به نام حضرت دوست
***
چیزی مرا به قسمت بودت نمی برد
از واژه ی دو وجهیه تکرار خسته ام
من بی رمق ترین نفی این حوالیم
از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد میشوم
از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام
«راستش گویندش هم ناشناس بود!»
« چه برسه به نویسندش !»
***
سلام و عرض ادب و احترام
احتمالا الان دارین با خودتون کلنجار میرین که ... "عنوان و شعر این پست رو قبلا کجا دیدم ؟!"
لطفا زیاد به اون دوگوله ی له و په تون فشار نیارید ، چون حوصله ندارم که ییهو بترکه و مجبور بشم تیکه هاش رو از روی نیمکت جمع کنم . آخه همین صبحی بود که آبجی سمیرا داشت گرد گیریش میکرد (راستی کسی از آبجی سمیرای ما خبری نداره .. نمیدونم ما کم پیدا شدیم یا اون سعادت !... بهر حال عدم حضورش کمی زیادی عجیب و نگران کننده شده ؛ لطفا اگه کسی خبری ازش داره ، سریعا مراتب رو به مسئولین ذی ربط خبر بده ؛ بالاخص داداش فرزاد !!!)
عرضم به حضورتون که .. عنوان این مطلب رو بر اساس آخرین کامنتی که در پست "جشن تولد" توسط عمه حیتائی گذاشته شده بود ، انتخاب کردم . در همان پست ، ناشناسی هم لطف کرده بود و در کامنتی که خطاب به عمه حیتائی نوشته بود ، زحمت شعر این مطلب رو هم کشیده بودن !.. "خداوند در دو دنیا جزای خیر بهت بده ، ننه !" (لطفا اگه ممکنه ، متنش رو هم یکی دیگه بیاد بنویسه ؛ آخه من اصلا حس و حالش رو ندارم !!!.... خیلی خوب بابا ، حالا چرا میزنید (!) باشه خوب ، خودم می نویسم .)
حقیر عقیده دارم : یکی از بزرگترین مصایبی که بر سر بشریت نازل شده ، عادت به "زندگی کردن" است (!) یعنی اینکه ما عادت کرده ایم که زنده باشیم و اصولا از یک الگوریتم خاص برای زندگی کردن بهره می گیریم (حالا هر کسی و یا هر ملیتی بر اساس عقاید و ایدئولوژی های خاص خودش) در حالی که هدف اصلی از زنده بودن و زندگی کردن رو فراموش کردیم ... جالبه که با خودمون میگیم : "چرا این قدر زندگی هامون یکنواخت و تکراری شده ، آیا ؟!!!" در حالی که اگه کمی واقع بین باشیم ، می بینیم که هر روز برای به دست آوردن چیزهایی تلاش می کنیم که سر تا پاشون 100 سال هم دوام نخواهد داشت ... آره ، درست متوجه شدید ؛ میخوام بگم که ما داریم در دنیا ، برای بدست آوردن دنیای دنیامون زحمت بیهوده می کشیم ، در درون دنیا برای به دست آوردنش تلاش می کنیم و در اعماق دنیا برای غرق شدن در اون خودمون رو غوطه ور ساختیم !!! البته هر چند که در حال حاضر ما جزئی از دنیا هستیم ، اما به نظر میرسه فراموش کردیم که قرار نیست همیشه جزئی از اون باقی بمونیم !.. این همه صبح تا شب و شب تا صبح (!) جون می کنیم که چی (؟؟؟) خودمونیم ، واقعا که چیییییییی ... نه نه ، خواهشا اشتباه نکنید ؛ من نمیخوام بد ، زشت ، منفور و ... به بقول نیاز ، با موج منفی به دنیا نگاه کنم . من نمیخوام بگم : دنیائی که خدا ساخته "زشته !" در کائنات چیزی جز "پلیدی" نیست و تمام این کون و مکان سراسر "پوچه !"... بلکه مقصودم اینه که ما خودمون دنیا رو زشت و پلید و پوچ کردیم .. این بار دیگه به هیچ وجه اشکال از فرستنده نیست ، لطفا شدیدا به گیرنده هاتون دست بزنید !... لطفا شعار هم ندید که آآآآی غریبه مگه نمی بینی که هنوز قناری چهچه میزنه و سگ واق واق میکنه و جوجه جیک جیک (!) در نتیجه زندگی زیباست !... بله ، من هم میدونم که طبیعت دنیا همیشه زیباست . یکی بیاد بگه که این همه مال مردم خوریها ، این کلاه برداری هااا ، این رشوه ها و رباها و ... این همه فقر و فساد و فجور و ... یکی بگه اینها در کنار این طبیعت زیبا چه میکنه ؟!! شاید تو دوست داشته باشی بگی : " نه ، عمرا هیچ کدوم از این زشتی ها در دنیا وجود نداره !" باشه ، عیبی نداره ؛ فقط در جریان باش که من شما رو به عنوان اولین غارنشین نیمکت معرفی میکنم ! شایدم واقعا در جائی زندگی میکنی که دور از این کره خاکیست !...
خوب دیگه بسته غریبه ، این همه داد و فغان میکنی که چی ؟ که بگی حرف هامون همش در حد شعاره و ... خوب این رو که خودمون هم میدونستیم (!) پس حرف حسابت چیه ؟؟؟
من میخوام بگم : " آآآآآی اونی که داری الان این متن رو میخونی ، تا حالا به این فکر کردی که زندگی هامون خیلی تک بعدی و دنیائی شده ؟ خدامون رو فقط برای سر تاقچه میخوائیم ؟ آخرت رو گذاشتیم سر کوزه آبش رو بخوریم ؟ حساب و کتاب آخرالزمان رو با مشتق و انتگرال دبیرستان اشتباه کردیم ؟! حق و مال مردم رو بی دلیل از شیر مادر هم برای خودمون حلال تر میدونیم ؟!! معلوم هست که کدوم قبرستونی داریم میریم با این سبک زندگی ، کجا رو میخوایم بگیریم ، چه غلطی داریم میکنیم ؟؟؟!!!!" (و بدین گونه بود که بعد از این جملۀ آخری ، غریبه و امین آنچنان به جان هم افتادن که بعد از چند لحظه در اثر شدت جراحات به زمین افتاده و از حال رفتن !!!)
یکی بیاد جواب من رو بده : " به نظر شما خدائی که در زندگی ما جاری نیست و فقط یاد گرفتیم که بگیم هست تا دیگران مهر کفر و شرک ، بهمون نزنن ؛ به چه دردمون میخوره ؟ واقعا چند در صد از مردم ، خدا رو باور دارن ؟؟ اصلا خدائی هست ؟!!!"
یکی پیدا نمیشه که جواب سوال های من رو بده ؟!...
***
زندگی مون خـاله بـازی
با یه شیـــــوۀ جدیده
هی شما آقا خانوم هــی
از من و شما بعیـــــده
...
به کجا چنین شتابان ؟!!!
« تیتراژ چار خونه !»
***
یا حق
سلام به نیمکتی ها
از وقتی زندگیمون ماشینی شد و زرق و برق تکنولوژی رو چشیدیم و مزه اش رو چشیدیم یادمون رفت که هدف اصلیمون چی بوده . مثل بچه ها سرگرم هستیم فعلا ... دست پدر میخواد که گوشمالی بده این بچه ها رو که یادشون بیاد درسی هست مشقی هست امتحانی هست کارنامه آخر سالی هست :(
دس رو دلم نزار که خونه......
سلام سلام
به به ، ببین کی اینجاست ... خوبی آبجی سمیرا (؟!) عید تو هم مبارک باشه عزیز ...
این حرفها چیه که میزنی (؟!) مگه همه تمام وقت و زندگی شون رو گذاشتن برای نیمکت که تو برگشتی میگی : "احساس می کنم خیلی در حق نیمکت کم لطفی کردم." مثلا خود غریبه !... یه مدت میرفتم سر کار و هر صد سال ، فقط یکبار آپ میکردم (!) با این وجود همیشه به یاد نیمکت و نیمکت نشین ها بودم ، هر چند که وقت نمیکردم بیام و بهشون سر بزنم ...
میدونی عزیز ، آنچه که در راس اهمیت قرار داره ، دفعات پست و کامنت گذاشتن نیست .. بلکه به یاد بودنهاست و در واقع اون احترامیست که ما برای هم قائل هستیم .. من مطمئنم که تو هم مثل سایر نیمکت نشین ها ، همواره به یاد خانواده مون هستی . اگرم دیدی که در پست اون طوری نوشتم ، صرفا به این خاطر بود که خیلی برات نگران شده بودم و این دل تنگیه کم کم داشت مثل یک زخم ، کهنه میشد !...
دیگه نبینم بی خبر بیای و بری هاااااا (!) از این به بعد هم اگه بخوای کامنت بی نام بگذاری ، خودم با همین دستام مییییییییییییییکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت (چشمولک اینا !)
حالا هم اشکات رو پاک کن و مثل یک دخمل خوب برو به کار و زندگیت برس .. داستان ما و زندگی ، داستان سیبیست در هوا (!) هزاران چرخ میخوریم و هزاران نیک و بد میبینیم ، تا اینکه آب دیده بشیم و بالاخره یه روزی به زمین برسیم !...
یا حق
سلام به نیمکتی های عزیز
با عرض تبریک این روز فرخنده به همه ی شما عزیزان .
من میام این جا...
همیشه میام....
همیشه دلتنگم.
آخرین باری هم که اومدم فقط چند بیت شعر نوشتم و تولد عمه حیتا رو بهش تبریک گفتم . اسمم رو ننوشتم چون احساس می کنم خیلی در حق نیمکت کم لطفی کردم.
فقط می تونم بگم شرمنده ام .
همین....