ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 تیر ماه سال 1386
گرد و غبار زمانه

به نام حضرت دوست

                                      ***                                      
یاری اندر کس نمی بینیم یارانرا چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستدارانرا چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حقّ دوستی
حق شناسانرا چه حال افتاد یارانرا چه شد
شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریارانرا چه شد
...
« مهربانی کی سر آمد ؟! شهریارانرا چه شد ؟!! »
(( حافظ ))
                                    ***                                      


     سلام و عرض ادب و احترام

   میدونم که خیلی از شماها عادت به نوشتن خاطرات و ثبت وقایع روزانه تون دارید و اکثرا یه دفتر ، سررسید و یا حتی برگه های کوچک و بزرگی رو در کمدتون نگه داری می کنید ، که سهم زیادی در حفظ روزگاران گذشته تون دارن ؛ اما من متاسفانه به هیچ وجه استعدادی در این کار ندارم !.. کلیه یادداشت هام جمع میشه در یک دفتر چهل برگ و تعدادی کاغذ پاره و البته یک سررسید کوچیک جیبی که توش چند برگی از سفرم به خونه خدا نوشتم و یک سررسید بزرگتر که چند وقتیست گم شده و هر چی دنبالش گشتم ، پیدا نشد !

   الان داشتم در لا به لای برگهای دفترم پایین و بالا میرفتم که یه لحظه به نظر رسید ، اشعار بعضی از صفحاتش سازگاری عجیبی با اوضاع و احوال نیمکتمون داره (!) از جمله همون شعر بالا ...

   میدونید بچه ها ، کسانی که میومدن اینجا و الان نمیان (!) یا اینجا نظر میدادن و الان نظر نمیدن (!) یا هر یا و توجیه و تفسیر و منطق وغیره ی دیگه ای که به نظرتون میرسه ؛ قطعا اون موقع دلیلی خاص برای آمدن و در حال حاضر ، برای نیومدنشون ، داشتن و دارن ... همیشه من این "بازتاب" (اینم به افتخار گل پسر عمو) درونی رو حس میکنم که اکثر نیمکت نشین ها ، نیمکت رو فقط و فقط بخاطره غریبه نمیان(!) "بلکه بیشترمون نیمکت رو برای دل خودمون و عشقی که به سایر نیمکت نشین ها داریم ، انتخاب کردیم" . همچنین میدونم که خیلی هاتون لینک نیمکت رو به عنوان اولین آدرس پس از ورود به اینترنت انتخاب میکردین و به شدت مشتاق خبر گرفتن از اعضاء خانواده و آگاهی از آخرین تغییر و تحولاتش ، بودین و یا اینکه به قول سروناز ، هنوز این کارتمون تموم نشده ، به فکر یه کارت دیگه بودیم تا خدائی نکرده خدائی نکرده روزی بر ما نگذره که ما به خانه و خانواده مون سر نزنیم و ازشون خبر نگیریم ...

   راستش این سبک رفتاری به نظر من "بسیار عااالی و زیبا" و یا بهتر بگم "فوق العاده و بی نظیر" است ؛ تداعی کننده ی یه حس مسئولیت بسیار بزرگه که من اسمش رو "توجه به دیگران" میگذارم ؛ یعنی اینکه بتونیم کسی بجز خودمون رو هم ببینیم ... با این وجود یه مشکل عمده هم داشت و اون چیزی بود که پسر عمو هیچکس همش در موردش آلارم میداد و اعلام خطر میکرد ؛ یعنی همون عادت کردن به همدیگه ، به حدی که نتونیم به راحتی از هم دل بکنیم ... منظورم همون تفاوت بین تعاریفی مثل "همبستگی و وابستگی" است (!) با این وجود من همیشه معتقد بوده و هستم که همه نیمکت نشین ها اینقدر بالغ و عاقل هستند که بتونن ضرورت وظیفۀ مداری رو در لحظه لحظه زندگی شون تشخیص بدهند و رفتارشون رو با اون تنظیم کنند . دقیقا مثل کاری که مامان نازنین کرد و به دلیل رسیدگی به خانوادۀ اصلیش ، رابطه اش رو با خانواده صوریش کم کرد ... هر چند که همون موقع هم یه بی جنبه ای مثل غریبه از راه رسید و حسابی غشمولک بازی از خودش در آورد ، اما به نظر من مامان نازنین بهترین انتخاب در لحظه ای که باهاش مواجه بود ، انجام داد ؛ یعنی تشخیص مسئولیت .. هر چند که ممکن بود با روحیاتش چندان سازگار نباشه و یا خودمونی بگم : دلش نخواد اون کار رو بکنه !

             

   دوست دارم یه اقرار کوچولو هم پیشتون بکنم (!) راستش رو بخواین اولش که شروع کردم به نوشتن این متن ، اصلا نمیدونستم که آخرش به کجا ختم میشه و هیچ برنامه ای هم برای ختمش نداشتم ... اما مثل اینکه داره ختم به خیر میشه !..

جان کلام : خلاصه عرایض حقیر این میشه که عزیزان دل ، خودتون هم خوب میدونید که رونق نیمکت شماهایید ، رنگ و بوی نیمکت شماهایید ، شاهد مجلس شماهایید ، ساقی و مطرب شماهایید و ... غریبه هم یه دربان ساده بیش نیست ؛ پس از این دربان انتظار معجزه نداشته باشین . اگه خودتون به جای هر روز ، هر یه هفته یکبار میان اینجا ، اگه خودتون بجای نظر ندادن فقط بی تفاوت میان و رد میشین ، اگه خودتون بجای سر و کله زدن با سایر بچه ها فقط یه سلام کلی میگید و بی تفاوت از کنار ریزه کاری های خانواده مون میگذرید و ... لطفا جرمش رو نندازید به گردن غریبه (!) هر چند که خیلی بی معرفته ، هر چند که تازگی ها کم بهتون سر میزنه ، هر چند که نمیتونه تند تند پست بگذاره ، هر چند که پست هاش دیده سر و ته نداره ، هر چند که ... اما باور کنید که همه مشکلات از بی کفایتی غریبه نیست . (این بخش آخر رو مخصوصا برای کسانی نوشتم که نمیان و نظر نمیدن و از کنار ماها مثل "روزگار" ، میگذرند ...)


حرف های یواشکی :
1- غریبه در همین جا علنا اعلام میکنه که به هیچ وجه من الوجوه ، قصد کم رنگ کردن و کم آمدن و سر نزدن و ... یا خدائی نکرده ، بستن نیمکت رو نداره (!) حتی اگه دیگه هیچ کس هم اینجا نیاد ، خودش به تنهائی اینجا خواهد آمد و به یاد دوستانش که روزی نون و نمکی با هم خورده بودن و با هم عهد و پیمانی بسته بودن ، همچنان پست خواهد گذاشت حتی اگه لازم باشه ، رو به روی مانیتور کامپیوترش میشینه و برای کسانی که هیچ وقت متنش رو نمیخونن ، پست بگذاره ، اما بخاطر عهدی که با نیمکت نشین ها بسته ، همیشه مثل یک مرد پشت نیمکتش می ایسته و هیچ وقت جاش رو خالی نخواهد کرد ...
2- این آهنگ رو هم به این دلیل گذاشتم که میدونم خیلی ها دوسش دارن !

یا حق