به نام حضرت دوست
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودند خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی میگشت خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشۀ فردا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامۀ فرداها رو تا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت به سرش هوای حوا زد و رفت
شاعر : مشترک مورد نظر ، در دسترس نمی باشد ! خواننده : ناصر عبدالهی نام اثر : به تیتراژ رجوع شود ! توضیحات : مشترک مورد نظر ، خاموش می باشد !!!
یا حق |