شده ؟!
* چشم تا باز کنیم ، عمرمان می گذرد ...*
... چقدر زیاد دارم این حس رو تجربه میکنم این روزا !
( و چه جمله بندی زیبایی داشتم اینجا ! )
یه سری اتفاقات که تو زندگی هر کسی مهم ترین ها هستن
دارن پشت سر هم رخ میدن !
.
نماز روزه هاتون قبول
.
عیدتون مبارک
.
بازگشت نیمکت هم از استراحتش
( به شرط پا گذاشتن تو مستقیم ترین ها ! )
مبارک...
.
راستی تکلیف الیاس ! هم معلوم شد !!
نیازی به بحث تو روشن ترین فانوس نبود ...
ضمنا پرسیده بودید چی میخونم.
"حقوق" جواب شماس
( گرچه ما تو خونه مون زیادی بحث مون شد ...)
دعا فراموش نشه
سلام
آره .. گذر عمر من هم اینقدر سرعت گرفته که مثل سرعت کره زمین ، دیگه احساسش نمیکنم !
برید خداتون رو شکر کنید که در زندگی تون شاهد اتفاقات جورواجور هستید (!) هر چند که بروز اتفاقات پشت سر هم ، کمی حال آدم رو میگیره اما به نظر من ، هر چقدر هم که بد باشه بازم از زندگی ساکن و یک نواخت بهتره .. من یکی که در زندگی ساکن حس مردن بهم دست میده !
و همچنین .. امیدوارم که طاعات عبادات تون مرضی رضای حضرت دوست قرار گرفته باشه ... عید اوایل هفته ی شما هم که من متاسفانه کمی دیر برای تبریکش رسیدم ، مبارک و میمون باد (این تبریکم به سبک گرفتن ماهی از رودخونه بود ، یعنی هر وقت که بگیریش ...!)
ببینید ، دیگه قرار نشد که شرط های سخت سخت بگذارید هاااا (منظورم مستقیم ترین ها بود !) هر چند که احتمال آدم شدن غریبه به سمت صفر میل میکنه اما حضور دوستانی همچون شما بارقه هائی از امید رو در دل آدم روشن میکنه ... من هم امیدوارم که در کنار شما و سایر نیمکت نشین هااا ، مستقیم ترین راه هااا رو پیدا کنیم و با هم بپیماییم .
با اینکه تکلیف الیاس روشن شد ، اما تکلیف من که هنوز روشن نشده (!) اگه یادتون باشه من گفتم از شخصیت الیاس خوشم میاد ، نه از آخر داستانش (!) اگه دوست داشته باشید ، میتونم نمونه ای شبیه الیاس که اتفاقا از اولیاء خدا هم بوده رو بهتون معرفی کنم (که البته قطعا شما میشناسیدش و در موردش بسیار شنیدید) تا متوجه منظور من از ناشناخته های موجود در شخصیت الیاس بشید ...
عجب ، پس شما بجز مسائل معرفتی ، دستی هم در امور قضائی دارید .. برعکس من کارم در این زمینه بدجوری گیر کرده ، میتونید وکیل من بشید ؟
یا حق