حرف های یواشکی

به نام حضرت دوست

سلام و عرض ادب و احترام
خوشحالم از اینکه لیاقتی دست داد تا بتونم دوباره در خدمت تون باشم .
عرض پوزش حقیر رو به این  خاطر که با چند روز تأخیر به کامنت هاتون پاسخ میدم ، بپذیرید . راستش یک  SPYWARE  مهربون وارد سیستمم شد و در کمال ظرافت و لطافت ، ویندوزم رو ماله خودش کرد (!) غریبه هم که از این جنگولک بازی ها خیلی خوشش میاد ، با کمال میل چند روزی با این  SPY  عزیز ، دست و پنجه نرم کرد و در نهایت باید اقرار کنم که با شکست کامل از حریف «  WIN32  » مجبور به ترک زمین مسابقه « WINDOWS  » و پیدا کردن مجالی دیگر ، جهت ابراز وجود شد !!! ( لازم به ذکر است که با تمام این اوصاف ، سیستم رو  Format   نکردم و این در حد خودش یک پیروزی محسوب میشه ! )
خلاصه مطلب اینکه ، متأسفانه این چند روزه دستم از زمین و زمان کوتاه بود و لذا سعادت نداشتم که شرف یاب حضور مُلوکانَ تون بشم و عرض ادب کنم ... برای همین تصمیم گرفتم که بجای رفتن به وبلاگ تک تکه دوستان و عذرخواهی ، این پست رو به جواب کامنت های پست قبلم اختصاص بدهم و بدین وسیله تا حدودی از خجالت تون در بیام .
شایان ذکر است که احتمالا این عریضه ، بسیار طویل خواهد شد (!) لذا به دوستانی که حوصله ندارن پیشنهاد میکنم که فقط بخش مربوط به خودشون رو بخونند و وقت گران بهاشون رو صرف خوندن اراجیف حقیر نکنند !...

گمنام « ! »
مخلص دوستان حفاظت اطلاعاتی و ستون پنجم و ... هم ، هستیم !!!  (:
راستش شاید برای خیلی از بچه ها ، وجود یک کامنت ناشناس در بخش نظرات و یا یک آیدیه ناآشنا در مسنجر ، غیر طبیعی و یا حتی غیر قابل قبول باشه ؛ اما برای من که خودم یک غریبه ام (!) این مسئله کاملا عادیست و در همین جا ، از شما به خاطر حضورتون در غریبستانم بسیار تشکر و قدردانی میکنم . دونستن اسم ، فامیل و ... آدم ها برام مهم نیست ، اون چیزی که به شدت برام حائز اهمیت است ، شناخت فکر و درونیات انسانهاست ؛ راستی جواب محمد « هیچکس » رو به خودت واگذار میکنم ؛ اگر مایل بودی ، جواب سوالی که در کامنتش مطرح کرده است رو بده ...

ممد آقا « ممد اهوازی»
جواب محمد آقا رو در وبلاگ شون دادم ؛ تنها نکتۀ باقی مونده مسئلۀ لینک است ؛ ممد جان من لینکت رو گذاشتم ، بقیه اش با خودت ...

علیک سلام خواهری « سولماز »
سال نوی تو هم مبارک باشه _ بببینم ، تو تا اسفند ماه میخوای همین طوری تبریک بگی _   ((:
همین (!) فقط بیچاره پرنده ؟! یعنی اگه داداشیت هم عمرش رو بده به تو ، فقط میگی : بیچاره داداشی ؟!   ((:
راستش بعضی وقتها در دنیای حقیقی ، آدم میمونه که باید بگه : بیچاره صید یا بیچاره صیاد ؟! چرا که بعضی از مواقع ، مجادله برسر بقاست ؛ حالا میخواد صید باشه یا صیاد ، فرقی نمیکنه ؛ چرا که هر دو حق زندگی دارند ... نظر تو چیه ؟

سلام فرزاد جان «پسری از جنس باران»
بینم گل پسر ، تو که متوجه جریان نشدی پس چطوری فهمیدی که باحال بود ؟!  ((:
اگه راستش رو بخوای ، خیلی ها از این متن سردرنمیارند . حتی خوده من (!) با این وجود ، نگاهی به ظاهر فصیحانه ، بهش میندازیم و مانند سایر روزمره گی ها از کنارش می گذریم و من تنها در سطح فکر و عقل خودم بهت پیشنهاد میکنم که در این متن ، به واژۀ " پرواز " بیشتر توجه کنی چرا که حرفهای زیادی برای گفتن داره ...
حتما در اسرع وقت خدمت میرسم


علیک سلام مهناز خانوم «مهناز»
به به ، از این ورا (!) خبر می کردی منار جنبونی ، سی و سه پلی ، میدان امامی ، چهل ستونی ، پارک پرندگانی ، ... چیزی در برابر قدوم مبارک تون خون می کردیم !
ممنون از لطفت ، زنده ایم به دعای بزرگانی مثل شما و هموجو اکسیژنه مُفت ، حروم می کنیم . حتما در اسرع وقت خدمت شما هم میرسم . فعلا ...

سلام گل پسر عمو «هیچکس»
ای بابا آقا محمد ، عرایضی میفرمایید هااا ... وجداناً وقتی اهالیه زمین این بلا رو سر مامانشون در آوردن و به سمت دیار باقی رهسپارش کردند ، دیگه تکلیف اون جوجو های معصوم که کاملا مشخص و مبرهن خواهد بود . قطعا اون عزیزان ، راهی جز به سمت جوجه سرخ کن نخواهند داشت !!!
خودت پیروز باشی  ((:
نمیدانم چه میبایست ،گویم _ این جمله رو به زبان اصیله سانسکریت گفتم !!! _ دیدی که جوابش رو گذاشتم به عهدۀ خودش ، چون هیچ گونه اطلاعاتی در این زمینه ، در دسترس نمی باشد ...

قشنگی از خودته محمد آقا «    »
پرواز تو را به یاد آسمان می اندازد و آسمون من رو بیاد پرواز (!) اما نکتۀ مهم اینجاست که مشخص نیست کدام دوام بیشتری خواهد داشت ؛ پرواز یا آسمان ؟!!!

علیک سلام خااانوووم ! «مرجان»
قبل از هر چیز دوست دارم بهت بگم که این سوالت رو دقیقا چند روزه پیش ، مامانم وقتی که داشتم کامنت هام رو چک میکردم ازم پرسید (!) گفت : پرنده مرد نیست یعنی چی ؟ منم گفتم : یعنی پرنده مُرده نیست !!! ... حق با شماست ، من باید در تایپ خط آخر ، دقت بیشتری میکردم . راستش با خودم فکر کردم که وجود عکس ، لزوم اِعراب گذاری رو از بین خواهد بود که از قرار معلوم این چنین نشد . بهر حال عذر میخوام .
ممنونم از لطفت . دست گویندش درد نکنه ، چرا که من فقط یک قاصدکم !!!
و اما در مورد جریان عیوب و ... اولا : من بیشتر تصمیم داشتم که به پیشرفت وبلاگ تون کمکی کرده باشم و در کنار اون ، روحیه انتقاد سازنده رو در وبلاگ شما زنده کنم ؛ هر چند که کامنت های اولم مثل برگهای پاییزی ریختند و از صحنه نظرات پاک شدند اما در نهایت ، ظرفیت تبادل افکار و پیشنهادهای مُثمِرِ ثَمَر (!) ، در بخش کامنت تون به میزان چشم گیری افزایش پیدا کرده و این مهم مبین این مطلب است که دیگه لزومی بر حضور غریبه نیست . ثانیا : دوست داشتم ببینم که چه کسی و بعد از چه مدتی و با چه راه حلی ، برای حل مشکل شما - در بخش لوگو  - پیش قدم خواهد شد . اون کامنت رو هم به این دلیل گذاشتم که بدونید متوجه مشکلتون شدم و نسبت بهش بی تفاوت نبودم اما ... در کل دلتون همچنان خوش باشه (!) چرا که غریبه تا جایی که بتونه برای ارتقاء خودش و اطرافیانش تلاش خواهد کرد و مادامی که زنده ام ، اگر کاری از دستم بربیاد برای خودم (!) شما و سایرین انجام خواهم داد . ( البته در صورت تمایل طرف مقابل ! )
در مورد شلوغ بودن سرم ، درست حدس زدید ؛ هر چند که دیروز آرایشگاه رفتم اما همچنان سرم شلوغه و از قرار معلوم « شلوغیه سر » به صورت مادام العمر ، با نسل بشر خواهد بود . با وجود این معتقدم که اگر آدم در زندگیش برنامه ریزی داشته باشه ، میتونه به همۀ کارهاش برسه ؛ برای همین اگر زمانی به مشکلی برخورد کردید ، مشتاقانه در خدمتگذاری حاضر خواهم بود ...
و اما لینک ، نیکی و پرسش ؟!!!  حقیر که با افتخار لینک شما رو قرار دادم و البته این مسئله به معنی این نیست که انتظار دارم شما هم لینکم رو بذارید !!!

سلام پرستو «پرنسس»
در اینکه پند زیباییست ، شکی نیست . مشکل سرِ فراموش نکردنشه (!)
راستی پرستو خانوم ، یادت باشه که اون شب ، خیلی ماهرانه بحث رو عوض کردی و البته منم فهمیدم و به روت نیاوردم (!) چون دیدم که داره به جاهای باریک میکشه . میدونی ، این اولین بار نیست که دارم در مورد این مسائل با کسی بحث میکنم و البته امیدوارم که آخرین بار هم نباشه ؛ در این مدت که از حیات غریبه میگذره ، نظرات زیادی رو در مورد اون مطلب شنیدم و باید اقرار کنم که صحبت های شما ، یکی از بهترین نمونه های موجود در این زمینه است .
در ضمن خالی از لطف نیست که بگم به نظر من دارای کاستی هایی هم بود ، که البته بیشتر به طرز تفکر شخصی انسان ها برمیگرده و در واقع به من هیچ ربطی نداره که شما در این زمینه چگونه فکر میکنی (!) بهر حال صحبت بسیار خوب و شیرینی بود و امیدارم که باز هم لیاقت مصاحبت با شما رو داشته باشه و بتونم چند صباحی از عطر افکارتون استشمام کنم ؛ چرا که عطر یاس سفید همیشه خوشبو و بی نظیر بوده و هست و خواهد بود ...
راستی ، اسم پستم رو هم « حرف های یواشکی » گذاشتم که فکر نکنی فقط خودت یاد داری با دوستات حرف های یواشکی بزنی  ((:

سلام سید جان «سید احمد»
بابا استاد ، بابا کار درست ، بابا آپدیت کننده ، بابا ...
من تو آپدیت کردن همین یک دونشم موندم ، بعد تو سه تا ، سه تا آپدیت میکنی ؟!!!
میگم اگه یه گوشۀ چشمی هم به ما بدبخت بیچاره ها داشته باشی ، راه دوری نمیره هااااااا  ((:

سلام بزرگوار «محمدرضا طاهری»
اختیار دارید قربان . ما همواره در خدمتیم .
انشاءالله به زودی خدمت میرسم ...

                        تو جه                                                                                  توجه
                                                     فوق العاده *** فوق العاده
علیک سلام علیک سلام «شباهنگ»
آآآی ، ایُّها النّاس باخبر باشید :
« عید آمد و عید آمد / یاری که رمید آمد !!! »
آخه چرا عذر ، بزرگوار (؟!) شما و تقصیر ؟؟؟ نه نه نه ، به هیچ وجه (!) اصلا امکان نداره ... این جور واژه ها تنها شایستۀ کودکان خرده پایی همچون حقیر است و بس ؛ به هیچ وجهِ من الوجوه با شئونات بزرگانی همچون ملودی های زندگی سازگاری نداشته و نخواهد داشت . حداقل تا زمانی که غریبه زنده است !
اولا : استاد ساغر کوچولومه ، استاد مامانشه ، استاد باباشه ، استاد جد و ابائشه ... ( حالا هیچی نمیخوام بهش بگم هااا !!! ) در ثانی : زَهرۀ رفته رو میشه برگردوند اما عمر رفته رو نمیشه ؛ در نتیجه بهتره قبل از اینکه عمر اون بچه تموم بشه ، یه حالی به زهرش بدیم  ((:  در ثالث (!) : اگر انسان به دنیا بیاد و زهره اش بره ، خیلی بهتر از اینه که به دنیا بیاد و زهر دنیا رو بچشه ! و در رابع : هیچ کدام یا تمام موارد فوق { به سبک تست کنکور (:  }
آهان ، بالاخره یکی به مقصود اصلی این پست رسید (!) حالا میخوام با اجازت ، جمله ای که گفتی رو کامل کنم . به نظر من انسان ها در یکی از فراز و نشیب های زندگی ، قطعا به جایی که این پرندۀ قصۀ ما رسیده ، خواهند رسید . البته این جایی که بهش اشاره میکنم ، جنبه های متفاوتی داره : چه از نظر آسمان و پرواز ، چه از بُعد مرگ و عروج و چه ... حتی میشه در سطوح بالاتر ، تلفیقی از این حالات رو داشت . بهر حال به قول شما ، هر کسی در این هستی از خودش یه ردی به جای میگذاره ؛ یکی مثل تو سبز و زلال و یکی مثل من ، سیاه و کدر (!) قطعا عملکرد آدم ها با هم متفاوته ...

 

همگی تون رو به ایزد منان میسپارم ، شاد باشید و پیروز ...

یا حق