به نام حضرت دوست
امیدوارم که همه شما عزیزان ، خوب و خوش باشید .
نه تاریخ عوض شده و نه من تقویمم رو گم کردم ! فرمایش شما هم کاملاً درست و متینِ (!) حق با شماست ، من در پست قبلی گفته بودم که اواسط تیر میام اما کامنت های دخترعمو هدی باعث شد که این پست افتخاری رو بذارم . امیدوارم که این تک دانه پست رو از خوشه ی آپدیت هام بپذیره و بهم اجازه بده که همون اواسط تیر بیام ، که یا بنکل خداحافظی کنم ، یا برای همیشه سلام .
اصولاً وقتی آدم ها کم میارن سوت میزنند ، اما از آنجا که غریبه ها بی از آدمی زادند ! به جای سوت زدن ، پست می گذارند . خدا شفاشون بده !!!
تا به حال وبلاگ های زیادی رو دیدم که حداقل یک بار لیاقت پست گذاشتن ، اونم منحصراً به نام دخترعموم رو پیدا کرده اند . من هم برای اینکه از این قافله عقب نیفتم و سعادت پیچیدن بوی یاس رو از اتاقم دریغ نکنم ، اقدام به گذاشتن این پست کردم . شما با بزرگ منشی تون ، این شاخه ی خشکیده رو نمونه ی خروار بگیرید و از این ایجاز به اطناب ماجرا پی ببرید .
در مورد دختر عمو چیزهای زیادی میگن ، یکی میگه بوی کوچه های بارون زده ی بهاری رو میده ، اون یکی میگه حضورش مثل عطر آش رشته سر سفره ی پر برکته ماه رمضونه ، دیگری میگه ... ، همه درست میگن و در عین صحّت همه از نوعی نقصان رنج می برند .
می دونید دوستان ، صفات بشری خیلی غنی تر و ریشه دارتر از این حرفهاست که بشه با جملات و کلمات توصیف شون کرد . یادم میاد پارسال که با هدی در این باره صحبت کردم ، حرفهاش من رو یاد این جمله ی معروف انداخت : « من این همه نیستم » ... بهش حق میدم . ما به تنهایی هیچی نیستیم ، اون چیزی که به ما معنا میده ، با هم بودن ماست . در واقع ، همین حضورِ در کنار هم است که باعث تجلیِ صفاتمون میشه . قربان برم خدا را ، که چه عالمانه آفرید ، چه عادلانه تقسیم صفات کرد و چه مدّبران در عالم چید . بگذریم ...
من حتماً در آینده ، پستی با موضوع تشکر از تمام دوستانی که من رو در یادگیری ساخت قالب وبلاگ کمک کردند ، خواهم گذاشت . اما از آنجا که این پست انحصاریست ، تشکرش هم اختصاصیست !
اون اوایل که وارد دنیای مجازی شدم ، اصلاً فکر داشتن وبلاگ رو در مخیّله خودم نمی پروراندم . مشکلم ساختنش نبود . اشکال از توانایی در نوشتن پست ، گفتن حرفهای درون و همچنین لیاقت دیدن کامنت دوستان ، خوندن حرفهاشون و شنیدن درونیات شون بود . در این میان هدی تنها کسی بود که تونست متقاعدم کنه تا دنیای مجازی رو بپذیرم و با این موقعیت جدید کنار بیام . نمیدونم چرا این قدر اصرار میکنه که بنویسم ؟ من که در نوشته های برونم و نانوشته های درونم چیز قابل توجهی نمیبینم که بشه با استناد به آنها ، این همه لطف دخترعموم رو توجیه کرد .
در مورد دلیل ساختن این اتاق زیرشیروونی همین بس که بگم ، یه روز بهم گفت تو خیلی ساکتی و باید این سکوتت رو با « صدایی عظیم » بشکنی . بهش گفتم چطوری ؟ گفت :
«« baa sokoot kardane sokoot »» و این اولین عاملی بود که انگیزه ی ساختن این کلبه ی درویشی رو در ذهنم متبلور کرد .
خوب دیگه ، بهتر بحث رو همین جا قیچی کنم . هر چند که حرف برای گفتن زیاده اما میترسم که طول این پست ، به سمت بی انتها میل کنه و حوصله ی خواننده سر بره .
دختر عمو ، برای همه چیز ازت ممنونم و با تمام وجود برات آرزوی موفقیت می کنم .
یا حق
سلام خوبی
جالب بود عزیزم
موفق باشی
علیک سلام
دختر عمو هدی ؟! یعنی شما همون هدی خودمون هستی ؟! این باور کردنی نیست !!....
عذر میخوام من الان فشارم افتاده !! فقط میتونم بگم :
ممنونم .. شما لطف داری !
موید باشی ..
یا حق
وااااااااااااااااااااای پسر عمو........
چه قدر عالی شد..دستت درد نکنه..نمی دونم چی بگم حالا !
با اجازه دودرش می کنم !! تا وقتی برگشتی و اپدیت کردی پسش می دم...
ذوق کردددمم !!
سلام
ممنونم از این همه ابراز علاقت . واقعاً به آدم انرژی میدی .
خواهش میکنم ، من که کاری نکردم . فقط از امر مطاعت اطاعت کردم و البته جسارتاً آهنگ بی نظیرت رو هم کِش رفتم . خیلی خوشحالم که خوشت آمد و پسندیدیش . این کلبه و هر آنچه که درونش است ، متعلق به خودته و از طرف من وکالت تام داری که هر کار دوست داری بکنی و هرچی میخوای برداری .
ببین دختر عمو ... من کار با فلش رو در همین حد یاد دارم . اگر کار بخصوصی مدّ نظرت هست و یا دوست داری چیزی برات بسازم و یا حتی همون که لطف کردی و برداشتیش رو میخوای تغییر بدی ، حتماً تا قبل از امتحانات بهم خبر بده تا برات بسازمش و مطمئن باش ، جزء افتخاراتم محسوب میشه که برای تو کاری انجام بدم .
نمیدونم با چه زبونی ازت شکر کنم . جداً سرم منت میذاری که این قدر دقیق به کارهام توجه میکنی و صادقانه ، نظارات راه گشات رو در اختیارم میگذاری .
واژه ای برای بیان ارادتم پیدا نمی کنم . فقط میتونم بگم : یه دنیا تشکر
یا حق
سلام پسر عمو.. این چه کاری بود.. شرمنده که قرار نبود بکنی.. گفتم بنویسی چون متمئن هستم قلم قوای داری.. حداقل این و بعد یه سال حرف زدن می دونم ! نگفتم بشینی شونصد خط از من تعریف کنی که !!!!! تازه من یه پارچه با یه سطل اوردم هی عرق هام و پاک می کنم !!!!!!
بعد هم که این آهنگه..واای...خیلی خیلی قشنگ شد...
اما عکسی که زمان آف شدن میاد یه کم یه جوریه !! خلاصه بابا خیلی حرفه ای شدی.. منم می خوام:(!!!!!
خوب..نمی دوئنم.. تا تیر هم صبر می کنم برگردی...
البته من خودم از ۱۰ روز دیگه تا اخره تیر نیستم..یعنی اینجا نیستم..وگرنه به شما و همه نزدیک ترم ! و به خودم هم!!!!
:)
ایام خوش پسر عموووو...
سلام دختر عمو
سعی میکنم که حرفی نزنم چون میترسم که نتونم جلوی خودم رو بگیرم و یه پست دیگه هم اینجا بگذارم (:
در مورد عرق کردن ٬ شاید اشکال از سیستم تهویه ی ساختمونتون باشه و یا از گرمی هوا ٫ به هر حال به پست من ربطی نداره !!!
من و همه ی هموطنانت ٬ منتظر تشریف فرماییت هستیم . قدمت روی چشم ها و جات روی فرق سرمونه .
موفق باشی
یاحق