نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387
فکر کردن ممنوع !

به نام حضرت دوست

***
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال
***


   عرض سلام و ادب و احترام

   سرانجام پس از اندکی فکر و تعمل از جانب ما و صد البته صبر و تحمل از جانب شما ، به این نتیجه رسیدیم که به هیچ وجه من الوجوه ، بر روی این کره خاکی مرتکب عمل منحوسی به نام "فکر کردن" نشویم تا سیل عظیمی از خیرات و برکات دنیوی و اخروی را از آن خویش سازیم (!) بعله عزیزان ، از امروز به بعد فکر کردن اکیداً ممنوع می باشد !...

   راستش نشستم با خودم دو دوتا ، چهارتا کردم ببینم کجای کارم لنگ میزنه ؛ بعد دیدم که هِ هِ هـی هـــی هـــــی هـــــــی ساده ای لوح (اونم از نوع لوح فچلته = فشرده سابق !) چرا که پیدا کردن جاهایی که لنگ نمیزد ، به مراتب کمتر و ساده تر از مناطق لنگ زن (= لنگ زننده ، لنگ زنان ، ... و خلاصه هر چی که به لنگ و زن مربوط بشه!) بود لذا بر آن شدیم (اِهم ، اِهم .. خودمان رو میگوییم !) تا با به کار بستن پولیتیکی بس عظیم و استفاده از دکترین کاتوره ای ، برحسب استراتژیک جنگ های نامنظم در شرایطی که سختی آن را در حد تیم ملی توصیف کرده اند (!) ریشه این غم جان گداز و خانمان برانداز را از ته برکنیم (= پخ پخ کنیم !) ؛ لذا دست به یک حرکت متحیر العقول زده و بنیان مغز خویش را به ضرب مشت و لگد و دندان ، از بیخ و بن بُبریده و در مقابل سگان (= سگ های) گرسنه بینداختیم تا نوشه جان کنند . (البته از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان که یحتمل به بیماری سقل سرد مبتلا گشته و در جا جان دهند !..) مع هذا ، در طرح سوم مغزکشان مان گنجانده ایم که این سگ های رو به قبله را در جهت اهداف انسان دوستانه و کمک به محیط زیست خاور (= مجتمعیست تجاری در ولایت ما !) ، برای کمتر کردن زجر پیش از مرگ شان ، این پارس کنان نازنین را به صورت کاملا اتفاقی به زیر کانتینر ، هجده یا حداقل هفده چرخ ، نفت کش اقیانوس آرام ، زیردریایی دریای ناآرام ، گاری مشتی مندلی که نه بوق دارد و نه صندلی ، انداخته و در نهایت جهت زیبایی کار ، یک دور از داخل چرخ گوشت عبور دهیم تا درس عبرتی شود برای تمام کسانی که در زندگی فکر می کنند و سر سوزن اعتقادی به تعقل دارند .

   آقایان و خانم ها : من در همین جا و نه هیچ جای دیگر ، با صدایی رسا و گرفته اعلام مینمایم که کلا فکر کردن به نسل بشر نیامده است (!) آقاجان فکر نکنید تا در آرامش و آسایش زی (مخفف زیستن !) نمایید .. آخر چه معنی دارد که شما با آن دوگولۀ پارک و آن کشتی اندیشه که عنقریب است به گل نشیند ، لجام از هم گسیخته این دنیای بی کتاب را از دست صاحبش میستانید و جسم بدبخت و روح طفلک تان را به حالی می اندازید که تا بحال هیچ معلوم الحالی بدان حال نرسیده است ؟! کمی آرام باشید عزیزان ، قدری از فکر کردن دست کشیده و اجازه دهید که افکار پریشان تان با درد بی درمان خویش ، بسوزند و بسازند !

   خدا به سر شاهد است که از این پس اگر ببینم کسی فکر میکند و حتی خدایی نکرده ، فکره فکر کردن از فکرش عبور میکند ، در جا جانش را جا به جا میکنم تا بداند ما کم الکی نیستیم ؛ گفته باشم !!

پ.ن : با اینکه گفته بودم تا مدتی جواب کامنت ها رو نخواهم داد ، اما چندتا کامنت بود که نمیشد بهشون جواب ندم !! لذا با یک تغییر سبک کوچیک (کوتاه .. جادار ... مطمئن !) پاسخ کامنت های پست پیش رو نوشتم .

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق


4:20 PM | غریبه | نظرات [16]

Powered by BlogSky