نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1385
bye ...  bye

به نام حضرت دوست

یه راست میرم سر اصل مطلب ...
قبل از اینکه غیبته غریبه باعث نگرانی کسی بشه ، دوست دارم که خودم به زبون خوش ماجرا رو براتون تعریف کنم (!) به نظرم این جوری برای هر دومون بهتر خواهد بود ؛ هم من که لیاقت دربانیِ این وبلاگ نصیبم شده و هم شما که افتخار میدید و قدم بر چشمام غریبه میگذارید .
راستش عادت ندارم تو وبلاگم آه و ناله کنم ، برای همین عرضم رو تلگرافی میگم و امیدوارم که شما هم متوجه مفهوم این صحبت اجمالی من بشید .
« من میخوام کمی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و احتمالا تا چند وقت ( که البته خودم هم مدت دقیقش رو نمیدونم ! ) پست نخواهم گذاشت ... »
میدونم که دوست دارید دلیل این کارم رو بدونید ؛ اما واقعا نمیدونم چی باید بگم ... گاهی واژه ها را یارای بیان احساسات و درونیات نیست و شاید من این توانایی رو ندارم ؛ بهر حال فقط میتونم بگم که این تصمیمم بخاطر بدیه دنیای مجازی نیست - که برعکس ، اگر تا بحال هم تحمل کردم به خاطر وجود این فضا و آشنایی با دوستان باشعور و با فرهنگی مثل شماها بوده - حقیقت ماجرا از این قراره که من از بی فرهنگیه جامعه ای به ظاهر متمدن و از بی ثباتیه دنیای حقیقی ، به فغان آمده ام ...
باید بیش از پیش عزمم رو جزم کنم و با احتمام بیشتری بر روی طرز تفکر این موجودات یک سر و دو گوش ، که به ظاهر در دنیای حقیقی زندگی می کنند و به واقع مرده اند (!) کار کنم . این طوری ادامه دادن برام خیلی خیلی سخته . گفتم که عادت به آه و ناله کردن ندارم ، برای همین فقط یک جملۀ دیگه مینویسم و السلام :

«« نمیدونم شما دوستان بزرگوارم در دنیای مجازی ، چگونه به این راحتی صداقت قلب غریبه رو درک می کنید در حالی که این بشرزادهای دنیای حقیقی ، از درک این مهم عاجزند !!! »»

پ . ن :
امیدوارم که بتونم با گذاشتن کامنت های به موقع ، بیش از این خجالت زدۀ شما دوستان عزیزم نشم . داداش فرزاد ، مرجان خانوم ، مهناز خانوم و ... من در برابر شما بزرگواران ، خیلی خیلی قصور خدمت دارم . قول میدم که به زودی جهت عرض ادب ، خدمت برسم ...


مولا پشت و پناه تون
یا حق


5:26 PM | غریبه | نظرات [60]

شنبه 26 فروردین ماه سال 1385
حرف های یواشکی

به نام حضرت دوست

سلام و عرض ادب و احترام
خوشحالم از اینکه لیاقتی دست داد تا بتونم دوباره در خدمت تون باشم .
عرض پوزش حقیر رو به این  خاطر که با چند روز تأخیر به کامنت هاتون پاسخ میدم ، بپذیرید . راستش یک  SPYWARE  مهربون وارد سیستمم شد و در کمال ظرافت و لطافت ، ویندوزم رو ماله خودش کرد (!) غریبه هم که از این جنگولک بازی ها خیلی خوشش میاد ، با کمال میل چند روزی با این  SPY  عزیز ، دست و پنجه نرم کرد و در نهایت باید اقرار کنم که با شکست کامل از حریف «  WIN32  » مجبور به ترک زمین مسابقه « WINDOWS  » و پیدا کردن مجالی دیگر ، جهت ابراز وجود شد !!! ( لازم به ذکر است که با تمام این اوصاف ، سیستم رو  Format   نکردم و این در حد خودش یک پیروزی محسوب میشه ! )
خلاصه مطلب اینکه ، متأسفانه این چند روزه دستم از زمین و زمان کوتاه بود و لذا سعادت نداشتم که شرف یاب حضور مُلوکانَ تون بشم و عرض ادب کنم ... برای همین تصمیم گرفتم که بجای رفتن به وبلاگ تک تکه دوستان و عذرخواهی ، این پست رو به جواب کامنت های پست قبلم اختصاص بدهم و بدین وسیله تا حدودی از خجالت تون در بیام .
شایان ذکر است که احتمالا این عریضه ، بسیار طویل خواهد شد (!) لذا به دوستانی که حوصله ندارن پیشنهاد میکنم که فقط بخش مربوط به خودشون رو بخونند و وقت گران بهاشون رو صرف خوندن اراجیف حقیر نکنند !...

گمنام « ! »
مخلص دوستان حفاظت اطلاعاتی و ستون پنجم و ... هم ، هستیم !!!  (:
راستش شاید برای خیلی از بچه ها ، وجود یک کامنت ناشناس در بخش نظرات و یا یک آیدیه ناآشنا در مسنجر ، غیر طبیعی و یا حتی غیر قابل قبول باشه ؛ اما برای من که خودم یک غریبه ام (!) این مسئله کاملا عادیست و در همین جا ، از شما به خاطر حضورتون در غریبستانم بسیار تشکر و قدردانی میکنم . دونستن اسم ، فامیل و ... آدم ها برام مهم نیست ، اون چیزی که به شدت برام حائز اهمیت است ، شناخت فکر و درونیات انسانهاست ؛ راستی جواب محمد « هیچکس » رو به خودت واگذار میکنم ؛ اگر مایل بودی ، جواب سوالی که در کامنتش مطرح کرده است رو بده ...

ممد آقا « ممد اهوازی»
جواب محمد آقا رو در وبلاگ شون دادم ؛ تنها نکتۀ باقی مونده مسئلۀ لینک است ؛ ممد جان من لینکت رو گذاشتم ، بقیه اش با خودت ...

علیک سلام خواهری « سولماز »
سال نوی تو هم مبارک باشه _ بببینم ، تو تا اسفند ماه میخوای همین طوری تبریک بگی _   ((:
همین (!) فقط بیچاره پرنده ؟! یعنی اگه داداشیت هم عمرش رو بده به تو ، فقط میگی : بیچاره داداشی ؟!   ((:
راستش بعضی وقتها در دنیای حقیقی ، آدم میمونه که باید بگه : بیچاره صید یا بیچاره صیاد ؟! چرا که بعضی از مواقع ، مجادله برسر بقاست ؛ حالا میخواد صید باشه یا صیاد ، فرقی نمیکنه ؛ چرا که هر دو حق زندگی دارند ... نظر تو چیه ؟

سلام فرزاد جان «پسری از جنس باران»
بینم گل پسر ، تو که متوجه جریان نشدی پس چطوری فهمیدی که باحال بود ؟!  ((:
اگه راستش رو بخوای ، خیلی ها از این متن سردرنمیارند . حتی خوده من (!) با این وجود ، نگاهی به ظاهر فصیحانه ، بهش میندازیم و مانند سایر روزمره گی ها از کنارش می گذریم و من تنها در سطح فکر و عقل خودم بهت پیشنهاد میکنم که در این متن ، به واژۀ " پرواز " بیشتر توجه کنی چرا که حرفهای زیادی برای گفتن داره ...
حتما در اسرع وقت خدمت میرسم


علیک سلام مهناز خانوم «مهناز»
به به ، از این ورا (!) خبر می کردی منار جنبونی ، سی و سه پلی ، میدان امامی ، چهل ستونی ، پارک پرندگانی ، ... چیزی در برابر قدوم مبارک تون خون می کردیم !
ممنون از لطفت ، زنده ایم به دعای بزرگانی مثل شما و هموجو اکسیژنه مُفت ، حروم می کنیم . حتما در اسرع وقت خدمت شما هم میرسم . فعلا ...

سلام گل پسر عمو «هیچکس»
ای بابا آقا محمد ، عرایضی میفرمایید هااا ... وجداناً وقتی اهالیه زمین این بلا رو سر مامانشون در آوردن و به سمت دیار باقی رهسپارش کردند ، دیگه تکلیف اون جوجو های معصوم که کاملا مشخص و مبرهن خواهد بود . قطعا اون عزیزان ، راهی جز به سمت جوجه سرخ کن نخواهند داشت !!!
خودت پیروز باشی  ((:
نمیدانم چه میبایست ،گویم _ این جمله رو به زبان اصیله سانسکریت گفتم !!! _ دیدی که جوابش رو گذاشتم به عهدۀ خودش ، چون هیچ گونه اطلاعاتی در این زمینه ، در دسترس نمی باشد ...

قشنگی از خودته محمد آقا «    »
پرواز تو را به یاد آسمان می اندازد و آسمون من رو بیاد پرواز (!) اما نکتۀ مهم اینجاست که مشخص نیست کدام دوام بیشتری خواهد داشت ؛ پرواز یا آسمان ؟!!!

علیک سلام خااانوووم ! «مرجان»
قبل از هر چیز دوست دارم بهت بگم که این سوالت رو دقیقا چند روزه پیش ، مامانم وقتی که داشتم کامنت هام رو چک میکردم ازم پرسید (!) گفت : پرنده مرد نیست یعنی چی ؟ منم گفتم : یعنی پرنده مُرده نیست !!! ... حق با شماست ، من باید در تایپ خط آخر ، دقت بیشتری میکردم . راستش با خودم فکر کردم که وجود عکس ، لزوم اِعراب گذاری رو از بین خواهد بود که از قرار معلوم این چنین نشد . بهر حال عذر میخوام .
ممنونم از لطفت . دست گویندش درد نکنه ، چرا که من فقط یک قاصدکم !!!
و اما در مورد جریان عیوب و ... اولا : من بیشتر تصمیم داشتم که به پیشرفت وبلاگ تون کمکی کرده باشم و در کنار اون ، روحیه انتقاد سازنده رو در وبلاگ شما زنده کنم ؛ هر چند که کامنت های اولم مثل برگهای پاییزی ریختند و از صحنه نظرات پاک شدند اما در نهایت ، ظرفیت تبادل افکار و پیشنهادهای مُثمِرِ ثَمَر (!) ، در بخش کامنت تون به میزان چشم گیری افزایش پیدا کرده و این مهم مبین این مطلب است که دیگه لزومی بر حضور غریبه نیست . ثانیا : دوست داشتم ببینم که چه کسی و بعد از چه مدتی و با چه راه حلی ، برای حل مشکل شما - در بخش لوگو  - پیش قدم خواهد شد . اون کامنت رو هم به این دلیل گذاشتم که بدونید متوجه مشکلتون شدم و نسبت بهش بی تفاوت نبودم اما ... در کل دلتون همچنان خوش باشه (!) چرا که غریبه تا جایی که بتونه برای ارتقاء خودش و اطرافیانش تلاش خواهد کرد و مادامی که زنده ام ، اگر کاری از دستم بربیاد برای خودم (!) شما و سایرین انجام خواهم داد . ( البته در صورت تمایل طرف مقابل ! )
در مورد شلوغ بودن سرم ، درست حدس زدید ؛ هر چند که دیروز آرایشگاه رفتم اما همچنان سرم شلوغه و از قرار معلوم « شلوغیه سر » به صورت مادام العمر ، با نسل بشر خواهد بود . با وجود این معتقدم که اگر آدم در زندگیش برنامه ریزی داشته باشه ، میتونه به همۀ کارهاش برسه ؛ برای همین اگر زمانی به مشکلی برخورد کردید ، مشتاقانه در خدمتگذاری حاضر خواهم بود ...
و اما لینک ، نیکی و پرسش ؟!!!  حقیر که با افتخار لینک شما رو قرار دادم و البته این مسئله به معنی این نیست که انتظار دارم شما هم لینکم رو بذارید !!!

سلام پرستو «پرنسس»
در اینکه پند زیباییست ، شکی نیست . مشکل سرِ فراموش نکردنشه (!)
راستی پرستو خانوم ، یادت باشه که اون شب ، خیلی ماهرانه بحث رو عوض کردی و البته منم فهمیدم و به روت نیاوردم (!) چون دیدم که داره به جاهای باریک میکشه . میدونی ، این اولین بار نیست که دارم در مورد این مسائل با کسی بحث میکنم و البته امیدوارم که آخرین بار هم نباشه ؛ در این مدت که از حیات غریبه میگذره ، نظرات زیادی رو در مورد اون مطلب شنیدم و باید اقرار کنم که صحبت های شما ، یکی از بهترین نمونه های موجود در این زمینه است .
در ضمن خالی از لطف نیست که بگم به نظر من دارای کاستی هایی هم بود ، که البته بیشتر به طرز تفکر شخصی انسان ها برمیگرده و در واقع به من هیچ ربطی نداره که شما در این زمینه چگونه فکر میکنی (!) بهر حال صحبت بسیار خوب و شیرینی بود و امیدارم که باز هم لیاقت مصاحبت با شما رو داشته باشه و بتونم چند صباحی از عطر افکارتون استشمام کنم ؛ چرا که عطر یاس سفید همیشه خوشبو و بی نظیر بوده و هست و خواهد بود ...
راستی ، اسم پستم رو هم « حرف های یواشکی » گذاشتم که فکر نکنی فقط خودت یاد داری با دوستات حرف های یواشکی بزنی  ((:

سلام سید جان «سید احمد»
بابا استاد ، بابا کار درست ، بابا آپدیت کننده ، بابا ...
من تو آپدیت کردن همین یک دونشم موندم ، بعد تو سه تا ، سه تا آپدیت میکنی ؟!!!
میگم اگه یه گوشۀ چشمی هم به ما بدبخت بیچاره ها داشته باشی ، راه دوری نمیره هااااااا  ((:

سلام بزرگوار «محمدرضا طاهری»
اختیار دارید قربان . ما همواره در خدمتیم .
انشاءالله به زودی خدمت میرسم ...

                        تو جه                                                                                  توجه
                                                     فوق العاده *** فوق العاده
علیک سلام علیک سلام «شباهنگ»
آآآی ، ایُّها النّاس باخبر باشید :
« عید آمد و عید آمد / یاری که رمید آمد !!! »
آخه چرا عذر ، بزرگوار (؟!) شما و تقصیر ؟؟؟ نه نه نه ، به هیچ وجه (!) اصلا امکان نداره ... این جور واژه ها تنها شایستۀ کودکان خرده پایی همچون حقیر است و بس ؛ به هیچ وجهِ من الوجوه با شئونات بزرگانی همچون ملودی های زندگی سازگاری نداشته و نخواهد داشت . حداقل تا زمانی که غریبه زنده است !
اولا : استاد ساغر کوچولومه ، استاد مامانشه ، استاد باباشه ، استاد جد و ابائشه ... ( حالا هیچی نمیخوام بهش بگم هااا !!! ) در ثانی : زَهرۀ رفته رو میشه برگردوند اما عمر رفته رو نمیشه ؛ در نتیجه بهتره قبل از اینکه عمر اون بچه تموم بشه ، یه حالی به زهرش بدیم  ((:  در ثالث (!) : اگر انسان به دنیا بیاد و زهره اش بره ، خیلی بهتر از اینه که به دنیا بیاد و زهر دنیا رو بچشه ! و در رابع : هیچ کدام یا تمام موارد فوق { به سبک تست کنکور (:  }
آهان ، بالاخره یکی به مقصود اصلی این پست رسید (!) حالا میخوام با اجازت ، جمله ای که گفتی رو کامل کنم . به نظر من انسان ها در یکی از فراز و نشیب های زندگی ، قطعا به جایی که این پرندۀ قصۀ ما رسیده ، خواهند رسید . البته این جایی که بهش اشاره میکنم ، جنبه های متفاوتی داره : چه از نظر آسمان و پرواز ، چه از بُعد مرگ و عروج و چه ... حتی میشه در سطوح بالاتر ، تلفیقی از این حالات رو داشت . بهر حال به قول شما ، هر کسی در این هستی از خودش یه ردی به جای میگذاره ؛ یکی مثل تو سبز و زلال و یکی مثل من ، سیاه و کدر (!) قطعا عملکرد آدم ها با هم متفاوته ...

 

همگی تون رو به ایزد منان میسپارم ، شاد باشید و پیروز ...

یا حق


4:57 PM | غریبه | نظرات [9]

>>

Powered by BlogSky