مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 25 اسفند ماه سال 1385
آغاز رویائی شیرین

به نام حضرت دوست

                                ***                               
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شــادیت مبارک باد ای عـاشـق شیدائی ...
                                ***                               

سلام و عرض ادب و احترام

   سرانجام تأسیس اولین خانوادۀ مجازی با حضور بهترین های عصر حاضر را خدمت تمام نیمکت نشین ها و حتی غیر نیمکت نشین ها (!) تبریک عرض میکنم ... برید کنار ، برید کنار که گیگیلی و مسی دارن کلنگش رو میارن تا داداشی شهرام ببره بالای سرش ، یه یا علی بگه و بکوبش زمین ... آبجی مرجان هم داره نیمکت رو مرتب میکنه و اون طرفش خواهری سمیرا تند تند دکلمش رو تکرار میکنه که از حفظ بشه ... از اون دور دورا هم مامان نازنین رو میبینم که غریبه و سروناز در تو طرفش مثل خدم و حشم ایستادند و دارن خرامان خرامان به این طرف میان ... خلاصه شمع و گل و پروانه همه جمع شدن و تازه دو نفر از نزدیکان مون رو هم برای شرکت در این جشن دعوت کردیم ... امروز دختر خاله نیاز و دختر عمه فاطمه رو دعوت کردیم تا در این بزم خانوادگی شرکت کنند ... خیلی دوست داشتیم عمه حیتائی هم میبود که خوب رفته سفر و نمیتونه در این مراسم شرکت کنه ... همگی خوش آمدید دوستان ، امیدوارم ساعات خوب و خوشی رو در کنار هم داشته باشیم ...

مبارک باشه

تصحیح متن گذشته ...
   و اما یک نکتۀ بسیار مهم ؛ اصولا میگن که قبل از فرا رسیدن سال جدید ، آدم باید پروندۀ تمام کارهاش رو باز بینی کنه و یه سروسامونی بهشون بده (هر چند اصلش اینه که انسان باید در هر روز و حتی در هر لحظه نسبت به کارهاش دقیق باشه و اونا رو محاسبه کنه ولی خوب چه میشه کرد ، غریبه یه نموره خواب سنگینه !)
با وجود اینکه تکرار بعضی از مسائل کار درستی نیست اما امروز که اولین روز تأسیس خانواده مون با اسم و نشان معتبر است ، غریبه اومده در مقابل تمام اعضاء خانواده اقرار کنه که آآآآآی "ایّه الناس" من در مورد کدورتی که چند وقت پیش به وجود آمد ، به شدت کم کاری داشتم و نتونستم مثل شماها که آمدید ، نظرتون رو داد و از هم حمایت کردید ، بیام و نظرم رو بگم ... باور کنید که شرایطم در اون زمان خیلی بد بود و چون داشتم در فکرم تصمیمات احمقانه ای میگرفتم (!) «با عرض پوزش باید این نکته رو هم اضافه کنم تا به وخامت حالم پی ببرید ؛ راستش همون شب تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو مسدود کنم و بی خبر بگذارم برم (!)» اما چون میدونستم این عمل غیرمنطقی ترین کار ممکنه هست و از طرفی بدون شماها دنیای مجازی برام معنایی نداره ، مناسب ترین کار رو این دیدم که ریش و چیقی رو به دست دو طرف ماجرا ، یعنی آقا محمد عزیز و داداش شهرام بسپارم ؛ چون من به فهم ، شعور ، درایت و منطق هر دو طرف کاملا آگاهم و سعی کردم با کناره بودن ، فضائی رو ایجاد کنم که خودشون به راحتی به حل و فصل اون موضوع بپردازند ... میدونم که خیلی کار بدی کردم و هر طور بود میبایست خودم رو جمع و جور میکردم ، میدونم ... برای همین از همه به خصوص از داداش شهرام ، آقا محمد و مامان ونوسی عذر خواهی میکنم و قول میدم که از این به بعد ، دوش به دوش شما حرکت کنم و مثل شما تا جایی که از دستم بر میاد ، برای خانوادۀ رویایی مون مایه بگذارم ... تا آخرین قطره خووووووووووووونم !

   و اما در مورد پست روز عید ، یک طرح ویژه دارم ... متن اصلی پست رو باید مامان نازنین که بزرگ و سایۀ سر ما محسوب میشه ، بنویسه تا آغاز سال جدید رو با راهنمایی ها و جملات زیبای ایشون شروع کنیم ؛ همچنین خواهری سروناز هم باید یک عکس قشنگ از سفره هفت سین برامون بیاره تا حال و هوایی دو چندان به متن مامانی بده ... سایرین هم هر کاری که از دستتون بر میاد برای برپائی یک عید با شکوه در خانواده رویائی مون بکنن تا با همکاری هم به استقبال سال جدید بریم ... من آیدیم رو در انتهای این بخش میگذارم تا مطالب و عکس هاتون رو به آدرسم بفرستید ؛ راستی ، حداکثر تا ظهر سه شنبه وقت دارید هااا ، لطفا از الان به فکر باشید !
s_a_haki@yahoo.com

حرف های یواشکی :
1- میخواستم قبل از اینکه این پست رو بگذارم ، به کامنت های پرمهری که برای پست قبلی گذاشته بودید ، جواب بدم و حتی پاسخ شش تاشون رو هم آماده کرده بودم اما حیفم آمد که جمعه بگذره و ما خانواده مون رو به طور رسمی تأسیس نکنیم ، برای همین جسارتا به جای پاسخگویی به کامنت ها ، پست جدید رو گذاشتم .
2- رفقا اگه تمایل داشتند ، از برنامه های عیدشون برامون بنویسند تا بدونیم کی هست و کی نیست (؟!) اول از همه خودم شروع میکنم ؛ امسال بر خلاف سالهای پیش که در ایام عید از مشهد تکون نمیخوردیم (!) قراره با خانواده یه مسافرت کوچولو بریم . من به خوبی پنج شش سالی میشه که تهران نرفتم و از فک و فامیل خبر نگرفتم ، برای همین اول یه سر میریم پایتخت (!) و بعدش احتمالا میریم شمال (خلاصه تا بخوایم برگردیم ، غریبه کلی اغفال شدم !!!) . دقیقا نمیدونم چند روز طول خواهد کشید (هر چه پیش آید ، خوش آید ! جون من برنامه ریزی رو حال کردین !!!) برای همین زمان بازگشتم مشخص نیست اما یه برنامه ای دارم که اگه عملی بشه ، چراغ نیمکت همچنان روشن خواهد ماند و در نبود من هم رویای شیرین ، با همین شور و هیجان (و حتی بیش از اینها !) به کارش ادامه میده .
3- این سوء تفاهم ها آخرش من رو دق میده (!) نامۀ به مامان ونوسی خوبم و همسر عزیزشون آقا محمد :
آخه مام ، من کجای اون متنی که در بالا نوشتم ، از تو یا همسر دلبندت حرف زدم ... هااا ، جدا جوابم رو بده ... من کجا اسمی از تو یا محمد بردم ؟؟؟ یادته زمستون سال 83 وقتی آمدم تو وبلاگت و یه سری حرفها رو زدم ، بهم چی گفتی (؟) مگه این تو نبودی که بهم میگفتی هیچ وقت یکه به قاضی نرو ، چون راضی برمیگردی (؟) مگه این تو نبودی که بهم یاد دادی زود قضاوت نکنم (؟) مگه این تو نبودی که .... خوب الان که خودت داری همون اشتباه رو میکنی عزیز دل !
آخه من کجای اون متن از کسی طرفداری کردم (؟) من کجاش گفتم که فلانی کار درستی کرده و فلانی ... (؟) من کجاش گفتم که فلانی قصد توهین و تحقیر داشته (؟) من کجاش گفتم که x قصد فروپاشی داشته و y قصد ... (؟) چرا اینقدر مسئله رو پیچیده میکنی مادر من ... من در اون متنی که نوشتم ، نه از کسی حمایت کردم و نه کسی رو محکوم کردم ، نه به کار کسی صحه گذاشتم و نه از گفته کسی انتقاد کردم ، نه گفتم فلانی خوبه و نه گفتم فلانی بده ، نه به موضوع و بحث و کاراکترها پرداختم و نه اصلا هیچ حرفی که مربوط به تو ، محمد و شهرام باشه ، زدم ....
تنها هدفم از اون متن این بود که به بچه ها اثبات کنم ، خودمم میدونم که باید در بحث مربوطه شرکت میکردم و نظر خودم رو در مورد انتقادی که شهرام داشت و نظری که محمد داد ، ابراز میکردم ؛ این کاری بود که اگه میتونستم ، حتما همون جا انجامش میدادم اما به دلیل شرایطم نتونستم ؛ الانم که اون متن رو نوشتم ، نظرم بیان کم کاری خودم بود نه اینکه خدائی نکرده بخوام کسی رو زیر سوال ببرم ...
تو چرا اون برداشت رو از نوشتۀ من داشتی ؛ به حرمت 3 سال رفاقت مون ، در نیت غریبه حتی سر سوزنی توهین به تو و محمد نبوده و نیست ؛ تو که اخلاق من رو از همه بهتر میشناسی ، آیا تا بحال به کسانی که حتی بدترین بی حرمتی ها رو بهم کردن ، بالاتر از گل چیزی گفتم ؛ آیا تا حالا به خودم اجازه دادم که به کسی توهین کنم ؛ آیا تا به حال کسی رو تحقیر کردم ؛ آیا ... واقعا اگه کردم بگو تا هنوز سال نو نشده ، خودم رو از این بدی ها پاک کنم مام ...
تو دیگه چرا تو این آشفته بازار دنیا ، این وصله ها رو به غریبه میزنی ؛ یعنی واقعا نمیشه تو این دنیا به کسی تکیه کرد ، کسی رو قبول داشت ، کسی رو ... راستش رو بخوای ، منم با توجه به شناختی که از تو داشتم و با توجه به شناختی که میدونم تو از من داری ، ازت انتظار نداشتم که اینقدر زود و احساسی قضاوت کنی و تصمیم بگیری ... مرگ من برو یک بار دیگه اون متن رو بخون و هر جاش که به نظرت اندکی توهین به تو و همسرت هست رو حتما بهم گوشزد کن تا فلفور حذفش کنم .
*** عیدت مبارک باشه مام ، هم به خودت و هم به محمد عزیز ، جات اینجا خیلی خالیه ، میدونی که این رو از ته دلم میگم ، واقعا میتونی باور نکنی !!! ***

یا حق