نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

شنبه 29 تیر ماه سال 1387
غارنشینی

به نام حضرت دوست


   عرض سلام و ادب و احترام

   گاهی اوقات در زندگی به آدم توفیق "نبودن" دست میده !! یعنی لحظاتی که زنده ای اما در دنیا نیستی .. شاید آوردن مصداقی عینی برای این حالت ، اون قدر شخصی و خاص باشه که نشه به راحتی ها بیانش کرد (!) به عنوان یک مثال کوچک ، میشه به حال و هوای سمیرا و عطیه جان اشاره کرد یا ...
   میدونید رفقا ، فقط کافیه که به اندازه سر سوزنی از زندگی مادی ، قرن تکنولوژی ، دنیای بی در و پیکر اطلاعات و در یک کلام "عصر آهنی" که حیتای عزیز در کامنتش گفت ، دور بشیم تا بفهمیم که نسل بشر چه جفای عظیمی در حق خودش کرده .. اگه کس دیگری همین جملات رو هفته پیش بهم میگفت ، قطعا در برابرش جبهه گیری میکردم و میگفتم : اینا لازمه های پیشرفت بشر محسوب میشه و ... اما نـــه ، امروز دیگه توانی برای دفاع از فلسفه هام ندارم !!

   خیلی چیز سخت و متحیرالعقولی نیست عزیز دلم .. کافیه سه روز ، آره فقط سه روز از این دنیا دور باشی ؛ کل جهانت یک آسمون آبی باشه با یک صحن بزرگ .. اگه تمام آدم های اطرافت رو بشماری ، بیش از دو هزار نفر نشن .. منظره مقابلت خلاصه بشه به ایوانی با شکوه با کاشی کارهایی بی نظیر و حومه این دنیای بزرگ هم از سه چهارتا شبستان فراتر نره .. هیچ ماشینی رو نبینی و تنها بازمانده دنیای بیرون ، همراه اطرافیانت باشه که تازه آنتن هم نمیده !! اگه یک بار ، فقط یک بار به این دنیای متعالی پا بگذاری ، تازه میفهمی که در این دنیای به ظاهر حقیقی و حقیقت مجازیت ، گیر افتادی !! تازه حس میکنی که معنای واقعی زندگی رو درک کردی و حقیقتا زنده ای !!..

   بعضی وقت ها دلم یک غار کوچیک میخواد .. احساس میکنم که غانشین های عصر حجر نسبت به خونه نشین های امروزی ، لذت بیشتری از زندگی شون بردن .. اونایی که همه دارایی شون به چندتا برگ خلاصه میشد و دوتا نیزه برای شکار ، بیش از ما به راز آفرینش پی بردن .. ما این قدر در شبانه روزمون غرق شدیم که دیگه خودمون رو هم گم کردیم ، چه برسه به خدا !! میدونم که جملات ناموزونم کمی گیج تون کرده اما ... بقول عزیزی : «« همه چیز تو این دنیا به هم ربط داره ، به شرطی که دنبال دلیل منطقیش نگردی !!»»

پ.ن :

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب

این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد

پیدا شو که می ترسم
از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده
می ترسه ازت غصه

بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیداشی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی

شاعر : بابک روزبه

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق


7:44 PM | غریبه | نظرات [28]

چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387
اندر احوالات حافظ

به نام حضرت دوست


   عرض سلام و ادب و احترام

« طنز حافظ »
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانم
گفتم : کجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق گفتا که : کودتا شد
گفتم : رقیب گفتا : او نیز کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ز خالش ،آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو زمویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا : خرید قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو زساقی ، حالا شده چه کاره؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که: قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ، دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا که : ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو کبابی
گفتم : بیا دو تایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا : که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !!!

پ.ن : از اینکه نتونستم جواب کامنت های پست قبلی رو بدم ، از همه رفقا عذر میخوام .. راستش این چند روزه مودمم حال خوشی نداشت (!) از طرفی هم ، کمی درگیر نوشتن کامنت های وبلاگ گروهی مون بودم .. به هر حال ، شرمندتون شدم !!

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق


00:40 AM | غریبه | نظرات [25]

>>

Powered by BlogSky