جشن تولد

به نام حضرت دوست

                          ***                         
مژده ایدل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمۀ داودی باز
که سلیمان گـُل از باد هوا بازآمد ...
«لسان الغیب»
                          ***                         


     سلام و عرض ادب و احترام

تولد تولد تولدت مبارک

    طبق روال عادی برنامه ، آبجی مرجان باز هم با پیش دستی شون ، موجبات غافلگیری جمع رو فراهم کردن (!) در حال حاضر هر چند که این پیام تبریک ، کمی سوخته به نظر میرسه اما تصمیمی که گرفتم شاید کمی تا قسمتی تازه باشه ... "تصمیمم چیه ؟!" حالا عرض میکنم خدمت تون ...

   قبل از هر چیز ، میلاد با سر سعادت (!) یگانه عمه نیمکت "عمه حیتائی" رو به خودم ، خودت و خودش تبریک عرض میکنم (!) امیدوارم که هزاران هزار سال (کی بره این همه راه ووو ؟!) زنده و سلامت باشن و پرنشاط ، با انرژی ، با امید و در اوج سعادتمندی گذران عمر کنند ... همچنین امیدوارم که همیشه با رویای شیرین مون همراه باشن و همین طور در نیمکت آتیش بسوزونن

کیک تولد

    و اما تصمیم ...
آقایون و خانوماااای نیمکت نشین ؛ حقیر تصمیم گرفتم که با کمک آبجی مرجان (چون تصور میکنم که تاریخ تولد کلیه اعضای ثابت و غیرثابت نیمکت رو میدونه !) ترتیبی بدیم که در زمان های مناسب ، برای تولد کلیه بروبچ نیمکت نشین ، جشنی رو در حد بضاعت برپا کنیم ؛ تا با این کار بیشتر به یاد هم باشیم و خدائی نکرده یه موقع زیادی روزگار زده نشیم (!) من و آبجی پیشاپیش دست موافقین این طرح رو میبوسیم (البته با تفکیک جنسیت !) و مخالفین هم میتونن برن کشک شون رو بسابن (!) همچنین میتونن پیشنهادها و انتقادهاشون رو برای خودشون نگه دارن (یا اینکه بذارن دم کوزه و ... !) چون  چه بخوان و چه نخوان ، انشاءا... ما این کار رو خواهیم کرد! 
حالا وقتش که بپرسم : کی مخالفه ؟؟؟!!!!

حرف های یواشکی :
یه حرف یواشکی کوچوله میگم و میرم ... عارضم خدمت عزیزان دل خودم که اگه خدا بخواد ، چند روزی از شر غریبه در امان خواهید بود (!) با اجازتون به همراه اعضاء خانواده دارم به مدت یه هفته میرم آمار سواحل نیلگون خزر رو در بیارم و بیام (!) خلاصه اگه بدی ، خوبی ، کجی ، راستی ، چیزی ، میزی (!) از غریبه دیدید ، حلال کنید (لطفا خودتون به زبون خوش حلال کنین چون دوست ندارم که به زور متوسل بشم !)
در این یه هفته هم سکان کشتی رو به عمه حیتائی (اینم کادوی تولد عمه حیتائی ! یعنی یک عذاب مردافکن به همراه کلیه مخلفاتش !) میسپارم تا با مدیریت بی نظیرشون (هندونیه هندونه !) به امورات رویای شیرین مون سر و سامانی بدهند .

   *** امیدوارم که روزگاری خوش و خرم رو در پیش روی داشته باشید ... ***

یا حق

نظرات 43 + ارسال نظر
حیتا پنج‌شنبه 1 شهریور 1386 ساعت 08:17 ب.ظ

از مهناز و ...کسی که نخواسته بدونم کی هست ممنونم بخاطر تبریک...
اما با توام !کسی که خسته ای از بودن!
من و تو بزرگترین درد مشترکو داریم...کاش...
فقط اینو بدون خلوت از ارزنده ترین و کارسازترین چیزهاست..اما مراقب باش که خودش مثل یک گرداب رخوت تو رو تو خودش حل نکنه...مراقب روحت باش...روحی که مطمئنم اینقدر بزرگ شده که داره با دردهای بزرگی چون «بودن» کلنجار میره...خیلی خیلی مراقب خودت باش جوونمرد!

مرجان پنج‌شنبه 1 شهریور 1386 ساعت 06:48 ب.ظ http://anemone.blogsky.com

سلام به همه نیمکتی ها مخصوصا داداش امین جونم

سروی جونم تولدت مبارک . بوس

داداشی ! یک یا دو روز پیش تولده سروی جون بود . یادم نبود اینجا اعلام کنم خودمم امروز یادم اومد

قربونه همگی

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 1 شهریور 1386 ساعت 12:26 ب.ظ

چیزی مرا به قسمت بودت نمی برد
از واژه ی دو وجهیه تکرار خسته ام
من بی رمق ترین نفی این حوالیم
از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد میشوم
از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

تولد ت مبارک عمه حیتایی
یا حق

سروناز چهارشنبه 31 مرداد 1386 ساعت 11:12 ق.ظ

سلام خوبی دادشی
برگشتی بالاخره
البته خیلی وقت بوده که خبر داشتم ولی هنوز به دیدارتون مشرف نشده بودیم که اونم شدیم
واااااااااااااای سوغاتیییییییییییییییی مرسی
منتظر عکسا هستیم
میتونی حجم عکسا رو کم کنی تا همه رو بذاری
اگه بلت نیشتی خدم یادت بدم نیشمولک

مرجان سه‌شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 11:06 ب.ظ

سلام داداشی جونم
اومدی داداشی ؟ قربونت برم . منو گیگیلی منتظره آپت هستیم وگرنه کله اتو می کنیم :دی نیشمولک

دیگه خود دانی ... این تو این وبلاگت اینم گیگیلی ... ببینیم چه می کنی (غشمولک)

مهناز سه‌شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 08:59 ب.ظ http://mahnazjoon2004.persianblog.ir

سلام غریبه دوست قدیمی و نازنین و سلام به همه ی همکارای خوب و مهربونش...منم تولد عمه رو تبریک میگم...ایشاالله که مسافرت خوش بگذره...ممنونم و همیشه منتظرت...تا بعد...

غریبه سه‌شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 04:55 ب.ظ

سلام سلام

و یک سلام مخصوص هم به عمه حیتائی ، آبجی مرجان ، آبجی سروناز و بهاره عزیز که بهم لطف داشتن و بازگشتم براشون مهم بود !!!

امان از دست این عمه (!) آخه تو چقدر کم طاقتی بشر ؟!؟!... هنوز مثلا ما داریم آسه میریم و آسه میام که گربه شاخمون نزنه ، دم خروسم (در اینجا جا داره که یادی هم بکنم از داداش شهرام !) فاتحه قصم هااام رو خونده ، دیگه همین کارم مونده که دو دستی کادو خدمت اعضاء محترم خانواده تقدیم کنم (!) که اگه بکنم دیگه .... وااا ویلاااااست ! "پیدا کنیدپرتقال فروش را ... کی گفت : آقا رضا (؟)" راستی ، عکس ها هم نوش جانتون ؛ تا دلتون میخوای بسیوید (اینم گفتم که فردا نیای بگی در مورد سیو کردن عکس هام چیزی نگفتی ؛ نیشه زهرآگین مولک !!!)

عرضم به حضور آبجی مرجان جان ، که مگه غریبه مرده که تو بخوای فدای کسی بشی (!) خودم در بس فدای خودت و همه اعضاء میشم (اونم تک تک !) در مورد پیگیریت هم راجع به اون موضوع ازت خیلی ممنونم ، خودت رو اذیت نکن . ما راضی به آزار مرضی خانم نیستیم (چشمکت مرجانی مولک !)

آبجی سرویه ناز نانازی چطوره ؟ ازت ممنونم آبجی کوچکولووو .. راستی ، سوغاتیت هم محفوظه عزیز دل "قابل توجه بعضی هاااا ، البته اصلا اشاره به عمه نکردم (!) کردم ؟!!!!"

عرض ادبی هم دارم خدمت بهاره ی همیشه بهار نیمکت ؛ به طول بهار ، عرض تابستان ، ارتفاع پاییز و عمق زمستان !...
شرمنده که آخرین نفر رسیدم بهت بهاره . آخه سایرین به دلیل قدمت شون ، یه نموره حق آب و گل دارن به گردن نیمکت ، برای همین گفتم که اول جواب پیش کسوت ها رو بدم ... حالا چرا داد و قال راه میندازی بچه مشهدی (خنده مولک !) نکن این کارات رو که بچه میترسه (تازه شاید سیبیل هاش هم بریزه !!!) حق شما هم محفوظ و مشخصه ... مطمئن باش که هیچکی نمیتونه حقت رو کش بره ؛ حالا یه نفس بلند بکش و کاملا ریلکس بشین رو نیمکت (چشمولک !)

***
راستش عکس های مسافرت خیلی بهتر از اون چیزی شده که فکرش رو میکردم ! بعضی هاش اینقدر کیفیتشون خوب شده که حیفم میاد نذارمشون ... اما چون حجمشون زیاده ، مجبورم گلچین کنم و این کارکمی زمان میبره . برای اینکه حوصله تون سر نره ، یه مطلبی آماده کردم که انشاءا... به زودی میذارمش ... پست مربوط به سفر هم باشه برای بعد از اون .

دست بوسه همۀ بزرگان هم هستیییییییییییییییییییییییم (بزن زنگووووووووووووووووووو !!! یکی بگیره منوووووووو)
یا حق

مرجان دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 04:21 ب.ظ

سلام بر نیمکتی های خوشمله من و گیگیلی
عمه جونی خوبی ؟ منو گیگیلی هوسه حلوا کردیم بیا برامون درست کن وگرنه گیگیلی ترقه میندازه جلو پات

امین جونم رسیدن به خیر داداشه گلم . قربونت برم از بس کم میای نیمکت دلم برات تنگ شده
یه کاری ازم خواسته بودی برات انجام بدم هنوز پیگیرشم

فدای همتون
بوووووووووووووووووووووووووووس

حیتا دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 02:07 ب.ظ

عکسها رو هم بعنوان یادگاری سیویدم!

حیتا دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 02:00 ب.ظ

اااااااااااا قبول نیستاااااااااااا در مورد کادوی منو سوغاتیااا هیچی نگفتییییییی!!!!!من از پریشب که شما اومدین خواب ندارم کهههههههه!!!!!!!!
در ضمن خدمت سروی و بهاره جونم یه نیشمولک بگم و برم:
جاتون خالی دیشب کلوچه ی سوغات من که رسید!(زبون درازی مولک)

[ بدون نام ] دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 12:39 ق.ظ

سلام سلام

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان گل نیمکت نشینم و یه سلام مخصوص هم خدمت عمه حیتائی که زحمت کشیدن و در طی این مدت ، نیمکت رو گردگیری کردن (هر چند که بقول آبجی سروناز : "عمه جون اینبار از زیرش در رفتی ولی دفعه بعدی نمی ذاریم همینجوری اپ نکرده بذاری بری !..")

من دیشب حدود ساعت 7:30 به ولایتمون رسیدم و البته خبر بازگشتم زودتر از خودم به نیمکت رسید (میبینم که یه عامله نفوذی هم در نیمکت وجود داره "هر چی میکشیم زیر سر همین ستون پنجمه !" خنده و چشمولک ایناااا !) امروز هم با اجازتون تا ساعت 11 صبح خواب بودم (!) بعدشم تا ظهر به کارهای عقب افتادم رسیدگی کردم و بعد از ظهر هم رفتم شرکت ... شب هم باز هم با اجازتون رفتم پیش دوستم که در مورد پروژه پایان نامه مون صحبت کنیم اما در مورد همه چی صحبت به میون آمد الا همین نکته (نیشمولک !!!) الانم حدود یک ربع که رسیدم خونه و سریع خودم رو رسوندم به نیمکت که خدائی نکرده زیادی از نبودنم خوشحال نشید و همچینی حالش رو نبرید !

متاسفانه هنوز وقت نکردم که عکس های سفرم رو از روی همراه به سیستم منتقل کنم اما در اسرع وقت این کار رو خواهم کرد و یه پست کوچولو هم در موردشون خواهم گذاشت .

فعلا ...
یا حق

حیتا یکشنبه 28 مرداد 1386 ساعت 01:43 ب.ظ

اااااااااا لطفا شلوغ نکنین!!!فکر کنم خدایی نکرده تولد من بوده هاااااااااا
نخیرنم امین آقا!اول کادوی تولد من+سوغاتی ؛بعد حالا خواستی بقیشو بین بقیه تخسیم کن!

بهاره یکشنبه 28 مرداد 1386 ساعت 08:00 ق.ظ

سلام به همه
منم میییییییییییخوام
منم کلوچه میخواممممممممممممممممممممممم
مممممممممممممم
امینننننننننننننننن منم میخوام

سروناز یکشنبه 28 مرداد 1386 ساعت 02:16 ق.ظ

سلام داداش شهرامی خوبی
بازم من دلم برات تنگ شده اصلا دلتنگی من تموم نمیشه که
داداشی بازم برات چایی اوردم
اگه خودت نمیای حد اقل بذار اون طفل معصوم بیاد دیدن ما
دلم براش یه ذره شده
خیلی دوستت دارم

سروناز شنبه 27 مرداد 1386 ساعت 11:11 ب.ظ

سلاااااااااام به همه
امین کوشولو اومده؟ خوش اومدی داداشی
سووووووووووووووغاتی منو اول بده من زیاد طاقت ندارما
بده بده بده بده بده بده بده ................. بددددددددددددددددههههههههههههههههههه
عمه جون اینبار از زیرش در رفتی ولی دفعه بعدی نمی ذاریم همینجوری اپ نکرده بذاری بری

حیتا شنبه 27 مرداد 1386 ساعت 09:04 ب.ظ

خبر خبر!!!!!!!!!
امین امشب در مشهد نزول اجلال کرد!!!!!!!!!!!
و من از ادارهی اینجا رسما برکنار شدم!!!!!
از اینکه منو تحمل کردید ممنونم و بازم از همگی بخاطر این هدیه ی غیر مترقبه کمال تشکر رو دارم!

مرجان جمعه 26 مرداد 1386 ساعت 08:59 ب.ظ

سلام به نیمکتی ها
مخصوصا عمه جونی و مخلفات ! منظورم از مخلفات داداش کوچولو امینه (نیشمولک)

خوبین ؟

داداشی چرا نمیای پس ؟ من دلم برات تنگ شده ها ؟

حیتا پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ساعت 08:38 ب.ظ

دیشب امین یه سلام مخصوص با سس گوجه فرنگی برا همه ی برو بچز نیمکتی رسوند!

مرجان چهارشنبه 24 مرداد 1386 ساعت 08:23 ب.ظ

ای بابا ! عمه حیتایی ! وقتی اون لینک رو باز کنی ، کمی که صبر کنی روی همون کادره گله می نویسه click یا play
روش که کلیک کنی ، انیمیشنه اجرا میشه

:((((((((((((((((((( گریه

حیتا چهارشنبه 24 مرداد 1386 ساعت 03:08 ب.ظ

دوباره بازش کردم مرجانی.به جون خودم اوندفه یه گل بود!(گریهههههه)
اما ایندفه صفحشو باز کرد اما همش میگه دانلود مشکل داره!(گریهههههههههههههه)

حیتا چهارشنبه 24 مرداد 1386 ساعت 02:58 ب.ظ

باز کیه هی زنگ میزنه در میره؟؟؟؟؟

حیتا چهارشنبه 24 مرداد 1386 ساعت 02:57 ب.ظ

ااااااااااااااا به جون خودم یه گل بود مرجان!«من دروغ نمیگم!!»

مرجان سه‌شنبه 23 مرداد 1386 ساعت 10:35 ب.ظ http://anemone.blogsky.com

عمه جونم هدیه من گل نبود که :( یه انیمیشن بود :( دینگ و دینگ برات آهنگ میزد فرت و فرت عکس میذاشت برات پیام میداد :( معلومه ندیدی :(

[ بدون نام ] سه‌شنبه 23 مرداد 1386 ساعت 06:04 ب.ظ

[ بدون نام ] سه‌شنبه 23 مرداد 1386 ساعت 06:04 ب.ظ

حیتا دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 09:43 ب.ظ

ممنونم فرزادی...
دیدم مرجان جونم...دست گلت بخاطر گلت درد نکنه!(جمله ی ادبی مولک)

مرجان دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 09:34 ب.ظ http://anemone.blogsky.com

عمه حیتایی جونم ! هدیه منو هم ببین دیگه :( که واسه تولدت بهت دادم :(

توی کامنتهای پست قبل برات گذاشتم :(

بهاره دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 08:32 ق.ظ

امین تو دریا مواظب خودت باش ....
این گیگیلی یه موج سنگین واست فرستاده .....
به کسی نگی بهت گفتم ها
خوش باشی

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 10:48 ب.ظ

امین اگه به اینجا سر زدی حتما به مسنجرت هم سر بزن یا بهم پیام بده.کار واجبی دارم.

فرزاد یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 10:37 ب.ظ http://petti.blogsky.com

سلام حیتا جون
تولدت مبارک عزیزم
ایشالا سال های آتی هم بتونیم این روز رو بهت تبریک بگیم...

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 08:10 ب.ظ

راستی مرجانی تو از کجا فهمیدی من خوشگلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(چشمک مولک)

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 08:07 ب.ظ

راستی مرجانی تو از کجا فهمیدی من خوشگلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(چشمک مولک)

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 08:00 ب.ظ

حالا جا داره مثله بچه ی آدم از همتون بتشکرم!
اول از امین آقا که واقعا منو غافلگیر کرد!(خودمونیم همیشه اینجوری هستیاااااااااا)
دوم هم از بقیه؛مرجان جونم؛بهاره ی عزیز؛و سروی قشنگم!

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 07:49 ب.ظ

واییییییییی چه قلب «قرمرزی!»قلب کیه آیا؟؟؟
چه کیکی !!!!منو بگیرین!الانه که به کله برم وسطش تا هیچیش نه به گیگیلی و مرجان ؛نه بهاره و سرو ناز؛نه به امین برسه هااااااااااا
دست شما درد نکنه!چرا زحمت کشیدین!چرا بیشتر ندادین!چرا ویلا ندادین!(ذوق مرگ مولک!)

حیتا یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 07:43 ب.ظ

وایییییییییییییییییییییی ذوق مرگم کردییییییین!!!
آخخخخخخخخخ قلبم!!!!!!!!!!!!!

بهاره یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 05:06 ب.ظ

مرجان منم از اونا میخوام همش که به تو و گیگیلی نمیرسه
من میخوام

بهاره یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 05:05 ب.ظ

منم بگم عمه جون
اجازه هست؟
عمه جون تولدت مبارک

مرجان یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 04:16 ب.ظ

هر چی توت فرنگی روی این کیکه همش واسه منو گیگیلی . هر کی ناخنک بزنه انگشتاشو گاز میگیریم بعدشم با ساطور قطع می کنیم :دی

مرجان یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 04:14 ب.ظ http://anemone.blogsky.com

داداشی سفرت به خیر باشه ایشاا... به سلامتی برگردی

قربونه داداشی (بووووووووووووووووووووس بوس بوس بوس) :دی

مرجان یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 04:13 ب.ظ http://anemone.blogsky.com

سلام بر داداشی و بقیه اهالیه نیمکت

عمه جونی تفلدت موبالک بوشه :دی

عمه جونی هدیه اتو توی پست قبلی برات کامنت کردم . حتما ببینیا وگرنه بی برو برگرد میکشمت :دی

سروناز چای میخوام (انقده از دخترای لوس که همش دستور میدن به آبجی کوچولوهاشون بدم میاد که نگو :دی)

سروناز یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 09:58 ق.ظ

سلامی بر داداش کوچولوی نیمکت
من به عنوان اولین نفر موافقتم رو با این طرح اعلام می کنم. اما کاشکی این کیکه رو می تونستم بخورم
سفرت خوش بگذره و سوووووووووووووووووغاتی رو یادت نره که اگه نیاری هر چی دیدی از چشم خودت دیدی
عمه ثابت کرده که سکان دار خوبیه کار خوبی کردی خوبه یه چند روزی از شر شیطونیهات راحت میشیم.
زودی برگرد

سروناز یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 09:55 ق.ظ

عمه جون تولدت مبارک باشه
ایشالله صد سال با خوشی و خوشحالی زندگی کنی

سروناز یکشنبه 21 مرداد 1386 ساعت 09:53 ق.ظ

اوووووووووووووووووووووللللل

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد