دوباره من ! بازم آبجی مرجان به همراهه گیگیلی ........ عمه حیتایی گفته بود چرا اینجا آپ نمیشه ، من دلم میخواست آپ کنم ولی فکر کردم شاید امروز داداش امین بیاد وبلاگشو تحویل بگیره ، اما انگار هنوز قصده اومدن نداره ، حالا یه چند صباحی هم منو گیگیلیو تحمل کنین تا خوده امین بیاد . اوکی ؟
آهان اینو میخوام بگم :
چند وقت پیش منو دوستم خونه دوسته دوستمون دعوت بودیم که براش جشن تولد گرفته بودن و بهمون گفته بودن که ۴ تا ۷ اونجا باشیم و اگه دیر می رسیدیم ، هم خیلی ناجور بود و هم اینکه همون دوسته دوستمون دیگه بعده ۷ میرفت فرودگاه چون پرواز داشت . خلاصه قرار هم شد دوستم با داداشش « همون که یه بار خونه اشون سره اون اسپیکرش سوتی داده بودم » بیاد دنبالم . ساعت ۳ و نیم اومدن و راه افتادیم به آدرسی که داده بودن . وسطه راه آدرسو گم کردیم .
هی این خیابون اون خیابون ، دیگه کم کم سرمون پر میخورد از بس که چرخیدیم . از همون اول هم هی من غر می زدم که آقا جان ! نگه دار از یه بنده خدایی آدرسو بپرسیم . اما داداشه گوش نمی کرد و هی می گفت : نه بابا ! خودم بلدم ........... چند بار گفت : آهان ایناش ایناش پیدا کردم ولی با پلاکی که بهمون داده بودن جور نبود . سرتونو درد نیارم از ۳ و نیم تا ۷ فقط داشتیم دنباله آدرس می گشتیم از کسی هم نپرسیدیم که چی ؟ که جنابه خان داداش غرورش اجازه نمیده از کسی آدرس بپرسه و خودش بلده !!!!!!! آخرش هم دوستم با کیفش محکم زد توی سره داداشش که نزدیک بود دعوا راه بیافته . منم این وسط نمی دونستم باید بخندم یا گریه کنم
والا من نمی دونم چرا بعضی ها اینجورین ؟ بیچاره ها روشون نمیشه از کسی کمک بگیرن که مبادا دیگرون فکر کنن خنگن هیچی حالیشون نیست !!!!!!!!!!! آخه مگه همه باید از همه چی سر در بیارن ؟ خب چه عیب داره یه چیزایی رو که نمیدونین از این و اون بپرسین که یادتون بدن ؟
حالا این که چیزی نیست ! نمی دونم واسه شما هم پیش اومده یا نه ! اینکه مثلا یه سواله فنی رو از یه آقایی بپرسین و یه آقایه دیگه هم حضور داشته باشه ، حالا هر دو سعی می کنن که جوابه سواله شما رو بدن و هی با هم مسابقه میذارن که اون یکی به اون یکی دیگه ثابت کنه باره علمیش بیشتره ، آخرش هم دعوا راه میافته و با هم بگو مگو می کنن . من برام پیش اومده ! یادمه دانشگاه که بودم رفتم توی دفتره دانشگاه که از یکی از استادام یه سوالی از فیزیک هالیدی مربوط به بخشه مغناطیسش بپرسم . همش ربع ساعت دیگه تا امتحان مونده بود . از قضا توی اون اتاق ، یکی دیگه از استادای فیزیک هم بود که ترمه قبل باهاش داشتیم . خلاصهههههههههه . پرسیدنه من همانا و به هم پریدنه استادا سره اون مسئله همان شر و شر عرق می ریختم نه مشکله منو حل کرده بودن نه کوتاه میومدن . آخرش به یکی از دوستام که دمه در وایساده بود اشاره کردم تا بلند صدام کنه و ازم بخواد برم بیرون . نمی دونم چطوری در رفتم ....... الهی خدا لعنتشون کنه چون اون مسئله توی امتحان اومد و بابته اون سوال که ۲ نمره هم داشت ، همش نیم گرفتم .
--------------------
گیگیلی میگه فرموله حرکته زاویه ای یادتونه ؟ یا اون فرموله حرکته شتابدار ؟ منو گیگیلی که همه چیو فراموش کردیم . این درس خوندنو فقط کافیه مدتی ازش فاصله بگیرین ، اونوقت انگار نه انگار که یه زمانی یه چیزایی می خوندیم |