۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 27 بهمن ماه سال 1385
معرفی نامه !

به نام حضرت دوست

***
چون که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست

 ***

سلام و عرض ادب و احترام
امروز قصد دارم که یاران نیمکت رو بیش از پیش با هم آشنا کنم ؛ با این امید که بتونم تقدیری از دوستان نیمکت نشین ، خوشامدی به رفقای جدید و یادی از همراهان قدیمی کرده باشم . راستش خیلی فکر کردم که چطوری دوستان رو معرفی کنم که هم پستم طولانی نشه و هم دینی از کسی به گردنم نمونه (!) برای همین فقط به معرفی دوستانی که بعد از بازگشتم کامنت میگذارم ، خواهم پرداخت و همچنین سعی میکنم تا جایی که ممکنه توضیحاتم رو کوتاه بنویسم . در ضمن ، ترتیب انتخاب رفقا هم به ترتیب آشناییم خواهد بود و امیدوارم که اجحافی در حق کسی رخ نده ...

«هیچکس» (وبلاگ هیچکس) :
اولین کامنتی که من رو رسما کامنت گزار کرد ، در روز " 24 بهمن 1382 " (یعنی حدودا سه سال پیش!چقدر این عمر بی وفاست ...) و در بخش نظرات گل پسری به نام محمد ، نقش بست . محمد اولین کسی بود که به نظرات غریبه بهاداد و موجب رشد فکری و پیشرفت عملی اون در عصر مجازی شد . اگه زحمات محمد نبود ، شاید امروز خبری از غریبه و نشانی از نیمکتش به چشم نمیخورد . برای همه چیز ازت ممنونم ، پسر عمو محمد .

«ونوس» (وبلاگ تنهائی های ونوس) :
ونوس یا بهتر بگم "مام نفی!" اولین کسی بود که با وجود داشتن لقبی به نام جنس مخالف ، بهم اعتماد کرد و اجازه داد تا در مورد خصوصی ترین مسائلش بحث و اظهار نظر کنم . ونوس در منظر من به این تفکر مدرن که میگه : "اصل مهم برای ایجاد یک فضای باز انتقاد و پیشنهاد ، وجود اعتماد متقابل و درک دو طرفه است" جامعه عمل پوشوند و نشون داد که هم دلی از هم زبانی خوشتر است ! ازت ممنونم ماااااام .

«سولماز» (وبلاگ همیشه غایب من) :
خوب خواهرم دیگه ، مگه خودتون خواهر ندارین ! (بقول یکی از بچه های کلاس : مگه تو از خودت خواهر مادر نیستی ؟!!!) بهم نشون داد که یک دوست میتونه چه تأثیرات عمیقی در زندگی رفیقش داشته باشه . مخصوصا در جو حاضر روزگار که رفقا از خانواده به آدم نزدیک ترند ، این درس نقش بسزایی در تکمیل دیدگاهام داشت . ممنونم خواهریییییییییییییی .

«یاس سفید» (وبلاگ یاس سفید) :
ایشون معلم علم و ادب و اخلاقه غریبه محسوب میشن . پرنسس ، قلم بسیار شیرین و جذابی داره و اکثر نکاتی که در پست هاش بهشون اشاره میکنه ، همگی نشان از مهارت تلفیق حقیقت با واقعیت و تیز بینیش دارند . اگه بگم که کلمه به کلمه ی گفتار پرستو خانوم برای من آموزندست ، سخن به گزافه نگفتم . برای این همه لطفی که در حقم کردی ، ازت متشکرم خانوم معلم .

«آتنا» (وبلاگ موفقیت توفیق بندگی خداست) :
حتما تا بحال اسم وبلاگ آتنا ، نظر شما رو هم به خودش جلب کرده است . بله ، دارم در مورد وبلاگ "موفقیت توفیق بندگی خداست" صحبت میکنم . وبلاگی که صاحبش یک قلب بزرگ و یک دل به اندازه دریا داره اما نمیدونم چرا چند وقتیست که آسمون آبی قلبش ، کمی ابریست . آتنا همیشه صبور بوده و خیلی کم پیش اومده که بیاد و درد و دل کنه . حالا یا ما رو قابل ندونسته یا ... بهر حال آتنا خانوم بدون که نیمکت تنهائی فقط مال من نیست ، مال تنهائیه همه است و منتظره که هر کاری از دستش بربیاد برات انجام بده . ما منتظریم ...

«مرجان» (وبلاگ شقایق وحشی) :
خوب رسیدیم سر وقته آبجی مرجان . پر شور ، پر نشاط ، پر انرژی ، ماجراجو ، خلاق ، ... و در یک کلام ، معنای واقعیه اکتیو (!) هر چند کمی پس از آشنایی با مرجان خانوم من مجبور شدم که از عصر مجازی فاصله بگیرم و متاسفانه نتونستم در ساختن وبلاگش بهش کمک کنم اما این بزرگوار آنقدر در حق من لطف داشت که در طی اون ده ماه ارتباطش رو باهام حفظ کرد و همواره با گفته هاش من رو شرمنده می کرد . حضورش روی نیمکت همیشه باعث شادی و انرژیست . ازت ممنونم آبجی مرجان .

«فرزاد» (وبلاگ فرزاد) :
دم دم های آخر نفس کشیدن وبلاگم بود که عزیزی با مهر سکوت ، نیمکتم رو پیدا کرد . نمیدونم داش فرزاد در این کلبه خرابه چی دیده بود که از همون اول اونقدر نرو نرو کرد که دلم خون شد . اما رفتن قطعی بود ، برای همین آیدی حلال مشکلات شد و تونست پیونده گسسته شده رو دوباره وصل کنه . داش فرزاد ِمن در این چند ماه اخیر خیلی سختی دیده اما مثل مرد جلوی همه مشکلات ایستادگی کرده و بجای اینکه من بهش روحیه بدم ، اون همیشه با تشویقاش من رو در اعماق شرمندگی غرق کرده و برای خیلی ازش ممنونم .

«شهرام» (وبلاگ خروس بی محل) :
نمیدونم این عزیز دل از آسمون رسید ، از زمین جوشید و یا ... در همون ابتدای بازگشت من ، تنها یار غریبستانم شد و تونست با حرفهاش تکونی اساسی به غریبۀ ده ماه خاک خورده بده . اگه راهنمایی های داش شهرام نبود ، احتمالا من هنوز به هیچ کس خبر بازگشتم رو نداده بودم و داشتم تنهائی روی نیمکتم سماق میمکیدم (!) همچنین به واسطه رفاقت با این عزیز دل من رفقای جدید زیادی پیدا کردم . مرسی داش شهرام .

«مریم» (وبلاگ لحظه های کاغذی) :
میگن کامنت قشنگ هم درد سره برای همین میگن (!) یک روز که داشتم تو کامنت های خانوم معلم (یاس سفید) فضولی میکردم ، گفته های بزرگواری به نام مریم ، نظرم رو جلب کرد . گفتم برم ببینم این بندۀ خدا کیه که غریبه نمیشناسش (!) خلاصه رفتیم سری به لحظه هاش زدیم و دیدیم که ای دله غافل ، سالهاست که یک شاعر بزرگوار در جمع کامنت گزاران پرستو خانوم هست و ما کشفش نکردیم . برای همین بدو بدو رفتم و غریبه رو بهش معرفی کردم . امیدوارم که هر چه زودتر بی حوصلگی این دوست عزیزمون بر طرف بشه و این رابطه ادامه پیدا کنه تا اینکه بتونیم از نظرات ایشون هم بهره مند بشیم . به نیمکت خودت خوش آمدی مریم خانوم .

«نیاز» (وبلاگ تپه مورچه) :
اصولا از نیازهای اساسی هر موجود زنده اینه که نیازی در وبلاگش اظهار نظرکنه که نه تنها به نیازمندیهای صاحب خونه آشناست بلکه میتونه با نظراتش ، نیازهای نیمکتش رو هم برآورده کنه (!) خدا رو شکر این نیازمندیه ما به وجود نیاز ، با حضور عزیزی به نام نیاز برطرف شد و نیازی پر از راز رو خدا به ما ارزانی کرد !!! حالا هر کسی که فهمید در بین این همه نیاز کدومش نیازِ و کدومش نیاز نیست ، من رو هم خبر کنه ... فقط به گفتن این نکته قناعت میکنم که بزرگترین اشتراک من و نیاز ، نگاه مشترک مون به واقعیت های روزگاره و این امر باعث بروز یک رابطه بسیار قوی شده است . به خونۀ خودت خوش آمدی نیاز خانوم .

«سمیرا» (وبلاگ بهشت من) :
بزرگ ترین اشتباه این بنده خدا این بود که در وبلاگ غریبه ، اظهار نظر کرد (!) حالا هم غریبه مثل کنه چسبیده بهش و ولش نمیکنه ... هر چی میگه بابا جون دست از سر من بردار ، من نمیخوام آپدیت کنم ، من نمیخوام پست بگذارم ، اصلا به تو چه اینقدر تو کارای مردم دخالت میکنی ، مگه تو مفتشه وبلاگهایی ، مگه تو ... اما به خرج غریبه نرفت که نرفت ؛ خلاصه این قدر براش کامنت گذاشتم که مجبور شد یک غریبه تحمیلی رو بعد از 8 سال جنگ تحمیلی بپذیره . (البته هیچ کدوم از این حرفهایی که من زدم رو سمیرا خانوم نگفته و هر چقدر هم که غریبه اذیتش کرد ، باز هم خم به ابرو نیاورد و غریبه رو تحمل کرد ! برای همین مجبور شدم خودم بگم تا یه کم از بار گناهم کم بشه !!!) سمیرا خانوم به کلبۀ خودت خوش آمدی .

«حیتا» (وبلاگ هنوز نداره!) :
خوب دوستان ، حالا وقت اون رسیده که غریبه به یک نکته خیلی مهم ، اقرار کنه . راستش من با خودم قرار گذاشته بودم که آدرس نیمکت تنهائی هام رو که برای دنیای مجازی ساخته بودمش ، به کسانی که در دنیای حقیقی با من در تماس هستند ، ندم ؛ اما یک اتفاق جالب باعث شد که از خر شیطون بیام پایین (!) هر چند که عمریست سوار بر خر شیطون میتازم و حتی به شیطون هم بارها سواری دادم اما این بار مثل یک مرد (!) از این مرکب پایین پریدم و در مورد حیتا استثنا قائل شدم . عزیزی که اولین کامنتش دومین کامنت پست قبلیم بود ، از صمیمی ترین رفقای دنیای حقیقی غریبه محسوب میشه و تنها کسی است که هم در دنیای حقیقی با غریبه آشناست و هم در دنیای مجازی . هر چند حیتا به ظاهر از فامیل های دور منه اما مثل اعضای خانوادم بهم نزدیکه و انشاءا... از این به بعد شاهد حضور فعال و نظراتش خواهیم بود .


خوب دیگه فکر کنم یادی از همۀ دوستان کامنت نویس کردیم و اگه خدایی نکرده کسی از قلم افتاد ، به بزرگواری خودتون ببخشید .
در پایان لازم میدونم ، از بزرگوارانی که روزی روزگاری روی نیمکتم نشستند و الان یا هنوز نمیدونن که گرد و غبار نیمکتم رو گرفتم یا اینکه به هر شکلی نمیتونن کامنت بگذارند ، یادی بکنم و به این خاطر که ایامی رو با صلح و صفا در کنار هم بودم ، ازشون تشکر کنم . با امید به اینکه همه شون دوباره به این سرا برگردند .
لامپا ، نور بهشتی ، مریم بانو ، شیدا ، حدیث دل ، ملکه صبا ، ندی ، هانا ، سرزمین ، حسین ، منتظر ، ... و خیلی از دوستان دیگه که با عرض پوزش در حال حاضر حضور ذهن ندارم .

عذر میخوام از اینکه پستم خیلی طولانی شد ؛ راستش رو بخواین میخواستم قبل از اینکه دوباره شروع کنم ، بار دیگه دفتر خاطرات گذشتم رو ورقی بزنم و یک یادگاری به یاد گذشته در آغاز پست هام بگذارم . از اینکه وقت گرانبهاتون رو گرفتم ، خیلی خیلی شرمندم .
علی یارتون ، حق نگهدارتون ...

حرف های یواشکی :

الف- خوب ، خدا رو شکر حال نیاز خانوم هم رو به بهبوده ... "الحمدا..."

ب- اینقدر مرجان با ذوق و شوق موضوع طراحی قالب رو دنبال میکنه که من رو هم به وجد آورد ؛ اما راستش رو بخواین ، تغییر زیادی به نظرم نرسید جز اینکه یه آهنگ از وبلاگ داش فرزاد بدزدم (!) و بعد از کمی تغییرات تحت یک پلیر تقریبا خود ساخته ، خدمتتون تقدیم کنم . سایر تغییرات هم خیلی خیلی جزئی هستن ؛ اگه کسی پیشنهادی داره ، خوشحال میشم بشنوم ...

ج- به اندازه دو ، سه تا پست حرف برای گفتن دارم ؛ چند تا کامنت هم باید بگذارم (مخصوصا برای شهرام و مرجان) ، اما ... از شما چه پنهون که یه خورده پکرم . شما هم می دونید که غریبه همیشه سعی میکنه کارهاش رو از روی عشق انجام بده ، نه رفع تکلیف ... برای همین فعلا با همین معرفی نامه سر کنید تا پست اساس نامه رو سر فرصت بگذارم . در حال حاضر به کمی زمان برای تجدید قوا نیاز دارم ...

د- همه موارد فوق و شایدم هیچ کدام !... (قابل توجه دوستانی که میخوان کنکور ارشد شرکت کنند !)

یا حق