جومونگ ۵ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
پست آخرین

به نام حضرت دوست

قبل از « و اما بعد !... »
به استحضار اون دسته از عزیزان که از خوشحالی صورتشون گل انداخته و هموجو گل از گلشون میشکفه و خدایی نکرده ، تصور کردن که این پست آخر غریبستان خواهد بود (!) برسونم که زهی خیال باطل ، عمراً که بتونین به این سادگی ها از شرّ غریبه و غریبستانش راحت بشین ؛
این پست ، تنها پست آخرین هاست نه آخرین پست ها !...

و اما بعد ...
آخرین توصیه :
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم      ؛      وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست        ؛      گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق             ؛       جز برای دل محبوب دعایی نکنیم 
                              طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

آخرین درس زندگی :
«« بعضی زندان ها رو آدم با دسته خودش واسه خودش میسازه »»
این درسی بود که سرکار خانوم « مهناز ترکان » در آخرین گفتگویی که باهاشون داشتم ، به حقیر آموختند _ راستش انتظار نداشتم که این جمله رو از کسی به غیر از غریبه بشنوم (!) از این بابت خیلی خیلی خوشحالم ... _ امیدوارم که همیشه سربلند و موفق باشند . جمله بزرگیست دوستان ، خیلی خیلی بزرگ ...

آخرین غم :
با عزیزی به نام « لامپا » حتما آشنا هستید . ( یادتون نیست ، خودم آشناتون کردم !!! )
باید با عرض تاسف اعلام کنم ٬ چند ماهیست _ البته در مورد من ، بهتره گفته بشه چند سالیست _ که هیچ گونه خبری از ایشون ندارم ... وبلاگش رو بسته و به آف ها جواب نمیده . مثل اینکه کلاً ترک ما کرده !!! باور کنید که از رفتنش ناراحت نیستم ، چرا که حتما در این دنیای مجازی ، خیری براش نبوده که نمونده (!) مشکل من اینجاست که نمیدونم چرا اینقدر بی سروصدا رفته و یا چرا خداحافظی نکرده و یا ... ؟!!!
خیلی براش نگرانم . فقط امیدوارم که اتفاقی براش نیفتاده باشه ؛ اگر کسی خبری ازش داره ، خواهش میکنم که من رو هم در جریان بگذاره ...

آخرین پیشنهاد :
بیاین به دور از هرگونه شعار « راست و حسینی » ، کینه ها و کدورت ها و ... رو در بطن 84 دفن کنیم . فقط به عنوان یک برادر کوچک تر بهتون توصیه میکنم که هیچ وقت سعی نکنید مشکلات تون رو فراموش کنید (!) همیشه دو راه پیش روی بشر وجود داره : یا مشکلت رو حل کن و یا اگر دیدی در سطح تواناییت نیست ، به خدا واگذارش کن و از صمیم قلب ازش بگذر ...

بعد از « و اما بعد ... »
یک قلنبه از عقده های گلو و گره های قلبم رو میگذارم در یک واژه و سربسته این سال رو با هم تموم میکنیم .
عزیزان ، ایمان داشتن به چیزی با دانستن اون چیز خیلی خیلی تفاوت داره . اگر می خواهیم که زندگی مون در سال جدید متحول بشه ، بیایید با هم به «« حکمت آمیخته با رحمت الهی »» ایمان بیاریم که اگه بتونیم با این مسئله ارتباط برقرار کنیم ، بی اغراق زندگی مون گلستان خواهد شد ...
میدونم که این مطلب رو خیلی کلّی بیان کردم و تا دلتون بخواد ، جای تشریح داره . حقیقتا در سال 84 که نتونستم ؛ اما اگر عمری بود ، در سال جدید تمام سعیم رو در انتقال این تجربه به کار می بندم ، که اگر بتونم حرف دلم رو در این باره بزنم ، مطمئن خواهم شد که تونستم رسالت غریبستان رو به سر منزل مقصود برسونم ...

حرف آخر :
دعا ، دعا ، دعا .... برای فرج ... فرج ... فرج ... و سپس برای همه مؤمنین و در نهایت برای عاقبت به خیری خودتون !!!
در ضمن ، به کلیه عزیزانی که قدم رنجه کردن و پای بر دیدگان حقیر گذاشته و در غریبستانم ، کامنت نهادند ؛ فوران تشکر و سپاسم رو تقدیم میکنم . عذر میخوام از اینکه نتونستم جواب محبت تون ( مخصوصا عزیزانی که به تازگی به جمع مون پیوستند ) رو بدم . دوستان نزدیکم در جریان ماجرا قرار دارند ، مشکل اینجاست که حقیر چند وقتیست که با طوفانی به نام « ناتوانایی در گذاشتن کامنت » درگیرم . امیدوارم که در سال جدید ، خداوند استطاعت رسیدن خدمت شما بزرگواران و کسب فیض در محضر تک تک تون را عنایت فرماید « آمین »
در پایان ضمن تسلیت آمیخته با تبریک (!) به اطلاع میرسونم که احتمالا به دلیل مهمون داری ، چند صباحی نتونم مزاحمتون بشم . از اینکه میتونید در این چند روزه یک نفس راحت از دستم بکشید ، خیلی ناراحتم !!!
امیدوارم که در پناه حق ، سال خوب و پر برکتی را در پیش رو داشته باشید ...

یا حق