افتتاحیه

به نام حضرت دوست

و به نام عشق ، که مدح نام اوست
و به نام مستی ، که دام راه اوست
و به نام فراق ، که زخم دام اوست

عرض ادبی دارم خدمت همه عزیزان . شمایی که زلال نگاه تون ، گرمی گفتارتون و صفای باطن تون ، باعث به وجود آمدن غریبه ای قریب در دنیای مجازی شد . دست همه تون رو میبوسم و تا پایان عمر ، خودم رو مدیون شما دوستان میدونم ...
خوب ، برای شروع کار بد نیست که تاریخچه ی کوتاهی از وبلاگ و انگیزه ی ساختنش رو براتون بگم . همچنین در این بین از دوستانی که من رو در کاشت ، داشت و برداشت این اتاق زیر شیروونی یاری کردند ، تشکری داشته باشم .
نهال ساخت وبلاگ رو ، دخترعمو هدی « حیات خلوت ، زمزمه های شرجی» از تابستان سال گذشته و با تکرار این جمله : "چرا وبلاگ نمیزنی تا حرف هات رو همه بخونند ... " در ذهن من کاشت . البته من به دلایلی مقاومت می کردم اما ایشون این قدر نهالش رو آب داد تا بالاخره در بهمن 83 به گل نشست .
بهمن ماه بود و من امتحانات ترم اولم به پایان رسیده بود . به سرم زد وارد عرصه ساخت وبلاگ بشم تا مثلاً از تعطیلات بین دو ترم ، استفاده مفیدی کرده باشم . این مطلب رو با دخترعمو در میان گذاشتم و ایشون بعد از تشویق فراوان ، داداش فرخش رو بهم معرفی کرد .
شاید با جناب فرخ رستمی کیا آشنایی قبلی داشته باشید . ایشون یکی از جمله افراد بسیار موفق در زمینه ی ساخت وبلاگ ، وب سایت ، کار با فلش و ... هستند و من با کمک فرخ ، اولین وبلاگم رو در پرشن بلاگ بنا کردم . معلومات و کمک های این برادر خوبم واقعاً مفید بود و من کلیه ی اطلاعات اولیه ام رو مدیونش هستم .
زمان می گذشت و من هر روز بیشتر به کار با وبلاگ علاقه مند می شدم . بالاخره تونستم روش کار با کدهای پایه  " HTML " رو یاد بگیرم و بدین ترتیب دستم برای ایجاد تغییرات مورد علاقم باز شد . کدهای مورد نیازم رو از وبلاگ دوستان برمیداشتم و روشون کار می کردم .
در این بین به سدها و موانع زیادی برخوردم که اگر کمک های پسرعمو محمد « هیچکس» نبود ، در دم جان می سپردم ! یکی از زحمات ایشون ، آشنا کردن حقیر با سایت
 " Sharemation " و آموزش نحوه ی استفاده از فضای در اختیار گذاشته شده ، بود . محمد جان ، ازت خیلی ممنونم . ایشاءالله ... جبران کنم .
گیر کرده بودم که برای گذاشتن لینک دوستان از چه روشی استفاده کنم . در اینجا بود که دخترعمو به فریادم رسید و " BlogRolling " رو بهم معرفی کرد . با توجه به مطالبی که گفتم ، فکر میکنم که تصور زحمات محمد در زمینه آموزش بلوگ رولینگ به حقیر ، براتون دشوار نباشه .
در همین حین ، اتفاق جالبی افتاد . یک شب به صورت کاملاً اتفاقی مام نفیسه « دنیای تازه» رو دیدم . بعد از سلام و احوال پرسی ، بدون اینکه هیچ اطلاعی از کارهای من داشته باشه ، بهم گفت : خبر داری " Blogsky " داره " User "  میگیره . همین جمله و علاقه خودم به بلوگ اسکای باعث شد که اینجا رو بسازم . مام ، از اطلاع رسانی به موقعت متشکرم ، اما ببین حالا چه آشی برای پسرت پختی !!! 
حالا وقتش که یک تشکر مخصوص از خاله سولماز « همیشه غایب من» ، یوکابد عزیز « ملکه صبا» و شیدا خانوم « نامه های بی جواب» داشته باشم ، چون من برای ساختن وبلاگم ، از کدهای موجود در وبلاگ شون بهره ی زیادی بردم .
در نهایت میرسیم به دو نفر ، یکی لامپایی و دیگری خواهر حقیقیه خودم . از لامپایی « زهرا خانوم » که همواره با مساعدت های فکری و نظرات زیباشون من رو در تکمیل وبلاگ یاری کردند ، کمال تشکر رو دارم .  همچنین از خواهر حقیقی خوبم که شاید هیچ وقت اینجا رو نخونه اما زحمات زیادی برای رنگ بندیش کشید ، متشکرم .

دوستان ، از اینکه من رو تا به امروز در کنار خودتون تحمل کردید ، ممنونم . امیدوارم که لیاقت این همه محبت شما رو داشته باشم .

یا حق

نظرات 3 + ارسال نظر
شیدا بی لوسی شنبه 18 تیر 1384 ساعت 07:57 ب.ظ http://www.javabet.persianblog.com

خوب من مثل اینکه اخرین نفر بودم اما منم تبریک میگم بابا یه کم به هم نون غرض بدین اما مجبورم کردی دوباره پست امروزمو اپ کنم و لینکتو بذارم

سلام
آره ، از قرار معلوم شما آخرین نفری بودید که موفق شده از دست فیلتر نجات پیدا کنه . من موندم شما بچه تهرونی ها ( و حومه D: ) چطور با اون هزار و یک نوع کارتی که دارید ، باز هم پشت درهای بسته ی فیلتر گیر می کنید ؟! آخه فیلتر مال ما بچه شهرستونی هاست نه شما پایتخت نشین هاااااااا
ممنونم از تبریکت . امیدوارم که با حفظ حضورت ، طراوت وبلاگم رو تضمین کنی . از لطفی که در حقم کردی و در نتیجه وبلاگت مزیّن به نامم شد ، هم دوباره تشکر میکنم .
اینم یه کم نون غرض به تو . فقط ببخشید که بیات شده . راستش آخراش بود و کسی نیومد جمعش کنه . برای همین ریخت رو همو ... (:
یا حق

سولماز شنبه 18 تیر 1384 ساعت 12:01 ق.ظ http://www.antianjoman.blogsky.com

سلام داداش یگلم
مبارکه خونه جدید امیدوارم که موفق باشی
دیگه در دسترسی
خیلی خوشحال شدم که می تونم نوشته هات و بخونم
دوستدار تو
سولماز

سلام خواهری
چه عجب سعادتی شد که ما صدای شما رو بشنویم ! خیلی دلم برات تنگ شده بود .
یه چیزی بگم که دله هر جفت تمون بسوزه ؛ خوب با معرفت تو که میای تو نت ، مسنجرت رو هم باز کن . اون ساعتی که تو این کامنت رو گذاشتی ، یعنی دیشب ، من هم تو نت بودم . کلی دلم سوخت که نتونستم حضوری ازت تشکر کنم . بهر حال با حضورت به سر حقیر منّت فراوانی گذاشتی .
امیدوارم که با نوشته هام ، خوشحالیت رو تبدیل به یأس نکنم ...
باز پا نشی بری ، دیر دیر بیای هاااااااا . منتظرتم .
یا حق

هیچکس جمعه 17 تیر 1384 ساعت 08:57 ب.ظ http://www.hichkas-ptl.blogsky.com

سلام
خب. می‌بینم که اولین کامنت رو هم برا پسر عموت گذاشتی کنار (: اولین کامنت رو یه سید داره برات می‌داره‌ها، دستم هم خوبه. ایشالله که همیشه موفق باشی. اولا تبریک فراوان برای افتتاح بلاگت. خوش اومدی به جمع عزیزان آسمانی. پسر جون این حرفا چیه خودتو لوس کردی باز؟! زحمت کدومه؟ زکات علمم رو دادم به یه آدم مستحق D: ولی گذشته از شوخی من کاری نکردم عزیز. همش تقصیر خودته، یعنی چیزه،منظورم اینه که همش تلاش خودته (: حالا نوبت منه که برات کامنتای مثنوی هفتاد من کاغذ گونه بزارم (گونه‌ پسوند صفت ساز می‌باشد ولا غیر). راستی My loneliness seat یا My only seat ؟ اگر منظور تنهایی معنویست که بهتر بود از loneliness استفاده می‌کردی. معنی این جمله (My only seat ) یه جورایی میشه «تنها صندلی من». به هر حال امیدوارم اجازه بدی ما هم هر از چندی رو این نیمکت با ارزشت در کنار شمای با ارزش‌تر بشینیم و دمی ‌بیاساییم کز دیو و دد ملولم و صندلی پسر عموم آرزوست!
پیروز باشی.

سلام نامبر وان
همچی جو نگیرت ! این تازه اولین مدال طلاییه که میگیری . هنوز خیلی مونده که مثل من کلکسیون دار بشی (:
ازت ممنونم که به عنوان اولین نفر ، برام کامنت گذاشتی و برکت این کلبه رو تا پایان عمرش تضمین کردی . خدا کنه حقیر هم لیاقت این همه نعمت رو داشته باشم .
راستش اون آدمه مستحق بود اما استحقاقه این همه لطف رو نداشت . بعدشم اگر مردی بهم صدقه بده ، چون از این عام ها که خیری به ما نمیرسه D:
اگر من نتونم فرق ــ گونه رو با گونه بشناسم که به درد کیسه گونی میخورم ( گونی مکانیست برای سیب زمینی ، پیاز و لاغیر ((: )
اینقدر از اینکه قبل از عضو شدن در این سایت با تو در مورد اسمش مشورت نکردم ، دلم میسوزه که نگو و نپرس . راستش سعی کردم که از یک تعبیر تحت لفظی و ساده استفاده کنم ولی از قرار معلوم ، خیلی با واقعیت فاصله داره . این رو بذار به حساب بی سوادیم ):
ارزش این نیمکت خلاصه میشه به حضور تو و کلیه دوستان دیگه . راستش وقت ساختن این نیمکت ، تنها آرزوم این بود که یک روز با شماها روش بشینم و از ترنّم عطر حضورتون ، سرشار از آرامش بشم . سپاس ایزد را ...
یا حق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد