مولتی پست

به نام حضرت دوست

                             ***                            
روزی ، نون بربری نیست ...
«فکر کنم ، آقای حورایی گفته باشن !»

                             ***                             

    

سلام و عرض ادب و احترام

   آقا ما خبر ...مون گفتیم (!) که به جای کامنت گذاشتن برای دوستان ، به کامنت هاشون جواب بدیم ... چون خودم معتقدم که تاثیر بهتری خواهد داشت ؛ اما راستش رو بخواین ، طرحم به شدت "شکست خورد !" آخه شبها دیر وقت میرسم خونه و وقتی هم که میرسم ، اینقدر له و پهم که نمیتونم به درستی روی مطالب تمرکز کنم ... البته به چند تا از نظرها جواب دادم و جواب چندتای دیگه رو هم آماده کرده بودم اما متاسفانه در اواسط راه کم آوردم . برای همین صلاح دیدم که تغییر موضع بدم .. تو این هفته سعی میکنم که بجای جواب دادن به کامنت ها ، بیشتر به فکر کامنت گذاشتن باشم (البته اگه عمری باقی باشه !) ... خلاصه من تمام سعیم رو میکنم تا به قول آبجی جان مرجان جان ، "رویای شیرین" همچنان شیرین باقی بمونه ؛ هر چند که اگه شما نیمکت نشین ها نخوایین ، غریبه ، نیمکت و ... همشون رو هوان

***

   راستش مونده بودم ، این پست رو چطوری بگذارم . آخه خیلی حرف های نزده و اتفاق های جدید هست که باید در موردشون صحبت کنم ؛ برای همین فکر کردم که بهتره این پست رو به سبک داداش مهرانم ، در چند بخش تفکیک کنم و بخش های مختلفش رو کم کم بهش بیفزایم .. (هر جور افزودنم !)

***

اول میرم سر وقته تغییراته داده شده در نیمکت :
ممنونم از اونهایی که نسبت به عکس کودکی هام ، اظهار لطف داشتن .. راستش رو بخواین ، خودمم این عکسم رو بیشتر از همه عکسام دوست دارم و از اونجایی که آبجی مرجان گفت : میخوام یک پیش زمینه فکری ازت داشته باشم ؛ با خودم گفتم این عکس حتی از عکس های بزرگیم هم برای پیش زمینه ، بهتره ... چون اگه الان ببینیدم احتمالا زهره ترک میشین (!) باور ندارید به کامنت عمه حیتا در پست قبل مراجعه شود !

و اما در مورد آهنگ نیمکت ، هر چند که خودم به هیچ وجه از آهنگ های محزون ، ناامید کننده ، بی محتوا و ... خوشم نمیاد ، اما این آهنگ محزون رو به چند دلیل انتخاب کردم .. یکی اینکه هر چند محزونه اما بسیار پر محتوا و دلنشینه (حداقل به دل من مینشینه!) یعنی من رو به یاد تنهائی انسان بر روی زمین میندازه ؛ هم چنین چند وقتیه که حس میکنم نیمکتی ها یه کمی لمس شدن (!) راستش رو بخواین ، نمیدونم این تعطیلات تابستان یه مصیبتی بود که موجب دوری ما از هم شد و یه نموره گرد و غبار غم به دلمون نشوند ... و در نهایت ، غائب شدن داداش مهران برای nامین بار ، مزید بر علت شد (هرچند خودش در وبلاگ نیاز گفته بود که همیشه موندن رو بر رفتن ترجیح میده اما ...) فعلا مجبورید این آهنگ رو تحمل کنید تا حال و هواتون عوض بشه ... هر چه زودتر عوض بشه ، بهتر ! (لااقل برید از بهاره همیشه بهار ! یاد بگیرید که همیشه مثل یه دخمل 17 ساله "آخرین شماره ای که برای سن زنان ایرانی ثبت شده !" همیشه پر انرژی ، مفید و سازنده ظاهر میشه ... آبجی مرجان ، مراقب باش که داری رقیب پیدا میکنی !)

***

موضوع مهم بعدی که حدودا یه هفته در گفتنش تأخیر افتاده ، تبریک روز "مادر" است . هر چند که میدونم خیلی خیلی دیر شده اما بر اساس این قانون که «هر وقت ماهی رو از آب بگیری میمیره» ، غریبه هم با یک ماه تأخیر تبریک میگه (پیدا کنید پرتقال فروش را !...)
این عکس رو هم تقدیم میکنم به همۀ مادران و دختران ایرانی (که یه زمانی مادر خواهد شد !) تا از خوشحالی ذوق مرگ بشن

Madar


خوب دیگه ، فعلا وقتم به پایان رسید ؛ امیدوارم که شب باز هم مجالی پیدا کنم تا بیام و بخشی دیگه از حرفهام رو بزنم .
فعلا ...


یا حق

نظرات 7 + ارسال نظر
نازنین دوشنبه 25 تیر 1386 ساعت 12:12 ق.ظ

آقا امین سلام /حلول ماه رجب مبارک .

عزیز دلم سفر مکه نصیبم شده و برای خداحافظی و حلالیت گرفتن مزاحمت شدم .

به وبلاگم بیا و من را از زیر قرآن رد کن

مرجان یکشنبه 24 تیر 1386 ساعت 10:04 ب.ظ

عجب بهاره شیطونی نصیبمون شده ها ! چشمولک

بهاره یکشنبه 24 تیر 1386 ساعت 12:47 ب.ظ

سلام
شکلاتا خوشمزه بود امین جون؟
کی اینجا رو میخوای شلوغ کنی ؟ نه مثله میدون شهدا ،مثله سجاد . اونم شبای جمعه .
منتظرم. بای بوس باس

مرجان شنبه 23 تیر 1386 ساعت 10:15 ب.ظ

سلام بر اهالیه مفقود الاثره نیمکت (نیشمولک)

چه عجب امین کوچولوی ملوسم بالاخره یه نگاهی اینورا انداختی . خدا منو گیگیلیو مرگ بده ایشاا... ! آخه وبلاگه تو رو با چندتا دیگه وبلاگ همزمان باز کردم منم فکر کردم این آهنگ ماله یه وبلاگه دیگه اس واسه همین نظرمو در مورده این آهنگ اونجا نوشتم ..........(چشمولک) اگه گفتی کدوم وبلاگ ؟ وبلاگه فاطمه نیش نیش (خندههههههههههههههههههههه)

این آهنگ منو میبره به ۱۴ سال پیش ، به روزهایی که خب به اقتضای سنم غم و غصه هام کمتر بوده و دغدغه هام هم کمتر ، ولی نمیدونم چرا وقتی میشنوم ، یه نفرته عجیب و غریبی همه وجودمو میگیره و اصلا دلم نمیخواد به اون موقع ها برگردم . نمیدونم چرا !

خدا بگم چیکارت کنه امین ! همین ! شعر گفتما (نیشمولک)
امین جونم ! فهمیدی آقا رضا مشتاق سلامه تو و نیمکتی ها رو رسونده ؟

نیلوفر شنبه 23 تیر 1386 ساعت 01:01 ب.ظ

سوم...
فعلا بای

نیلوفر شنبه 23 تیر 1386 ساعت 01:01 ب.ظ

آهنگ خیلی قشنگه...عالی...عالییییییییییییییییییییییی...
خوبه پس عکس بچگیتو گذاشتی...
به مهران تو هم بگو بیاد...آخه اگه دختر داشت احتمالا الان پدر زنت بود...به من چه خودش گفته (نیش)
ذوق مرگ شدیم بابا..!!!!!!!!!!!!!!۱۱

نیلوفر شنبه 23 تیر 1386 ساعت 12:59 ب.ظ

اول

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد