نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

سه شنبه 29 اسفند ماه سال 1385
سال نو مبارک باد

به نام حضرت دوست

                                          ***                                     
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام
سال خرّم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
« لسان الغیب »
                                          ***                                     

سلام و عرض ادب و احترام

   عرض تبریک و تهنیت دارم خدمت همه اعضاء خانواده و همچنین سایر رفقای عزیز نیمکت نشینم ؛ امیدوارم که سال خوبی رو پشت سر گذاشته و سال پربرکتی رو در پیش روی ، داشته باشید . بیش از این صحبت نمیکنم و میریم سراغ پستی که بخش بخشش رو خودتون برام فرستادید ...
* عکس بالا و عکس ذیل رو آبجی سمیرا زحمت کشیدن *

* متن بسیار زیبا و پرباری که در ادامه شاهدش هستید رو آبجی مرجانم از این آدرس برامون فرستادن *
هر یک از "سین" های سفره هفت سین نماد چه چیزی هستند ؟
     نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان ، سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به «جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشیدى» مى خوانند.
     این گروه معتقدند که جمشیدشاه بعداز یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود . چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند . اما عاملى که «نوروز» را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد ، «فلسفه وجودى نوروز» است : زایش و نو شدنى که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.
     دکتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید : «یکى از نمودهاى زندگى جمعى ، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است ، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرن .»  برهمین اساس جشن‌ها و آیین‌هاى جامعه ایران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد : جشن ها و مناسبت‌هاى دینى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى . جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه‌اى داشتند . آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند .
دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند . گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.
به هرحال در آیین‌هاى باستانى ایران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد که داراى انواع خوراکى‌ها بود . خوان نوروزى «هفت سین» نام داشت و مى‌بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد.
این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد . همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى‌ها در کنار سفره گماشته میشد . این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود . توران شهریارى ، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است : «تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد . در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینکه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد . پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود ، مانند هفت آسمان ، هفت دریا ، هفت گیاه و...» همچنین اسناد تاریخى از برپایى سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از :
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک ) ، اردیبهشت (پاکى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى ) ، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).

اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است که «هفت سین»  نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.
شمع ، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد ، شربت و شقایق یا شاخه نبات ، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند . برخى دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید : «در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى‌گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند . بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین هاى نوروزى ، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت . بعد از سقوط ساسانیان وقتى که مردم ایران اسلام را پذیرفتند ، سعى کردند که سنت‌ها و آیین‌هاى باستانى خود را هم حفظ کنند. به همین دلیل ، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود ، آنها خواهر و همزاد شراب را که «سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداکرد.»
البته در این‌باره تعابیر مختلفى وجوددارد . چنانچه در کتاب فرورى آمده است که در روزگار ساسانیان ، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کانولین ، از چین به ایران وارد میشد .  یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف‌هایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند .

به هرروى ، خوراکى‌هاى خاصى بر سفره هفت سین مى‌نشینند که عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراکى هایى که به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند :

سمنو : نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود .

سیب : هم نماد بارورى است و زایش . درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند .

سنجد : نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زایندگى . عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است !

سبزه : نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است .
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى کردند . در دوران باستان درکاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هر یک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن دانه درآن سال پربار خواهدبود . در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند .

سماق و سیر : نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند .


غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین ، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است:

تخم مرغ : نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد .

آینه : نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد .

آب و ماهى : نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود .

سکه : نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است .


کتاب مقدس : یکى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود ، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد .
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود .
شاخه هاى سرو ، دانه هاى انار ، گل بیدمشک ، شیر نارنج ، نان و پنیر ، شمعدان و ... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست .

در هرصورت او پیروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آید و خواهان نیک‌بختى است و با تندرستى و گوارایى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است !

* در ادامه عکس زیبائی که مامان نازنین برامون فرستادن رو مشاهده میکنیم *


* دو عکس زیبا و جالب از خانوادۀ رویائی مون برام فرستادن که اولیش رو آبجی سرورناز و دومیش رو آبجی سمیرا زحمت کشیدن *


 

در نهایت با تقدیم گلی از جانب آبجی مرجان ، همه تون رو به خدا میسپارم ...

 

حرف های یواشکی :
1- پنج شنبه صبح با خانواده راهی میشیم ... امیدوارم که عمری به دنیا داشته باشم تا بتونم دوباره از محضر شما عزیزان بهره مند بشم ؛ اما همیشه باید احتمالات رو هم در نظر داشت (!) لطفا غریبه رو حلال کنید و بدیهاش رو به خوبیه خودتون نادیده بگیرید . خواهش میکنم ...
2- امروز میخوام یکی از بهترین دوستان قدیمیم رو بهتون معرفی کنم . «یوکابد» یکی از مهربان ترین دوستانی بوده که تا امروز داشتم و بهم قول داده که از این به بعد حضوری پر رنگتر در بین جمع ما داشته باشه . پدر ایشون هموطن ماست ولی خود ایشون اصالتا ایرانی نیستند ، برای همین کامنت گذاشتن براشون کمی سخته ... با این وجود امیدوارم که در بین اعضاء خانواده احساس غریبی نکنه و بیش از پیش زیارتشون کنیم .
3- امروز ظهر خدا رو شکر عمه حیتائی در کمال صحت و سلامت از سفر بازگشتند . از آنجائی که در بین رفقای نیمکت ، عمه تنها کسی است که خودش وبلاگ نداره ، علی الحساب تا غریبه از سفر برگرده مدیریت نیمکت رو بر عهده میگیره و اگه براش مقدور باشه ، جواب کامنت هاتون رو خواهد داد و پست جدید میگذاره .

**این چند سطر رو «عمه حیتا» مینویسه:

غریبه لطف کرده به عمه اعتماد کرده و چند صباحی اداره ی نیمکت رو بهش سپرده.امیدوارم لایق این اعتماد باشم و بتونم از پسش بر بیام!هر چند که جدا خونه بدون صاحبخونه لطف چندانی نداره...اگه دیدین حرفام یا جوابهام لطف و صفای کلام امین رو نداره شرمنده ام.باید تحمل کنید دیگه...فقط امیدوارم تا برمیگرده چیزی از نیمکتش باقی مونده باشه!به کمک شما اعضای دوست داشتنی خونواده بشدت نیاز دارم.یادتون نره هااااااااا

 **امروز اومدم سراغ نیمکت با بی حالی.بی حال چون حس می کردم فضای نیمکت دچار رکود شده!اما در کمال ناباوری دیدم نظرات از ۲۵ به ۳۶ رسیده!و بعد فهمیدم کار کار شهرامیه!ونمیدونید این کارش چقدر خوشحالم کرد و بهم انرژی داد...

لازمه همینجا ازش به خاطر اینکه همه ی ما رو از یک خواب بهاری بیدار کرد تشکر کنم...

یا حق


11:07 PM | غریبه | نظرات [44]

جمعه 25 اسفند ماه سال 1385
آغاز رویائی شیرین

به نام حضرت دوست

                                ***                               
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شــادیت مبارک باد ای عـاشـق شیدائی ...
                                ***                               

سلام و عرض ادب و احترام

   سرانجام تأسیس اولین خانوادۀ مجازی با حضور بهترین های عصر حاضر را خدمت تمام نیمکت نشین ها و حتی غیر نیمکت نشین ها (!) تبریک عرض میکنم ... برید کنار ، برید کنار که گیگیلی و مسی دارن کلنگش رو میارن تا داداشی شهرام ببره بالای سرش ، یه یا علی بگه و بکوبش زمین ... آبجی مرجان هم داره نیمکت رو مرتب میکنه و اون طرفش خواهری سمیرا تند تند دکلمش رو تکرار میکنه که از حفظ بشه ... از اون دور دورا هم مامان نازنین رو میبینم که غریبه و سروناز در تو طرفش مثل خدم و حشم ایستادند و دارن خرامان خرامان به این طرف میان ... خلاصه شمع و گل و پروانه همه جمع شدن و تازه دو نفر از نزدیکان مون رو هم برای شرکت در این جشن دعوت کردیم ... امروز دختر خاله نیاز و دختر عمه فاطمه رو دعوت کردیم تا در این بزم خانوادگی شرکت کنند ... خیلی دوست داشتیم عمه حیتائی هم میبود که خوب رفته سفر و نمیتونه در این مراسم شرکت کنه ... همگی خوش آمدید دوستان ، امیدوارم ساعات خوب و خوشی رو در کنار هم داشته باشیم ...

مبارک باشه

تصحیح متن گذشته ...
   و اما یک نکتۀ بسیار مهم ؛ اصولا میگن که قبل از فرا رسیدن سال جدید ، آدم باید پروندۀ تمام کارهاش رو باز بینی کنه و یه سروسامونی بهشون بده (هر چند اصلش اینه که انسان باید در هر روز و حتی در هر لحظه نسبت به کارهاش دقیق باشه و اونا رو محاسبه کنه ولی خوب چه میشه کرد ، غریبه یه نموره خواب سنگینه !)
با وجود اینکه تکرار بعضی از مسائل کار درستی نیست اما امروز که اولین روز تأسیس خانواده مون با اسم و نشان معتبر است ، غریبه اومده در مقابل تمام اعضاء خانواده اقرار کنه که آآآآآی "ایّه الناس" من در مورد کدورتی که چند وقت پیش به وجود آمد ، به شدت کم کاری داشتم و نتونستم مثل شماها که آمدید ، نظرتون رو داد و از هم حمایت کردید ، بیام و نظرم رو بگم ... باور کنید که شرایطم در اون زمان خیلی بد بود و چون داشتم در فکرم تصمیمات احمقانه ای میگرفتم (!) «با عرض پوزش باید این نکته رو هم اضافه کنم تا به وخامت حالم پی ببرید ؛ راستش همون شب تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو مسدود کنم و بی خبر بگذارم برم (!)» اما چون میدونستم این عمل غیرمنطقی ترین کار ممکنه هست و از طرفی بدون شماها دنیای مجازی برام معنایی نداره ، مناسب ترین کار رو این دیدم که ریش و چیقی رو به دست دو طرف ماجرا ، یعنی آقا محمد عزیز و داداش شهرام بسپارم ؛ چون من به فهم ، شعور ، درایت و منطق هر دو طرف کاملا آگاهم و سعی کردم با کناره بودن ، فضائی رو ایجاد کنم که خودشون به راحتی به حل و فصل اون موضوع بپردازند ... میدونم که خیلی کار بدی کردم و هر طور بود میبایست خودم رو جمع و جور میکردم ، میدونم ... برای همین از همه به خصوص از داداش شهرام ، آقا محمد و مامان ونوسی عذر خواهی میکنم و قول میدم که از این به بعد ، دوش به دوش شما حرکت کنم و مثل شما تا جایی که از دستم بر میاد ، برای خانوادۀ رویایی مون مایه بگذارم ... تا آخرین قطره خووووووووووووونم !

   و اما در مورد پست روز عید ، یک طرح ویژه دارم ... متن اصلی پست رو باید مامان نازنین که بزرگ و سایۀ سر ما محسوب میشه ، بنویسه تا آغاز سال جدید رو با راهنمایی ها و جملات زیبای ایشون شروع کنیم ؛ همچنین خواهری سروناز هم باید یک عکس قشنگ از سفره هفت سین برامون بیاره تا حال و هوایی دو چندان به متن مامانی بده ... سایرین هم هر کاری که از دستتون بر میاد برای برپائی یک عید با شکوه در خانواده رویائی مون بکنن تا با همکاری هم به استقبال سال جدید بریم ... من آیدیم رو در انتهای این بخش میگذارم تا مطالب و عکس هاتون رو به آدرسم بفرستید ؛ راستی ، حداکثر تا ظهر سه شنبه وقت دارید هااا ، لطفا از الان به فکر باشید !
s_a_haki@yahoo.com

حرف های یواشکی :
1- میخواستم قبل از اینکه این پست رو بگذارم ، به کامنت های پرمهری که برای پست قبلی گذاشته بودید ، جواب بدم و حتی پاسخ شش تاشون رو هم آماده کرده بودم اما حیفم آمد که جمعه بگذره و ما خانواده مون رو به طور رسمی تأسیس نکنیم ، برای همین جسارتا به جای پاسخگویی به کامنت ها ، پست جدید رو گذاشتم .
2- رفقا اگه تمایل داشتند ، از برنامه های عیدشون برامون بنویسند تا بدونیم کی هست و کی نیست (؟!) اول از همه خودم شروع میکنم ؛ امسال بر خلاف سالهای پیش که در ایام عید از مشهد تکون نمیخوردیم (!) قراره با خانواده یه مسافرت کوچولو بریم . من به خوبی پنج شش سالی میشه که تهران نرفتم و از فک و فامیل خبر نگرفتم ، برای همین اول یه سر میریم پایتخت (!) و بعدش احتمالا میریم شمال (خلاصه تا بخوایم برگردیم ، غریبه کلی اغفال شدم !!!) . دقیقا نمیدونم چند روز طول خواهد کشید (هر چه پیش آید ، خوش آید ! جون من برنامه ریزی رو حال کردین !!!) برای همین زمان بازگشتم مشخص نیست اما یه برنامه ای دارم که اگه عملی بشه ، چراغ نیمکت همچنان روشن خواهد ماند و در نبود من هم رویای شیرین ، با همین شور و هیجان (و حتی بیش از اینها !) به کارش ادامه میده .
3- این سوء تفاهم ها آخرش من رو دق میده (!) نامۀ به مامان ونوسی خوبم و همسر عزیزشون آقا محمد :
آخه مام ، من کجای اون متنی که در بالا نوشتم ، از تو یا همسر دلبندت حرف زدم ... هااا ، جدا جوابم رو بده ... من کجا اسمی از تو یا محمد بردم ؟؟؟ یادته زمستون سال 83 وقتی آمدم تو وبلاگت و یه سری حرفها رو زدم ، بهم چی گفتی (؟) مگه این تو نبودی که بهم میگفتی هیچ وقت یکه به قاضی نرو ، چون راضی برمیگردی (؟) مگه این تو نبودی که بهم یاد دادی زود قضاوت نکنم (؟) مگه این تو نبودی که .... خوب الان که خودت داری همون اشتباه رو میکنی عزیز دل !
آخه من کجای اون متن از کسی طرفداری کردم (؟) من کجاش گفتم که فلانی کار درستی کرده و فلانی ... (؟) من کجاش گفتم که فلانی قصد توهین و تحقیر داشته (؟) من کجاش گفتم که x قصد فروپاشی داشته و y قصد ... (؟) چرا اینقدر مسئله رو پیچیده میکنی مادر من ... من در اون متنی که نوشتم ، نه از کسی حمایت کردم و نه کسی رو محکوم کردم ، نه به کار کسی صحه گذاشتم و نه از گفته کسی انتقاد کردم ، نه گفتم فلانی خوبه و نه گفتم فلانی بده ، نه به موضوع و بحث و کاراکترها پرداختم و نه اصلا هیچ حرفی که مربوط به تو ، محمد و شهرام باشه ، زدم ....
تنها هدفم از اون متن این بود که به بچه ها اثبات کنم ، خودمم میدونم که باید در بحث مربوطه شرکت میکردم و نظر خودم رو در مورد انتقادی که شهرام داشت و نظری که محمد داد ، ابراز میکردم ؛ این کاری بود که اگه میتونستم ، حتما همون جا انجامش میدادم اما به دلیل شرایطم نتونستم ؛ الانم که اون متن رو نوشتم ، نظرم بیان کم کاری خودم بود نه اینکه خدائی نکرده بخوام کسی رو زیر سوال ببرم ...
تو چرا اون برداشت رو از نوشتۀ من داشتی ؛ به حرمت 3 سال رفاقت مون ، در نیت غریبه حتی سر سوزنی توهین به تو و محمد نبوده و نیست ؛ تو که اخلاق من رو از همه بهتر میشناسی ، آیا تا بحال به کسانی که حتی بدترین بی حرمتی ها رو بهم کردن ، بالاتر از گل چیزی گفتم ؛ آیا تا حالا به خودم اجازه دادم که به کسی توهین کنم ؛ آیا تا به حال کسی رو تحقیر کردم ؛ آیا ... واقعا اگه کردم بگو تا هنوز سال نو نشده ، خودم رو از این بدی ها پاک کنم مام ...
تو دیگه چرا تو این آشفته بازار دنیا ، این وصله ها رو به غریبه میزنی ؛ یعنی واقعا نمیشه تو این دنیا به کسی تکیه کرد ، کسی رو قبول داشت ، کسی رو ... راستش رو بخوای ، منم با توجه به شناختی که از تو داشتم و با توجه به شناختی که میدونم تو از من داری ، ازت انتظار نداشتم که اینقدر زود و احساسی قضاوت کنی و تصمیم بگیری ... مرگ من برو یک بار دیگه اون متن رو بخون و هر جاش که به نظرت اندکی توهین به تو و همسرت هست رو حتما بهم گوشزد کن تا فلفور حذفش کنم .
*** عیدت مبارک باشه مام ، هم به خودت و هم به محمد عزیز ، جات اینجا خیلی خالیه ، میدونی که این رو از ته دلم میگم ، واقعا میتونی باور نکنی !!! ***

یا حق


11:28 AM | غریبه | نظرات [26]

>>

Powered by BlogSky