۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1385
bye ...  bye

به نام حضرت دوست

یه راست میرم سر اصل مطلب ...
قبل از اینکه غیبته غریبه باعث نگرانی کسی بشه ، دوست دارم که خودم به زبون خوش ماجرا رو براتون تعریف کنم (!) به نظرم این جوری برای هر دومون بهتر خواهد بود ؛ هم من که لیاقت دربانیِ این وبلاگ نصیبم شده و هم شما که افتخار میدید و قدم بر چشمام غریبه میگذارید .
راستش عادت ندارم تو وبلاگم آه و ناله کنم ، برای همین عرضم رو تلگرافی میگم و امیدوارم که شما هم متوجه مفهوم این صحبت اجمالی من بشید .
« من میخوام کمی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و احتمالا تا چند وقت ( که البته خودم هم مدت دقیقش رو نمیدونم ! ) پست نخواهم گذاشت ... »
میدونم که دوست دارید دلیل این کارم رو بدونید ؛ اما واقعا نمیدونم چی باید بگم ... گاهی واژه ها را یارای بیان احساسات و درونیات نیست و شاید من این توانایی رو ندارم ؛ بهر حال فقط میتونم بگم که این تصمیمم بخاطر بدیه دنیای مجازی نیست - که برعکس ، اگر تا بحال هم تحمل کردم به خاطر وجود این فضا و آشنایی با دوستان باشعور و با فرهنگی مثل شماها بوده - حقیقت ماجرا از این قراره که من از بی فرهنگیه جامعه ای به ظاهر متمدن و از بی ثباتیه دنیای حقیقی ، به فغان آمده ام ...
باید بیش از پیش عزمم رو جزم کنم و با احتمام بیشتری بر روی طرز تفکر این موجودات یک سر و دو گوش ، که به ظاهر در دنیای حقیقی زندگی می کنند و به واقع مرده اند (!) کار کنم . این طوری ادامه دادن برام خیلی خیلی سخته . گفتم که عادت به آه و ناله کردن ندارم ، برای همین فقط یک جملۀ دیگه مینویسم و السلام :

«« نمیدونم شما دوستان بزرگوارم در دنیای مجازی ، چگونه به این راحتی صداقت قلب غریبه رو درک می کنید در حالی که این بشرزادهای دنیای حقیقی ، از درک این مهم عاجزند !!! »»

پ . ن :
امیدوارم که بتونم با گذاشتن کامنت های به موقع ، بیش از این خجالت زدۀ شما دوستان عزیزم نشم . داداش فرزاد ، مرجان خانوم ، مهناز خانوم و ... من در برابر شما بزرگواران ، خیلی خیلی قصور خدمت دارم . قول میدم که به زودی جهت عرض ادب ، خدمت برسم ...


مولا پشت و پناه تون
یا حق