نیمکت تنهائی من

 

   اعوذ با لله من نفسی

من خودمم نه خاطره
منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام
در انعکاس حنجره

شناسنامه کامل من...

     یادگاری ها

   «کیتارو»

یکشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1384
دختر عمو

به نام حضرت دوست

امیدوارم که همه شما عزیزان ، خوب و خوش باشید .
نه تاریخ عوض شده و نه من تقویمم رو گم کردم ! فرمایش شما هم کاملاً درست و متینِ (!) حق با شماست ، من در پست قبلی گفته بودم که اواسط تیر میام اما کامنت های دخترعمو هدی باعث شد که این پست افتخاری رو  بذارم . امیدوارم که این تک دانه پست رو از خوشه ی آپدیت هام بپذیره و بهم اجازه بده که همون اواسط تیر بیام ، که یا بنکل خداحافظی کنم ، یا برای همیشه سلام .
اصولاً وقتی آدم ها کم میارن سوت میزنند ، اما از آنجا که غریبه ها بی از آدمی زادند ! به جای سوت زدن ، پست می گذارند . خدا شفاشون بده !!!
تا به حال وبلاگ های زیادی رو دیدم که حداقل یک بار لیاقت پست گذاشتن ، اونم منحصراً به نام دخترعموم رو پیدا کرده اند . من هم برای اینکه از این قافله عقب نیفتم و سعادت پیچیدن بوی یاس رو از اتاقم دریغ نکنم ، اقدام به گذاشتن این پست کردم . شما با بزرگ منشی تون ، این شاخه ی خشکیده رو نمونه ی خروار بگیرید و از این ایجاز به اطناب ماجرا پی ببرید .
در مورد دختر عمو چیزهای زیادی میگن ، یکی میگه بوی کوچه های بارون زده ی بهاری رو میده ، اون یکی میگه حضورش مثل عطر آش رشته سر سفره ی پر برکته ماه رمضونه ، دیگری میگه ... ، همه درست میگن و در عین صحّت همه از نوعی نقصان رنج می برند .
می دونید دوستان ، صفات بشری خیلی غنی تر و ریشه دارتر از این حرفهاست که بشه با جملات و کلمات توصیف شون کرد .  یادم میاد پارسال که با هدی در این باره صحبت کردم ، حرفهاش من رو یاد این جمله ی معروف انداخت : « من این همه نیستم » ... بهش حق میدم . ما به تنهایی هیچی نیستیم ، اون چیزی که به ما معنا میده ، با هم بودن ماست . در واقع ، همین حضورِ در کنار هم است که باعث تجلیِ صفاتمون میشه . قربان برم خدا را ، که چه عالمانه آفرید ، چه عادلانه تقسیم صفات کرد و چه مدّبران در عالم چید . بگذریم ...
من حتماً در آینده ، پستی با موضوع تشکر از تمام دوستانی که من رو در یادگیری ساخت قالب وبلاگ کمک کردند ، خواهم گذاشت . اما از آنجا که این پست انحصاریست ، تشکرش هم اختصاصیست !
اون اوایل که وارد دنیای مجازی شدم ، اصلاً فکر داشتن وبلاگ رو در مخیّله خودم نمی پروراندم . مشکلم ساختنش نبود . اشکال از توانایی در نوشتن پست ، گفتن حرفهای درون و همچنین لیاقت دیدن کامنت دوستان ، خوندن حرفهاشون و شنیدن درونیات شون بود . در این میان هدی تنها کسی بود که تونست متقاعدم کنه تا دنیای مجازی رو بپذیرم و با این موقعیت جدید کنار بیام . نمیدونم چرا این قدر اصرار میکنه که بنویسم ؟ من که در نوشته های برونم و نانوشته های درونم چیز قابل توجهی نمیبینم که بشه با استناد به آنها ، این همه لطف دخترعموم رو توجیه کرد .
در مورد دلیل ساختن این اتاق زیرشیروونی همین بس که بگم ، یه روز بهم گفت تو خیلی ساکتی و باید این سکوتت رو با « صدایی عظیم » بشکنی . بهش گفتم چطوری ؟ گفت : 
«« baa sokoot kardane sokoot  »»  و این اولین عاملی بود که انگیزه ی ساختن این کلبه ی درویشی رو در ذهنم متبلور کرد .
خوب دیگه ، بهتر بحث رو همین جا قیچی کنم . هر چند که حرف برای گفتن زیاده اما میترسم که طول این پست ، به سمت بی انتها میل کنه و حوصله ی خواننده سر بره .
دختر عمو ، برای همه چیز ازت ممنونم و با تمام وجود برات آرزوی موفقیت می کنم .

یا حق


05:38 AM | غریبه | نظرات [3]

پنجشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1384
یاحق

به نام حضرت دوست

خدا رو شکر ، در همین اوایل سال خیلی چیزها یاد گرفتم ، با فلش آشنا شدم و دنیای تازه ای از آفرینش زیبایی ها رو تجربه کردم ، اما از قرار معلوم دوباره باید باروبنه رو ببندم و از لطافت دنیای مجازی به شقاوت ، دنیای حقیقی سفر کنم .
دیگه تیک تاک ساعت امانم رو بریده ، اجازه ادامه کار رو ازم سلب کرده و بی محابا من رو به آینده ای ناآشنا میکشونه . به هر حال باید ساخت . این جریان زندگیست که در مقابل ما ایستاده ، نه وهم و خیال واهی . جریانی که تنها راه جنگیدن باهاش ، سازش و تنها راه قلبه بر اون پذیرش حقایقش است .
آخرین تغییرات در قالب وبلاگ رو در بخش موزیک اعمال میکنم و امیدوارم که بتونم در اواسط تیر بیام و این اتاق زیر شیروونی رو راه اندازی کنم .
دست بوس الطاف شما عزیزان هستم . در پناه حق ، شاد و موفق و پیروز باشید .
یا حق


06:13 AM | غریبه | نظرات [4]

>>

Powered by BlogSky