نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
مهمون کوچولو

به نام حضرت دوست


   عرض سلام و ادب و احترام

   خونه ما از نظر ساختمان سازی ، جزء خونه های جنوبی محسوب میشه .. یعنی پارکینگش تو خیابونه و حیاطش پشت ساختمون قرار میگیره .. اتاق این جانب هم چسبیده به پارکینگ و پنجرم رو به خیابون باز میشه .. (توصیف پوزیشن اتاقم رو حال کردید ؟؟ عمرا اگه کسی بتونه تجسمش کنه !!)

   چند روزیست که یه مهمون کوچولو به جمع گرم و صمیمیه ، من و اتاق و پارکینگ (!) اضافه شده .. خیلی ساکت و کم حرفه .. نه اومدنش رو میفهمم و نه رفتنش رو .. اکثرا تو روز پیشم نیست و نزدیک های غروب ، سر و کله اش پیدا میشه .. طفلکی خیلی خجالتی .. از وقتی که میاد پف میکنه و یه جا آروم و بی حرکت میشینه .. جایی زیادی هم نمیگیره ، فقط به اندازه دو تا پای فسقلی .. از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون که خیلی هم زیبا و دل نشینه .. نگاه نافذ و پر معنایی داره .. با اینکه زمان زیادی از آشنایی مون میگذره ، اما حسابی بهش عادت کردم !! دوست دارید این مهمون کوچولوی من رو که ساکن آردواز پارکینگ خونه مون شده ، ببینید :

اسمش رو گذاشتم "توتوی مامان !" آخه هر وقت که میبیندش میگه : «آآآآآخــــی ، چقدر نازه !!»

پی نوشت :
   امان از جو گرفتگی .. چه بلاها که سر آدم نمیاره (!) شنیدید میگن : «یه روز از در دروازه و یه روز از سوراخ سوزن ...» شده نقل غریبه .. بعضی وقت ها باید به ضرب چاقو مجابش کنی که وقت آپ کردنه ، گاهی اوقات هم باید به ضرب همون چاقو ، جلوی آپ کردن های بی موقعش رو بگیری .. آخه یکی نیست بگه که در حدود 12 ساعت ، دو بار پست گذاشتن چه معنایی میده ... به جای این کارها برو به وبلاگ چهارتا از رفقا سر بزن تا هم صله رحمی کرده باشی (!) و هم از خجالت شون در بیای اما ... گویا غریبه به این سادگی ها آدم بشو نیست !!

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق


01:33 AM | غریبه | نظرات [9]

Powered by BlogSky