به نام حضرت دوست
عرض سلام و ادب و احترام
خونه ما از نظر ساختمان سازی ، جزء خونه های جنوبی محسوب میشه .. یعنی پارکینگش تو خیابونه و حیاطش پشت ساختمون قرار میگیره .. اتاق این جانب هم چسبیده به پارکینگ و پنجرم رو به خیابون باز میشه .. (توصیف پوزیشن اتاقم رو حال کردید ؟؟ عمرا اگه کسی بتونه تجسمش کنه !!)
چند روزیست که یه مهمون کوچولو به جمع گرم و صمیمیه ، من و اتاق و پارکینگ (!) اضافه شده .. خیلی ساکت و کم حرفه .. نه اومدنش رو میفهمم و نه رفتنش رو .. اکثرا تو روز پیشم نیست و نزدیک های غروب ، سر و کله اش پیدا میشه .. طفلکی خیلی خجالتی .. از وقتی که میاد پف میکنه و یه جا آروم و بی حرکت میشینه .. جایی زیادی هم نمیگیره ، فقط به اندازه دو تا پای فسقلی .. از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون که خیلی هم زیبا و دل نشینه .. نگاه نافذ و پر معنایی داره .. با اینکه زمان زیادی از آشنایی مون میگذره ، اما حسابی بهش عادت کردم !! دوست دارید این مهمون کوچولوی من رو که ساکن آردواز پارکینگ خونه مون شده ، ببینید :



اسمش رو گذاشتم "توتوی مامان !" آخه هر وقت که میبیندش میگه : «آآآآآخــــی ، چقدر نازه !!»
پی نوشت : امان از جو گرفتگی .. چه بلاها که سر آدم نمیاره (!) شنیدید میگن : «یه روز از در دروازه و یه روز از سوراخ سوزن ...» شده نقل غریبه .. بعضی وقت ها باید به ضرب چاقو مجابش کنی که وقت آپ کردنه ، گاهی اوقات هم باید به ضرب همون چاقو ، جلوی آپ کردن های بی موقعش رو بگیری .. آخه یکی نیست بگه که در حدود 12 ساعت ، دو بار پست گذاشتن چه معنایی میده ... به جای این کارها برو به وبلاگ چهارتا از رفقا سر بزن تا هم صله رحمی کرده باشی (!) و هم از خجالت شون در بیای اما ... گویا غریبه به این سادگی ها آدم بشو نیست !!
شاد باشید و شادی آفرین یا حق |